اگرچه من به یادت هستم و همواره میمانم!
ولیکن تو مَرا از ياد خواهى برد، مىدانم . . .
مرا با آبروداری چه کار ؟ ای اشک ، راحت باش !
که صدها ماجرا دارند با هم عشق و رسوایی .
کمی دیر آمدی ای عشق اما باز ، با این حال ،
اگر چیزی از این غارت زده باقیست ، غارت کن ـ
تو سهم ِدیگری بودی و من درگیر ِرویایت ،
خجالت میکشم از دل که عمری بازیاش دادم .
شعرهایم جز خودش دست ِهمه چرخید اما حیف ،
آن که بایستی بخواند ، مصرعی از من نخواند .
جدا امسال با بقیه سال ها فرق داشت ، باورم نمیشه ۳ روز دیگه تولدمه و هیچکس براش مهم نیست ، حتی خودم :///