فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#ذی_حجر
#سبک_زندگی
#قسمت_پنجم
ذی حجر شدن سخت نیست، کافی است چارچوبی را که خدا برای ما چیده است را تعیین کنی و فقط در آن چارچوب اعمالت را انجام بدهی...
@fatere133
8.12M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍃🌸بانوی صاحب کرامت
عیدتووون مبارک
تولد خانم جان فاطمه معصومه سلام الله علیها اخت الرضا برهممون مبارکا باشه 😍🌸
#قسمت_پنجم
#قم
#اخت_الرضا
#فاطره
#زینبی_ترین_سرود_زمانه
روزتووون مبارک دخترگلا 😍🌸🍎🦋
@fatere133
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
شبیه تر به امام الرئوف باشیم 🍎😍
ان حضرت بسیار احسان میکرد و پنهانی صدقه میداد.
کتاب مهر ولایت
آیت الله کریمی جهرمی
(نقل از اخبار عيون الرضا)
#اخلاق_امام_رضا
#قسمت_پنجم
#دهه_کرامت
#خواهر_برادری
#امام_رضاییم
#رسم_خادمی
#فاطره
@fatere133
#عیدتوووووون_مبارک🌸🦋🍎
#ناحله
#قسمت_پنجم
رفتمسمت تخت و خواستم خودمو پرت کنم روش که درد عجیبی رو تو پهلوم حس کردم ..
از درد زیادش صورتم جمع شد 😞
دوباره رفتم جلوی آینه وایستادم و لباسمو کشیدم بالا ..
با دیدن کبودی پهلوم دلم یجوری شد،
خواستم بیخیالش شم ..
ولی انقدر دردش زیاد بود که حتی نمیتونستم درست و حسابی رو تختم دراز بکشم 😢
چشامو بستمو سعی کردم به چیزی فکر نکنم ..
با صدای آلارم گوشیم بیدار شدم
یه نگا به ساعت انداختم،
ای وای ۱۲ ساعت خوابیده بودم 🤦♀
با عجله از رخت خواب بلند شدم واز اتاق زدم بیرون🚶♀
بابامو نزدیک اتاقم دیدم بهش سلام کردم ..🙃
ولی ازش جوابی نشنیدم ..
مث اینکه هنوز از دستم عصبانی بود
بیخیالش شدم و رفتم تو دستشویی..
از دستشویی که برگشتم یه راست رفتم تو اتاقمو چادر سفیدمو برداشتم تا نماز بخونم ..🌱😌
بعد نمازم رفتم جلو آینه و یه خورده کرم زدم به صورتم تا زخماش.. مشخص نشه بعدشم خیلی تند لباسای مدرسمو پوشیدمو حاضر شدم . 🚶♀🙌
رفتم پایین و یه سلام گرم به مامانم کردم 🥲❤️
پریدم بغلشو لپشو بوسیدم و نشستیم تا باهم صبحانه بخوریم
همینجوری که لقمه رو میزاشتم تو دهنم رو به مامان گفتم
+ینی چی اخه ؟؟ چرا بیدارم نکردی مامان خانوووممم
چرا گذاشتی انقدر بخوابم کلی از کارام عقب موندم 🤦♀
مامان یه نگاه معنی داری کرد و گف
_اولا که با دهن پر حرف نزن
دوما صدبار صدات زدم خانم
شما هوش نبودی 😁
دوتا لقمه گذاشتم تو دهنمو با چایی قورتش دادم
مامان با کنایه گف
_نه که وقتی بیداری خیلی درس میخونی
با چشای از کاسه بیرون زدم بش خیره شدم و گفتم
+خدایی من درس نمیخونم؟ 😳
ن خدایی نمیخونم؟
اخه چرا انقده نامردی؟؟؟🤦♀
با شنیدن صدای بوق سرویسم از جا پریدم و گفتم
دیگه اینجوری نگو دلم میگیره 🙃
مامان با خنده گف
_خب حالا توعم 😄
مواظب خودت باش🫀
براش دست تکون دادم و ازش خدافظی کردم
کیفمو برداشتمو رفتم تو حیاط خم شدم تا کفشمو بپوشم که نگام به کفش خاکیم افتاد و همه ی اتفاقات دیروز مث یه خواب از جلو چشام گذشت ...🚶♀💔
@fatere133