#part58
حامی : خدایا من چه غلطی کردم الان چی بگم به مامانش
مامان زهرا وقتی اومد دید نه اوا هست و نه حامی و داشت دنبالش میگشت که حامی رو در اتاق عمل پیدا کرد
مامان زهرا : پسرم ، دخترم کجاست
حامی : ا ا اتاق عمله ( با گریه )
مامان زهرا : چرا اخه برای چی
یهو مامان زهرا بیهوش شد و افتاد بغل حامی
حامی : دکتر ( با داد و گریه )
دکترا اومدن و بردن که بهش سرم بزنن ، وقتی به هوش اومد کسی جز پرستار پیشش نبود
مامان زهرا : دخترم کجاست
پرستار : خانم ناراحت نباشید الان اتاق عمله چیز مهمی نیست ( دروغ داشت میگفت )
مامان زهرا : کی میتونم ببینمش
پرستار : وقتی سرمتون تموم شد میتونید ببینینش
مامان زهرا : باشه مرسی
پرستار : خواهش میکنم انجام وظیفه بود
مامان زهرا سرمش تموم شد و رفت پیش حامی نشست و حامی داشت گریه میکرد که مامان زهرا بغلش کرد
حامی : مامان چرا من از زندگی شانس ندارم
مامان زهرا : عه خب نگو دیگه ، اوا خوب میشه من مطمعا هستم
یهو دکتر اومد
حامی : حالش چطوره
دکتر : خوبه ولی باید بخش مراقبت ویژه باشه
مامان زهرا : میتونیم ببینیمش
دکتر : نه باید بخیش خوب بشه بعد ببینینش
حامی : لطفا ببینیمش
دکتر : پس مراقب دستش باشین چون دوباره پاره بشه احتمالش زیاده برای مرگ
مامان زهرا : خدایا چرا دخترم خوب نمیشه الان داداشش داره میاد
( داداش آوا تو فرودگاه هست )
حامی : مامان اول شما میبینید یا من
مامان زهرا : تو برو ببین من به پسرم یه زنگ بزنم
حامی : مرسی
حامی رفت اوا رو ببینه ولی اوا بیهوشه
حامی : دخترم موهاش تو چشمش هست داره اذیت میشه
حامی موهاشو اروم کنار داد و پیشونی اوا رو بوسید
حامی : عشقم من قربونت برم ببخشید خیلی اذیتت کردم
اوا : خدانکنه ( خیلی اروم )
حامی : تو بخواب من همینجا پیشتم
اوا : مرسی
بعد اوا خوابید
ادامه دارد ....
نویسنده : hanieh
نکشینش
🗿
انیتا: امر دیگه
غزل: نمیکشیمس
حدیث:نمی دونم
نیکا: نمیکشیمش
هانیه: نمیدونم
میشه از رمانتون یه ادیت بزنید
🗿
انیتا: بچها ادیت ها و شخصیت ها پین چنل هست برید بالا تر میبینید
غزل: جواب آنیتا
حدیث: .....
نیکا: همون چیزی که آنیتا خانوم گفت
هانیه: همون چیزی که انیتا جون گفت
عالییییی بود
🗿
انیتا: مرسییی
غزل: ممنون از آنیتا جون و هانیه جون و حدیث نجون
حدیث: ممنوننن
نیکا: ممنون
هانیه:قربونت شم
میشه پارت بدین اینجا جای خیلی حساسشه
🗿
انیتا: دادیم
غزل: دادیم
حدیث: دادیم
نیکا: دادن😂💔
هانیه: دادیم
بنده خدا آوا مگه چیکارتون کرده
🗿
انیتا: رو مخمه🦦🎀
حدیث:نمی دونم
غزل: هیچکار آنیتا خانوم با آوا مشکل داره
نیکا: چه بگویم😂
هانیه: نمیدونم چرا
https://eitaa.com/ferferyefandom/2336
واااا با اوا چیکار دارین ، من رو اوا کراش دارم
🗿
انیتا: ادم قحط بود 🦦
غزل: حق🤣
حدیث: وایییی
نیکا: 🤦🏻♀️
هانیه: 🤷♀️
اصل میدی
🗿
انیتا: انیتا هستم 13تهران چیز دیگه ای هست بپرسید!
غزل: غزلم 13 از اهواز
حدیث: حدیث هستم 12 ساله از اهواز
نیکا: نیکام ۱۳ سالمه آبادان
هانیه: مرداد میرم تو 14 از مازندران
لطفا نگو که اخرای پارته
لطفااا اوا نمیره
از همین الان گریه ام در اومد
🗿
انیتا: نه نمیمیره
غزل:نمیمیره
حدیث: آوا زندس
نیکا: مثل اینکه نمیمیره
هانیه: نمیمیره