عراقیها هم در پیادهروی اربعین پیام میدهند، اما دریافتهاند که با یک حرکت مواجه استند و هماین است که خلاف ما روی نشاندن زائر و نوشتن برای او اصرار ندارند؛ به هماین راحتی هر سال در هماین قصیدهی لطمیهها از سطح برنامه تا رویه تا بینه را میخوانند و میشنوانند، و میروند...
مرزها در عملیات اربعین کانون بحرانند، چه دولتیترین نقطهی کارند. از مرز هر چه به عمق میرویم و کار به دست مردم بر میگردد، تنش کمکم ته میکشد...
خسروی هفتهزار سال است که مرز است. هماین است که دیروز در قصرشیرین و امروز در خسروی وضعیت شهر طبیعی بود و رفت و آمد روان بود و اثری از تنش به چشم نمیخورد، چه رسد به وضع بحرانزدهی آن مرزهای پایینتر که به شهر جنگزده مبدل میشدند...
اهل کرمانشان بود و در قصرشیرین موکب داشت. گفت: پریروز در تنگهی پاطاق دیدمت و دیروز بیرون از سرپلذهاب. امروز نرسیده به خسروی اما مفصل ایستادم و پویش پیاده از خانه را برایش توضیح دادم. گفتم: در کرمانشان آمادهی پذیرایی از زائرهای اروپایی و ترک و روس اربعین باشید...
کانال آبرسانی روستای سیدایاز بتنی بود؛ موازی آن، کانالی آجری بود که از هزار(ها) سال پیش هماین تکلیف را بر عهده داشت و اکنون از خدمت خارج شده بود و میراث تاریخی بود؛ سازههای آبی قصر شیرین...
افسر عراقی میپرسد: عربی بلدی؟ میگوید: تا ده روز دیگر هم به کربلاء نمیرسی. و تکیهکلامشان هم این جا حضور داعش است. چفیه را خیس میکنم و روی سرم دستار میبندم و از سیطره به جاده میزنم...
پیاده از خسروی تا خانقین و از آن جا به طرف بغداد که بیایی تازه در مییابی از چه در جنگ هشت ساله از کار در این دشت صاف به سراغ زمین پیچیدهی خوزستان و جنوب عراق رفتیم. بدون زرهی و پشتبانی هوایی رسیدن به بغداد از این محور تخت کمابیش نشد بود...
طول مسیر از منذریه تا خانقین تا پسآی آن نیروهای حشدالشعبی تأمین جاده را به عهده دارند و تپه به تپه گسترش یافتهاند. تنها تفاوتشان با گذشته این شده است که زیر چادر گرما میکشند و نه زیر آسمان، و این گونه مرز خسروی را برای ما شبانهروزی کردهاند...
این جا، در شرق دیاله، تنها راه خلاص شدن از گرما خوابیدن و خاموش شدن است...
در موکب طائفهی زرکوشیها نشسته بودم و حجم انبوه زائرهای ایرانی را تماشا میکردم. برای آن زائر ایرانی که حمرین را نمیشناسد و جغرافیای مذهبی و سیاسی آن را نمیداند به سختی میتوان توضیح داد هماین توقف کوتاه و لفهی مرغ گاز زدن در این جا چه امنیتسازی عظیمی برای شیعهها میکند...
کردهای فیلی، کرد جمع عربها و عرب جمع کردهایند. شاید به جهت شیعه بودنشان است که بدنهی کردهای عراق آنها چندان کرد نمیدانند...
ما زیاد در عراق چرخیدهییم و زیاد با عراقیها چرخیدهییم، اما تصویرهای این جا و آن جای حاج قاسم باعث میشود تا در مسیرهای بیآبانی استان دیالی و موکبهای هر از گاه آن احساس غربت نکنیم، چه رسد به زائرهای عادی ایرانی...