11M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#کلیپ| #عاطفه_صادقی
💠اسلام فقط به حجاب نیست..!!
عاطفه صادقی
📌فرم در جامعه اسلامی بسیار مهم است و تمام ساختار حکمرانی و چینش شهرها و خیابانهای ما باید اسلامی باشد؛ لذا نمیتوان با صرف حجاب، اسلام را اجرا کرد.
➕نسخه کامل ویدیو
🌱فکرت| گفتوگویی برای ساخت فردا
🔅@fekratmedia🔅
🔴 امروز چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۴ برابر با ۲۱ جمادیالاول ۱۴۴۷ هجری قمری و ۱۲ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی است و شما با "فکرت" همراه هستید.
🌱فکرت| گفتوگویی برای ساخت فردا
🔅@fekratmedia🔅
💢قمارِ کمالیستی بر سرِ «خویشتنِ مسلمان»
✍️ اکبر رازدار
🔸 دهم نوامبر، نه فقط سالروز درگذشت یک سیاستمدار که موعد تأمل در بارهٔ یک «بُریدگی» تاریخی است؛ لحظهای که ملتها در آستانهٔ جهانی جدید، قمار هستی خود را بر سرِ خویشتنِ خویش باختند. مصطفی کمال آتاتورک، بنیانگذار جمهوری ترکیه، در نگاه تاریخنگار ظاهربین، قهرمان نوزاییِ یک ملت درمانده از کابوس عثمانی است؛ اما از منظر فلسفهٔ تاریخ و الهیاتِ انسانی، او و همتایانش در سراسر شرق، تنها مجریان نیّتهای عمیقتری بودند که در سایهٔ «تجدد» و «پیشرفت»، ریشههای یک هویت چندهزارساله را نشانه رفتند و بزرگترین ثروت تمدنی این سامان را به بهای یک ترقی سطحی، از کف دادند.
🔸 تاریخنگاری صرف، اغلب شباهتهای سطحی را برجسته میسازد. میگویند راهی که آتاتورک برای زدودنِ لباس کهنهٔ خلافت و پوشاندن ردایِ غربی جمهوری بر تنِ ترکیه پیمود، همان مسیری بود که رضاخان در ایران آغاز کرد. این شباهت در «اقدامات» است: تغییرِ الفبا، حذف اجباری نمادهای دینی، لائیسیته، و تلاش برای «تمدن آمرانه». اما اینها صرفاً نشانههای بیرونی یک بیماری عمیقتر بودند، نه خود بیماری. بیماری آنجا بود که هر دو، تمدن خویش را در مواجهه با دیگری متجاوز (غرب) «عقبمانده» پنداشتند و راهحل را نه در اصلاح از درون و بازیابی خودباوری، که در تعویض از بیرون دیدند؛ تعویضِ پوست، بدون جراحی عمق روح.
🔸آنها نه فلسفهٔ آزادی، نه ریشههای تاریخیِ رنسانس، نه انقلاب صنعتی و نه حتی کانت و دکارت را درک کردند؛ بلکه صرفاً «اَشکالِ» ظاهری قدرت غرب را تقلید کردند: ارتش مدرن، لباس اروپایی، و یک دولت مرکزی اقتدارگرا. این اقتدارگراییِ متجدد، در هر دو سرزمین، بزرگترین قربانی خود را گرفت: دین. دین، به عنوان گرهگاه هستی این ملتها و سنگبنای تفکر جمعی، هدفِ اصلی این شبیخون شبهمدرن بود. نه به این دلیل که دین، فینفسه مخالفِ پیشرفت بود؛ بلکه چون یک مانع هویتی در برابر «استحالهٔ کامل» در تمدنِ مسلط غربی محسوب میشد.
🔸آنگاه که آتاتورک خلافت را برداشت، مدرسهها را بست و هویت دینی را به انزوای خانگی و خصوصی راند، هدف او فقط حکومتِ لائیک نبود؛ هدف، بریدن ریشهٔ پیوندِ تاریخی انسان ترک با گذشتهٔ هزارسالهٔ او بود. این یک اقدام سیاسی صرف نبود، بلکه یک قتل عام فلسفی و متافیزیکی بود که هویت را از بستر تاریخی و ایمانیاش جدا میکرد. غرب استعمارگر، نابودی اسلام را نه با حملهٔ مستقیم، بلکه با مهندسی «خودباختگی» در رهبران داخلی دنبال کرد. امروز اگر در ترکیه، اسلام به یک هویت باریبههرجهت و گاهی سست تبدیل شده که در کشاکشِ قدرت و سیاست از اصالت ذاتی خود تهی شده است، دقیقاً به خاطرِ آن «بریدگی هستیشناختی» است که آتاتورک آن را پایهگذاری کرد.
