eitaa logo
موسسه فرهنگی فاطره🌱
348 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
1.8هزار ویدیو
36 فایل
•• بسم الله النور ✨ الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ خدا را سپاس که پدیدآورندۀ آسمان‌ها و زمین است :)...♡ _موسسه فرهنگی فاطره🌱 @fatere133 ارتباط با ما 👈🏼 @ammatozzeynab @Lmozaffari
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
ذی حجر شدن سخت نیست، کافی است چارچوبی را که خدا برای ما چیده است را تعیین کنی و فقط در آن چارچوب اعمالت را انجام بدهی... @fatere133
8.12M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍃🌸بانوی صاحب کرامت عیدتووون مبارک تولد خانم جان فاطمه معصومه سلام الله علیها اخت الرضا برهممون مبارکا باشه 😍🌸 روزتووون مبارک دخترگلا 😍🌸🍎🦋 @fatere133
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
شبیه تر به امام الرئوف باشیم 🍎😍 ان حضرت بسیار احسان می‌کرد و پنهانی صدقه می‌داد. کتاب مهر ولایت آیت الله کریمی جهرمی (نقل از اخبار عيون الرضا) @fatere133 🌸🦋🍎
رفتم‌سمت تخت و خواستم خودمو پرت کنم روش که درد عجیبی رو تو پهلوم حس کردم .. از درد زیادش صورتم جمع شد 😞 دوباره رفتم جلوی آینه وایستادم و لباسمو کشیدم بالا .. با دیدن کبودی پهلوم دلم یجوری شد، خواستم بیخیالش شم .. ولی انقدر دردش زیاد بود که حتی نمیتونستم درست و حسابی رو تختم دراز بکشم 😢 چشامو بستمو سعی کردم به چیزی فکر نکنم .. با صدای آلارم گوشیم بیدار شدم یه نگا به ساعت انداختم، ای وای ۱۲ ساعت خوابیده بودم 🤦‍♀ با عجله از رخت خواب بلند شدم واز اتاق زدم بیرون🚶‍♀ بابامو نزدیک اتاقم دیدم بهش سلام کردم ..🙃 ولی ازش جوابی نشنیدم ‌.. مث اینکه هنوز از دستم عصبانی بود بیخیالش شدم و رفتم تو دستشویی.. از دستشویی که برگشتم یه راست رفتم تو اتاقمو چادر سفیدمو برداشتم تا نماز بخونم ..🌱😌 بعد نمازم رفتم جلو آینه و یه خورده کرم زدم به صورتم تا زخماش.. مشخص نشه بعدشم خیلی تند لباسای مدرسمو پوشیدمو حاضر شدم . 🚶‍♀🙌 رفتم پایین و یه سلام گرم به مامانم کردم 🥲❤️ پریدم بغلشو لپشو بوسیدم و نشستیم تا باهم صبحانه بخوریم همینجوری که لقمه رو میزاشتم تو دهنم رو به مامان گفتم +ینی چی اخه ؟؟ چرا بیدارم نکردی مامان خانوووممم چرا گذاشتی انقدر بخوابم کلی از کارام عقب موندم 🤦‍♀ مامان یه نگاه معنی داری کرد و گف _اولا که با دهن پر حرف نزن دوما صدبار صدات زدم خانم شما هوش نبودی 😁 دوتا لقمه گذاشتم تو دهنمو با چایی قورتش دادم مامان با کنایه گف _نه که وقتی بیداری خیلی درس میخونی با چشای از کاسه بیرون زدم بش خیره شدم و گفتم +خدایی من درس نمیخونم؟ 😳 ن خدایی نمیخونم؟ اخه چرا انقده نامردی؟؟؟🤦‍♀ با شنیدن صدای بوق سرویسم از جا پریدم و گفتم دیگه اینجوری نگو دلم میگیره 🙃 مامان با خنده گف _خب حالا توعم 😄 مواظب خودت باش🫀 براش دست تکون دادم و ازش خدافظی کردم کیفمو برداشتمو رفتم تو حیاط خم شدم تا کفشمو بپوشم که نگام به کفش خاکیم افتاد و همه ی اتفاقات دیروز مث یه خواب از جلو چشام گذشت ...🚶‍♀💔 @fatere133