eitaa logo
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
181 دنبال‌کننده
291 عکس
96 ویدیو
10 فایل
🎧 شروعمون: ¹⁴⁰⁴/⁸/²⁴ 🎙️ وقتی حامیم می‌خونه، دلامون آروم می‌شن 🖤 Lyrics that feel like home 🔥 یه گوشه‌ی دنج برای دل‌های بی‌پناه 📍 Stay real, stay warm ᴡᴇʟᴄᴏᴍᴇ ᴛᴏ ʏᴏᴜʀ ᴄʜᴀɴɴᴇʟ ᴀɴᴅ ᴍɪɴᴇ. "عضو جمعیت نویسندگان📖" 📝𝟬𝟵𝟲 we: @haamimoonn @Adccfff
مشاهده در ایتا
دانلود
یه ایده خیلی باحال دارم شما پارت 52 رو بنویسید و برای من توی شخصی ارسال کنید و اسمتونم بگید که شما نویسنده اون پارت بشید منتظر پیاماتونم... هرکی بهتر نوشته بود میزارم چنل✨🙏 آیدیم: @haamimoonn
برسم برای پارت که یکی از ممبر های خشگلمون نوشته✨😘
حامی، رسیدیم رستوران آوا : خب بفرما حامی : من شمارو خیلی دوس دارم ولی آرام هم دوست دارم ، اگه من با آرام باشم تو کم کم منو فراموش میکنی ، اما من و تو باهم باشیم آرام سکته میکنه و میمیره آوا : خب که چی ، من ادم نیستم که قرار بود با من ازدواج کنی ، اون خیلی وقته ولت کرده ، ولی من عاشقتم اگه نباشی میمیرم جناب صالحی حامی: واقعا نمیدونم چی بگم و نمیتونستم گریه های اوا رو ببینم که یهو دیدم آوا ازم داره کم کم فاصله میگیره ، که یهو از کیفش یه تیغ در میاره آوا : من بدون تو زنده نمیمونم پس به نظرم بمیرم بهتره حامی : آوا لطفا نکن ، م م من دوست دارم آوا : تو که به فکر ارام هستی نمیدونی من چی میشم حامی : اون تیغو بنداز حرف بزنیم آوا : چه حرفی من حرفی برای گفتن ندارم « با داد » حامی : اوا لطفا یهو اوا رگشو زد حامی : آواااااااااااا « با داد » حامی : آوا ببخشید اواااا ، یکی زنگ بزنه امبولانس بدو بدو بردنش اتاق عمل حامی : من خودمو نمیبخشم من قاتلم ، اونم قاتل عشقم ، من خودمو نمیبخشم « گریه » یهو فاطمه اومد فاطمه : عوضی سر اوا چه بلایی اوردی ، من همه چی رو بهش گفتم حامی : تو چه غلطی کردی فاطمه : حق اون دختر تو نبودی ، تو عوضی نمیدونی چقد اوا بهت وابسته بود من ازت دورش میکردم که چون تو لیاقتشو نداری حامی : بس کن « داد » فاطمه : تو نمیدونی که اون بعد از فهمیدن چقد گریه کرد ، چقد خودشو میزد اخه تو اصلا مردی ، اون ارام دیگه رفت اون تونست فراموشت کنه اون فقط قصد کنسرت داشت اون تورو نمیخواست حامی : تو چی میگی عوضی دکتر اومد ، حامی بدو بدو رفت پیشش حامی : چی شد ؟ دکتر : ببخشید ما تموم تلاشمونو کردیم ، تسلیت میگم حامی : میشه من اوا رو ببینم اون منو تنها نمیزارههه دکتر : یکم که بهترشدین ببینینش حامی : نه الان میخوام ببینمش فاطمه : حامی تو حتی زندگی دختره رو جهنم کردی حامی بدو بدو به زور رفت پیش اوا حامی : من اوا رو دیدم سفید عین گچ بود بغضم ترکید دستاش سرد بود حامی : عشقم تو مگه نمیگفتی من دوست دارم ؟ پس جون حامی بیا ، بیا که این دل بی قراره ، بیا که من تورو انتخواب کردم ، بیا که من الان میمیرم حامی خیلی گریه کرد ، یهو اوا رو بغل کرد که اوا در گوش حامی آوا : قول میدی نری ؟ « خیلی اروم و ضعیف » حامی : اره عشقم من دوست دارم از خوشحالی بال در اوردم که داد زدم و دکتر اومدن بردنش بخش مراقبت های ویژه حامی : میشه اوا رو ببینم دکتر : بله ، فقط خدا معجزه کرده بود و باید ازش تشکر کرد حامی همونجا سجده کرد و تشکر کرد و رفت پیش اوا حامی : دختر بابایی چطوره آوا : حامی واقعا خیلی دلم برات تنگ شد میشه بغلم کنی « بغض و گریه » حامی : اره عشقم ادامه دارد... نویسنده: هانیه
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
#part52 حامی، رسیدیم رستوران آوا : خب بفرما حامی : من شمارو خیلی دوس دارم ولی آرام هم دوست دارم
دوستان این پارت رو یکی از ممبر های عزیز و محترم چنلمون نوشته، نظرتون رو راجب این پارت توی ناشناس بدین✨
ممنونم از هانیه خانوم که زحمت این پارت رو کشیدن🙏🫂🫀
آنیتا جون عزیزم بی زحمت ساعت هفت اینا ناشناس هارو بزار ✨🙏
مکان پیشنهادی برای تخلیهٔ حرفای دلی و تهِ قلب‌و ذهن شما 💀🧋 : [https://eitaa.com/joinchat/53675655C70e56f8ec6 ] . حرف‌هات توی صندوقچه اسرار اغتشاشاتِ ذهن باقی میمونه . 🫂💙