🔸 اما در ایران، مسیر سکولاریسمِ خشن و بیرحم پهلوی اول به شکست انجامید و انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی، نه فقط استبداد شاه، که پروژهٔ سستبنیاد تجدد غربیشده را در هم پیچید. این نجات، معجزهٔ تاریخ یا رخدادی تصادفی نیست؛ این حیاتِ عمیق همان ایمان درونی و فطری بود که هرگز از ریشههای خود جدا نشد. ایمانِ عمیق تشیع و پیوند ناگسستنی مردم با فقه و مرجعیت، نگذاشت که ویروسِ «خودکمبینی تمدنی» به مغز استخوانِ ملت برسد. درسی که باید آموخت این است که هر تجددی که بر ایمان و ریشههای انسان پای نگیرد، یک تجارت استعماری است که در نهایت، غرب را برنده و خودمان را بازندهٔ ابدیِ این قمار هستی خواهد کرد.
#اختصاصی
🌱فکرت| گفتوگویی برای ساخت فردا
🔅@fekratmedia🔅
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#کلیپ| #عاطفه_خادمی
💠قربانیان حکمرانی روایت..!!
عاطفه خادمی
📌اگر بتوان حکمرانی روایت را در یک جامعه بر دست گرفت، دیگر نیازی به دخالت سخت وجود ندارد و این چیزی است که دشمن در کشورهایی مثل ایران و سودان پی میگیرد.
➕نسخه کامل ویدیو
🌱فکرت| گفتوگویی برای ساخت فردا
🔅@fekratmedia🔅
💢رهایی از "میز" تا تسخیرِ "مُحال"
✍️ علیرضا طوسی
🔸 «من میتوانم مثل خیلیهای دیگر پشتِ میزنشین بشوم. دیگران به من احترام بگذارند و عصر هم با عزّت روانهی خانهام بکنند، اما من میروم سراغ کاری که کسی نمیتواند انجام دهد.» این کلامِ شهید حسن طهرانیمقدم، که در ۲۱ آبان به اوجِ معنای عملیِ خویش رسید و به شهادت ختم شد، یک اعتراف شخصی نیست، بلکه یک بیانیهی وجودی است؛ مرزبندیِ قاطع میان «زیستِ بَردهوار» و «حیاتِ آفریننده». او با این انتخاب، تمام دستگاهِ فلسفیای را که بر پایهی امنیت، سهولت و انفعال بنا شده است، زیر سؤال میبرد. «پشت میز نشستن» تمثیلی از زیست مسخشده در ساختارهای از پیش تعیینشده است؛ جایی که انسان به جای «فاعلِ مختار»، به «موضوعِ محترم» تبدیل میشود. در این فضا، «عزّت» یک عارضه است، نه یک حقیقت ذاتی؛ عزتی که از احترام دیگران نشئت میگیرد، نه از تحققِ خویشتن.
🔸 طهرانیمقدم اما از این «خانه»ی محترمانه، که در واقع زندان رضایت است، سر برتافت. او مفهوم رهایی را نه در کنارهگیری از جهان، بلکه در عمل آفرینشگر یافت. حرکت او به سمت «کاری که کسی نمیتواند انجام دهد»، ترجمهی عملی مفهوم ارادهی معطوف به قدرت است، اما با قرائتی اخلاقی و وجودی. این اراده، نه برای سلطه بر دیگران، که برای غلبه بر «محدودیتِ محال» است؛ تحدی به تقدیرِ جغرافیایی و علمیای که بر یک ملت تحمیل شده است.
🔸 آنچه تیم او با دستهای خالی آغاز کرد، نه فقط یک کاربست علمی، بلکه یک تلاش برای معنابخشی بود. در ادبیات فلسفی، نیستی و خلأ همان نقطهی صفرِ شروع است. این تیم جوان، در مواجهه با نیستی ابزار، نه در خود فرو ریخت، بلکه از آن به مثابه مادهی خامِ آفرینش بهره برد. آنها به جای پذیرش «ممکناتِ جاری»، به سمت «ممتنعِ مطلوب» خیز برداشتند. ساخت موشکهای بالستیک از هیچ، خود یک گسست معرفتی بود؛ نوعی شورش علیه «واقعیتِ سخت» که تسلیم را اجبار میکرد.
