#part50
اوا: از دست حامی به شدت عصبی بودم دیوونم مرده بود تو این روزا
به من چه که دوس دختر سابقش برگشته
طلاق گرفته یا حالا هر بلایی سر شاومده من نمیتونم پاسوز اون ادم مزخرف تو زندگیم بشم
باید یکاری دست این دختره بدم
هی ارام ارام
ارام هر بلایی که میخواد سرش بیاد بیاد به جهنم
گوشیمو ور داشتم پیام به حامی دادم و گوشی رو پرت کردم سمت دیوار
حامی: صدا ی نوتیف گوشیم اومد
پیام از طرف اوا بود بازش کردم
+اقا ی صالحی اگه فکر کردی راحت از این موضوع دست کشیدم و کنار رفتم
کور خوندی از همین ثانیه تا اخر عمر اون دختره منتظر باش تا یه بلایی سرش بیارم
نمیزارم اب خوش از گلوتون پایین بره
فعلا.
حامی: با خوندن پیام اوا عجیب دلشوره ای برا ارام گرفتم
سریع اماده شدم رفتم سمت خونه ارام.....
ادامه دارد.......
نویسنده: Anita