از این که یکی یه روز چادر سرش باشه و یه روز رندوم نه، خوشم نمیاد در کُل. اما دوست داشتم امشب موقع کار، تایم پر مشغله ام از روز، موقع سر و کله زدن با بچه ها و.. چادر داشته باشم و ببینم چه حسی داره؟ حقیقتا حس جالبی بود ؛
انگار که کسی مراقبم بود و آرامش خاصی داشت،
انگار که دیگه جمله ی " چه خانوم شدی " برای این پوشش ساخته شده بود. خلاصه که اگه باز برمیگشتم به عقب امشب رو چادر سر میکردم. این تصمیم که فقط برای امشب بود اما انشاءالله که در آینده هاهم یه روزی این چادر عزیز رو سر کنم و اون موقع واقعا به جایی رسیده باشم که به خودم قول بدم که در هیچ شرایطی از سرم در نیارم! الحمدالله بابت امشب 🌟💚
امشب، مجاهدهایکوچَک، پاپیونِزرد،
گُلِزرد، بادکنکِزرد، نقاشی، عروسکبازی💛
فاژه✧
امشب، مجاهدهایکوچَک، پاپیونِزرد، گُلِزرد، بادکنکِزرد، نقاشی، عروسکبازی💛
دیشب انقدررر تعداد بچه ها زیاد و مدیریتشون سخت بود که نشد و فیلم و عکسای زیادی از حضورشون بگیرم؛ در حدی که دیگه آخرای برنامه صندلی هارو جمع کردیم تا بقیه جایزه ها بمونه برای فردا ✅🤍؛ |•خلاصه که الحمدالله •|