🔸 این مسیر، مصداق تام «غیرتِ وجودی» است. غیرت در منظومهی فکری طهرانیمقدم، صرفاً حس ناسیونالیستی نیست، بلکه یک تعهدِ سوبژکتیو به حقِ حیاتِ مستقل یک جمع است. او با این غیرت، قلمروِ علم و تکنولوژی را تبدیل به میدانِ مبارزهی فلسفی کرد.
🔸 سیر از خمپاره به موشک، از توپخانه به دانش فضایی، نشاندهندهی یک صیرورت است؛ فرایندی که در آن، «انسانِ بالقوه» به «انسانِ بالفعل» تبدیل میشود. او به جای ایستایی در «احترامِ میز»، در حرکتِ دائم، به موجودی تبدیل شد که نه برای خود، بلکه برای یک غایتِ متعالیتر زیست. شهادت او در ۲۱ آبان ۱۳۹۰، خاتمهی فردیِ یک زندگی بود، اما تبلورِ ابدیِ یک بینشِ رهاییبخش؛ بینشی که بر هر میزِ اداری، بر هر آزمایشگاه و بر هر ذهنِ پرسشگری سایه میافکند.
🔸 و اما رسالت ما در این میانه کجاست؟ طهرانیمقدم به ما آموخت که زندگی در «مُحال» معنا مییابد و فقط آن کس که شجاعتِ رویارویی با نشدنیها را دارد، سزاوارِ نام «انسان» است. حال، در برابر این الگوی عملی از مسئولیتِ فراتر از وظیفه، این پرسش بنیادین مطرح است؛ آیا ما نیز به سهم خود، آن همت و غیرت را در خویشتن احیا کردهایم که کاری برای این کشور بکنیم؟ کاری که از مرزهای آسودگی و عادت فراتر رود و در قلمروِ ناممکنها، بذرِ آفرینش بپاشد. خدا کند ما نیز انقدر همت و غیرت داشته باشیم که کاری برای این کشور بکنیم. رحمت خدا بر این «ابر مرد» که فلسفهی خود را نه در کتابها، که بر تنِ فولادِ بالستیک نگاشت.
#اختصاصی
🌱فکرت| گفتوگویی برای ساخت فردا
🔅@fekratmedia🔅
#گزارش| #نشست
💠 قدرت زنان در تغییر ساختار
دکتر عاطفه صادقی
📌جمهوری اسلامی با تمام عِده و عُده که دارد و با همه مراکز متعدد پژوهشی حوزوی و دانشگاهی که دارد نتوانسته به احساس ناکافی بودن و احساس نارضایتی خانمها به دلایل مختلف پاسخ بدهد.
➕متن کامل سخنرانی
🌱فکرت| گفتوگویی برای ساخت فردا
🔅@fekratmedia🔅
💢نقشه راهِ توسعه در شعر نیما
✍️امیرعباس شاهسواری
🔸ادبیات، آینهی تمامنمای روح یک ملت است. در فراز و فرود تاریخ ایران، این شعر فارسی بوده که همواره دقیقترین تصویر را از جهانبینی، آرمانها و بحرانهای اجتماعی ما به دست داده است. در این تالار آینه، قلههای رفیعی چون فردوسی، حافظ و سعدی، کمال و اوج جهانبینی و ساختار اندیشهی دوران خود را در ساختارهایی بینقص و زیبا متجلی ساختند. غزل حافظ، عصارهی عرفان و رندی ایرانی و بوستان سعدی، منشور اخلاق و حکمت عملی برای یک جامعهی منسجم بود.
🔸با وزیدن نسیم تجدد از غرب، وقوع انقلاب مشروطه و دگرگونیهای بنیادین اجتماعی در اواخر دورهی قاجار و آغاز پهلوی، ایران در آستانهی یک «گذار» تاریخی قرار گرفت. فردی که با مفاهیمی چون «حقوق فردی»، «تردیدهای فلسفی» و «اضطرابهای وجودی» دست به گریبان بود. این «انسان جدید» با دغدغههای پیچیدهاش، دیگر در قالبهای موزون و متساوی کلاسیک نمیگنجید. اینجا بود که تاریخ به یک معمار نیاز پیدا کرد؛ و آن معمار، علی اسفندیاری یا همان نیما یوشیج بود.
