غزل جونم شما قرار بود پارت بدی
اگه نمیتونی بقیه بدن
🦦
انیتا: شاید نتونسته
غزل: عزیزم من خودم بدجور سرما خوردم
حدیث:
هانیه: غزل عزیزم من فداتشم
خیلی شما عالی هستین
🦦
انیتا: مرسی عزیزم💙
غزل: مرسی عزیزم❤️
حدیث:
هانیه: قربونت
میشه همه ی شما از خودتون یه عکس بدین
🦦
انیتا: من نمیدم بچها اگه دوس داشتن میدن
غزل:....
حدیث: نع
هانیه: اومم ......
غزل جون قرار بود رمان بدی
اگه نمیدی بگو یه نفر دیگه بده
ما همش منتظریم
🦦
انیتا: میده میده، بچها بخدا درگیرم نمیتونم بدم بعدا پارت میدم
غزل: 😐
حدیث:
هانیه:
شما چرا اصلا رمان نمیدین ، همه ی چنل ها حداقا یه روز رو میدن
🦦
انیتا: بقیه شاید علاف و بیکارن ما بیکار نییتیم که همش بیایم پارت بدیم
غزل: آنیتا جون درست میگه
حدیث:
هانیه:
غزل تو گفته بودی رمان میدی اگه نمیدی بگو بقیه حداقا بدن
🦦
انیتا: بچها فعل نتونسته یا شرایطشو نداشته رو نمیفهمید؟
غزل: هووووفففف
حدیث:
هانیه: