eitaa logo
محمد مهدی فاطمی صدر
3.7هزار دنبال‌کننده
660 عکس
48 ویدیو
21 فایل
مدرسه‌ی شیعی وتر | مجمع جهانی پیاده از خانه @mahdi_vvatr در منصه‌ی ویراستی: https://virasty.com/fatemisadr_ir در منصه‌ی بله: https://ble.ir/fatemisadr_ir در منصه‌ی ایتا:
مشاهده در ایتا
دانلود
تا هن‌گامی که حاکمان حجاز و امارات به شبکه‌سازی امنیتی در دهانه‌ی جاده‌ی راه کربلاء در کرمانشان مشغولند، این آتش‌بس ما و آن‌ها چیزی بیش از صلح حدیبیه با مشرکان خطرناک مکه نیست...
وانت قرارگاه شهید حاج احمد متوسلیان در خیابان اصلی قصرشیرین از کنارم رد می‌شود؛ با باری از سنگ ابزارخورده. به ذهنم می‌رسد سال‌ها پس از زلزله‌ی سرپل‌ذهاب گویا این‌ها هنوز مردم منطقه را رها نکرده‌اند و پای کار آن‌ها مانده‌اند...
‏طی سال‌ها دست‌گاه فرهنگی ما به مراتب در حال بازتعریف خود با پیاده‌روی اربعین بوده است. با این همه، با وجود هم‌بودی‌های عمیق این دو عملیات، اراده‌یی برای اندماج راهیان نور و پیاده‌روی اربعین از کف یادمان‌های آن در منطقه تا ته ستادهای راه‌بری آن در پای‌تخت به چشم نمی‌آید...
عراقی‌ها هم در پیاده‌روی اربعین پیام می‌دهند، اما دریافته‌اند که با یک حرکت مواجه استند و هم‌این است که خلاف ما روی نشاندن زائر و نوشتن برای او اصرار ندارند؛ به هم‌این راحتی هر سال در هم‌این قصیده‌ی لطمیه‌ها از سطح برنامه تا رویه تا بینه را می‌‌خوانند و می‌شنوانند، و می‌روند...
مرزها در عملیات اربعین کانون بحرانند، چه دولتی‌ترین نقطه‌ی کارند. از مرز هر چه به عمق می‌رویم و کار به دست مردم بر می‌گردد، تنش کم‌کم ته می‌کشد...
خسروی هفت‌هزار سال است که مرز است. هم‌این است که دی‌روز در قصرشیرین و ام‌روز در خسروی وضعیت شهر طبیعی بود و رفت و آمد روان بود و اثری از تنش به چشم نمی‌خورد، چه رسد به وضع بحران‌زده‌ی آن مرزهای پایین‌تر که به شهر جنگ‌زده مبدل می‌شدند...
اهل کرمانشان بود و در قصرشیرین موکب داشت. گفت: پری‌روز در تنگه‌ی پاطاق دیدمت و دی‌روز بیرون از سرپل‌ذهاب. ام‌روز نرسیده به خسروی اما مفصل ایستادم و پویش پیاده از خانه را برایش توضیح دادم. گفتم: در کرمانشان آماده‌ی پذیرایی از زائرهای اروپایی و ترک و روس اربعین باشید...
کانال آب‌رسانی روستای سیدایاز بتنی بود؛ موازی آن، کانالی آجری بود که از هزار(ها) سال پیش هم‌این تکلیف را بر عهده داشت و اکنون از خدمت خارج شده بود و میراث تاریخی بود؛ سازه‌های آبی قصر شیرین...
اف‌سر عراقی می‌پرسد: عربی بلدی؟ می‌گوید: تا ده روز دیگر هم به کربلاء نمی‌رسی. و تکیه‌کلام‌شان هم این جا حضور داعش است. چفیه را خیس می‌کنم و روی سرم دستار می‌بندم و از سیطره به جاده می‌زنم...
پیاده از خسروی تا خانقین و از آن جا به طرف بغ‌داد که بیایی تازه در می‌یابی از چه در جنگ هشت ساله از کار در این دشت صاف به سراغ زمین پیچیده‌ی خوزستان و جنوب عراق رفتیم. بدون زرهی و پشت‌بانی هوایی رسیدن به بغ‌داد از این محور تخت کمابیش نشد بود...
طول مسیر از منذریه تا خانقین تا پس‌آی آن نیروهای حشدالشعبی تأمین جاده را به عهده دارند‌ و تپه به تپه گسترش یافته‌اند. تنها تفاوت‌شان با گذشته این شده است که زیر چادر گرما می‌کشند و نه زیر آس‌مان، و این گونه مرز خسروی را برای ما شبانه‌روزی کرده‌اند...
این جا، در شرق دیاله، تنها راه خلاص شدن از گرما خوابیدن و خاموش شدن است...