🔸مهمترین خدمت نیما به فرهنگ ایران، نه صرفاً شکستن اوزان عروضی، که «بنیانگذاری سوبژکتیویته مدرن ایرانی» است. شعر کلاسیک، با تمام عظمتش، حدیث نفس «انسانِ کلی» بود. راوی آن، دانای کلی بود که از مقامی فراتر از زمان و مکان سخن میگفت. اما در شعر نیما، برای نخستین بار، ما با یک «من» کاملاً فردی، جزئی و دارای منظر منحصربهفرد روبرو میشویم. این تولد «سوژه» یا «فاعل شناسا» در شعر، یک رخداد صرفاً ادبی نبود؛ بلکه بازتاب و در عین حال، پیشزمینهی یک تحول عمیق اجتماعی بود.
🔸یک ملت برای قدم گذاشتن در مسیر توسعه، نیازمند شهروندانی است که خود را «سوژه» بدانند: افرادی که دارای اراده، حق انتخاب، مسئولیت فردی و صدای مستقل هستند. نیما یوشیج با شعرش، به این «سوژه نوین ایرانی» صدا و هویت بخشید. انقلاب نیما در فرم شعر، یک اصل بنیادین معماری مدرن را در دل خود داشت: «فرم باید از عملکرد تبعیت کند.» او نمیپذیرفت که اندیشه و احساسِ سیال و پویای شاعر، در قالبهای صُلب و از پیش تعیینشدهی عروضی حبس شود. این اصل، یک مانیفست قدرتمند برای توسعه و آبادانی ایران است که میتوان آن را به تمام ساختارهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی تعمیم داد.
🔸میراث حقیقی نیما، نه تکرار سبک نیمایی، بلکه تکرار «جسارت نیمایی» اوست. او به ما یک روش داد: بازگشت به ریشهها با نگاهی امروزی برای خلق فرمهایی نو که پاسخگوی نیاز زمانه باشند. این راهی است که نباید آن را قطع کنیم. برای درک عمق این استراتژی توسعه فرهنگی، کافی است به تجربهی شگفتانگیز کشورهای شرق آسیا، بهویژه ژاپن، بنگریم. آنها سنتهای بصری و روایی خود (مانند نقاشیهای اوکییوئه) را به موزهی تاریخ نسپردند، بلکه آن را به کارگاه خلاقیت آوردند. با بازخوانی و نوسازی همان بنیادها، فرمهای هنری جدیدی چون «انیمه» و «مانگا» را خلق کردند که نه تنها فرهنگ خودشان را غنی ساخت، بلکه تمام جهان را تسخیر کرد و همه را وادار به دیدن و خواندن محصولات فرهنگیشان نمود.
🔸پیام نیما برای ما امروز همین است: راه آبادی فرهنگی و هنری ایران، نه در تقلید از فرمهای هنری غربی و نه در تکرار موزهای سنت، بلکه در پرسشگری جسورانه از بنیادهای خودمان است. باید از گنجینههای عظیم نگارگری، خوشنویسی، معماری، موسیقی مقامی و ادبیات کهن خود بپرسیم: «چگونه میتوان شما را امروز از نو متولد کرد تا بیانگر انسان ایرانی معاصر باشید؟» این همان راهی است که نیما آغاز کرد و تداوم آن، تضمینکنندهی تولید فرهنگی اصیل و تأثیرگذار در مقیاس ملی و جهانی است.
🔸نیما یوشیج فراتر از یک شاعر، یک استراتژیست فرهنگی بود. او به ما آموخت که برای ساختن ایرانی نو، باید به شهروندان «سوژهمند» و مسئول ارج نهیم، شجاعت بازنگری در ساختارهای ناکارآمد را داشته باشیم و مهمتر از همه، راه حلها را در پیوند خلاقانه میان اصالت بومی و نیازهای امروزی بیابیم. پروژهی نیما، یک پروژهی ناتمام برای همهی نسلهای ایران است.
#اختصاصی
🌱فکرت| گفتوگویی برای ساخت فردا
🔅@fekratmedia🔅
#اطلاعیه| #تاکشو
💥 قسمت چهارم منتشر شد....
