آدمها از پیامبر شدن که ناامید میشوند میروند پی رماننویس شدن و یا حقوقدان شدن...
اساسیترین پرسش که هر حقوقدان آکادمی، حتا سویهی دستاربند و لمعهخواندهی آنها، باید پاسخ برای آن داشته باشد هماین آیه است: ءالله أذن لکم؟ أم علی الله تفترون...
حقوقدانی که از جیب خودش و به نرخ عرف قانون میگزارد درستش آن است که دستار مدرسهی شیعه را از سر بر دارد تا شبههی کاسبی از کیسهی وحی را نداشته باشد...
بسی کارگزاران صورتی نظام، تا آن جا ملتزم به نظام شریعت قدسیند که مخل نظام قدرت عرفی آنها نباشد...
این ایرانشهریهای شیعهتباری که فتوحات پساپیامبر را مشروع نمیدانند منظورشان آن است که در جنگ نهاوند در ارتش یزدگرد گبر بر سپاه اسلامشهریها شمشیر میکشیدند؟ یا چه...
ایرانشهریها را از نفرتشان از جناب سلمان باز بشناسیم، و هماین است بدوشهریها و تورانشهریها و پشتونشهریها و صهیونشهریها...
اگر توسعهی اسلام به دست سپاه مسلمانها در حکومت سقفی را انکار میکنید ناگزیر توسعهی تشیع به دست سپاه شیعیان در حکومت صفوی را نیز باید انکار کنید؛ طاغوت، طاغوت است...
ایرانشهریها شیعهتبار و بدوشهریهای وهابیمشرب هر چند در ظاهر به خون هم تشنهاند اما در گفتار با یک بیان مشترک به هم میرسند: ایرانیها مسلمان به دست عمرند...
ایرانشهریها از سر کنار نیامدن با فتوحات پساپیامبر خود را مسلمانهای اشتباهی میدانند...
ایرانشهریها میتوانند تشیع صهیونی باشند یا بر تشیع صفوی سوار شوند؛ ایرانشهریها اما نسبتی با تشیع مصطفوی ندارند...