خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
#part67 مامان زهرا: اوا این چه رفتاریه حسابی زده به کبت مثل اینکه اوا: نه نزده به کلم دارم یا حقیق
خدا بده از این مامانا😂😂
مامان ما میخوایم بریم سر کوچه یه پرونده ازمون اطلاعات میگیره که یه وقت پامونو کج نزاریم🤣🤣
#part68
*یک روز بعد*
ماهان: از دیروز تا الان از اوا هیچ خبری نبود
مطمئن بودم پیش مامانه
این پسره هم رفته بود خونه خودش
یدفه فکر دلارام زد به سرم
از خونه زدم بیرون و رفتم سمت یه گل فروشی یه گل گرفتم و راه افتادم که برم خونه ی دلارام
وقتی رسیدم زنگ و زدم در باز شد
رفتم داخل دلارام نبود
دیدم نشسته تو اتاق
رقتم سمتش
(÷ماهان. ×دلارام)
÷حالت چطوره
دلم برات تنگ شده
×خوب
منم دلم تنگ شده بود
ولی تو نیومدی
چشمم به در خشک شد ولی ماهانی در کار نبود
÷ببخشید
خودت که چیزایی که برا اوا پیش اومده رو میدونی دیگه
×اوهوم
÷قهر نکن باهام دیگه
ببین برا تو گل گرفتم
×مرسی🙃✨
قهر نیستم که
÷گله رو دوس داشتی
×اره خیلی قشنگه ممنون
÷خواهش میکنم
میگم اوا خونه مامانمه
×اره
÷اوکی
بریم بیرون
دلارام: بریم من پایم
ماهان: برو حاظر شو بریم
دلارام: الان میامم دو دقیقه واسا
ماهان: برو جوجه
ادامه داردـ......
نویسنده: Anita ♥️
آوا خیلی خوبه تا آرام
♥️
انیتا: با ارام خصومت شخصی دارین😂
غزل:بله بله
حدیث:
هانیه:
میگم ادمین نمیخواید🙂
♥️
انیتا: غزل باید بگه
ولی نوچج
غزل: اگر مایلی پیویم پیام بده عزیزم چک میکنم حتما
@haamimoonn
حدیث:
هانیه:
نیکا خودش رفت یا گفتید بره😐
♥️
انیتا: خودش رفت😐
یا شابدم نمیدونم من که نگفتم
غزل: خودش رفت
حدیث:
هانیه:
#part69
دلارام: رفتم سمت کمد یه تیشرت لانگ صورتی برداشتم با یه شلوار نیم بگ یخی
لباسامو پوشیدم یه میکاپ مینی مال کردم
عطرمو زدم و رفتم پیش ماهان
×بریممم
من امادم
ماهان: برا کی انقدر خوشگل کردی
دلارام: خودم😁
ماهان: شیطون😒😂
هارتم شیکستتت🤣💔(داداش ابهتت از بین رف🤣)
دلارام: بریم دیگهههه
ماهان: باش بریم
رفتیم سوار ماشین شدیم و رفتیم یه کافه نشستیم
از این سال ها که بدون هم گذروندیم حرف زدیم از قدیما یاد کردیم و خیلی چیزا
حرفای زیادی رد و بدل میشد
ولی بعضی وقت ها هم سکوت بینمون حاکم میشد
ولی سکوت ازار دهنده نبود سکوتی نبود که اذیت کنه
میدونستیم که پیش همیم
میدونستیم سکوت از روی ناراحتی نیست
این سکوت شادی داشت حرفامون قشنگ بودن
دلم برای خنده های دلارام تنگ شده بود
همچی خیلی قشنگ تر از اون چیزی بود که فکرشو میکردم
اما این اتفاقات همیشگی و دائمی نبودن
ولی خب گاهی هم باشن قنشگه🙂🤍
عشق چیز عجیبیه همچی درونش هست
عشق این دختر باعث شد من خیلی چیزا رو یاد بگیرم و قوی تر شم
بین این افکار به این موضوع پی بردم که اگه عشق بین اوا و حامی قوی باشه حتی با وجود فاصله هم دوباره بهم برمیگردن
دوستی، عشق و همه اینها ادمشو میخواد نمیشه با هرکسی اینا رو تجربه کرد امیدوارم اوا هم ادمشو داشته باشه
(نویسنده: عشق واقعا عجیبه درسته. ما رمان مینویسیم ولی از جنس دله و خب ممکنه این چیزا رو تجربه کرده باشیم🙂💙)
ادامه دارد.....
نویسنده: ♥️Anita
توقع دارم نانشاس و پرکنید
امروز دو تا پارت دادم
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_g1qoayd&btn=بگو.بانو
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
#part69 دلارام: رفتم سمت کمد یه تیشرت لانگ صورتی برداشتم با یه شلوار نیم بگ یخی لباسامو پوشیدم یه م
این پارت و خودم خیلی دوس داشتم
خیلیی قنددد شدددد🤏🏻♥️😭