4️⃣ چهارمین قسمت از تاکشوی فکرت با موضوع «جامعهی ایرانی و روایت عقبماندگی» هماکنون در کانال یوتیوب قابل مشاهده است.
🌷نظرات خود را دربارهی این برنامه، حتما برای ما بفرستید.
🌱فکرت| گفتوگویی برای ساخت فردا
🔅@fekratmedia🔅
11.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#کلیپ| #محمدقائم_خانی
💠سودای ساخت جهان غیرایرانی...!!
محمدقائم خانی
📌جریانات روشنفکر داخلی از آنجایی که با ادبیات بومی و روح ایرانی بیگانهاند، صرفا با زبان ترجمهای سعی میکنند تا پروژهی خود یعنی مدرنیزاسیون را پیش ببرند.
➕نسخه کامل ویدیو
🌱فکرت| گفتوگویی برای ساخت فردا
🔅@fekratmedia🔅
💢عبدالحمید یا مقتدی؛ دو چهره، یک واقعیت
✍️احمد کوثری
🔸انتخابات اخیر پارلمانی عراق آزمونی دوباره برای سنجش وزن اجتماعی جریان صدر در فضای سیاسی عراق بود. تصمیم مقتدی صدر برای تحریم انتخابات، در ظاهر میتوانست معادله قدرت را درون اردوگاه صدریون تغییر دهد؛ اما نتایج نهایی برعکس بود: میزان مشارکت عمومی افزایش یافت و بدنه اجتماعی عراق نشان داد که منطق «تحریم بهمثابه اعتراض» از جانب مقتدی صدر در این کشور، دیگر از توان بسیجکنندگی برخوردار نیست.
🔸این وضعیت در ایران نیز شباهتی ساختاری دارد. مولوی عبدالحمید، خطیب جمعه مسجد مکی زاهدان، در دور نخست انتخابات چهاردهمین ریاست جمهوری (۱۴۰۳) موضع تحریم اتخاذ کرد. با وجود این، دادههای رسمی وزارت کشور نشان داد که میانگین مشارکت مردم در استان سیستان و بلوچستان تقریباً برابر با حد نصاب کشوری بود.
🔸در دور دوم همان انتخابات نیز، وقتی مولوی عبدالحمید با تمام ظرفیت مسجد مکی به تشویق مشارکت پرداخت، باز هم الگوی آماری مشارکت در استان تغییر محسوسی نسبت به کل کشور نداشت؛ یعنی نه تحریم او موجب افت معنادار مشارکت شد و نه توصیههای او تأثیر بسیجکنندهای داشت.
🔸این دو تجربه – صدر در عراق و عبدالحمید در ایران – هر دو به پدیدهای واحد اشاره دارند: فروپاشی سرمایه اجتماعی مدعیان پر سر و صدا و بروز شکاف میان اقتدار نمادین و نفوذ واقعی آنها. در هر دو مورد، کاریزمای فردی و بهاصطلاح «محبوبیت» این رهبران بیش از آنکه متکی بر پیوندهای اجتماعی و شبکههای واقعی مردمپایه باشد، برساخته حلقههای محدود رسانهای و اطرافیان نزدیک آنان است.
🔸این حلقهها با تولید گفتمان اعتراضی، تصویری اغراقآمیز از وزن اجتماعی صاحبان تریبون مذهبی ارائه میکنند، اما انتخابات – بهعنوان دقیقترین آزمون اجتماعی – بارها نشان داده که پایه اجتماعی واقعی آنها بسیار محدودتر از تصورات تبلیغاتی است.
🔸بنابراین، انتخابات عراق و ایران همزمان پیام روشنی داشتند: نفوذ و ادعای بدون پشتوانه واقعی اجتماعی نمیتواند تصمیم مردم را شکل دهد. اقتدار مبتنی بر تریبون و رسانه، اگر با شواهد میدانی همراه نباشد، در لحظه آزمون عمومی فرو میریزد. در یک جمله، مقتدی صدر و مولوی عبدالحمید هر دو در آزمون مشارکت مردمی شکست خوردند؛ نه از منظر رأی، بلکه از حیث سیطرۀ اجتماعی.
#بازتاب_اندیشه
🌱فکرت| گفتوگویی برای ساخت فردا
🔅@fekratmedia🔅