#part69
دلارام: رفتم سمت کمد یه تیشرت لانگ صورتی برداشتم با یه شلوار نیم بگ یخی
لباسامو پوشیدم یه میکاپ مینی مال کردم
عطرمو زدم و رفتم پیش ماهان
×بریممم
من امادم
ماهان: برا کی انقدر خوشگل کردی
دلارام: خودم😁
ماهان: شیطون😒😂
هارتم شیکستتت🤣💔(داداش ابهتت از بین رف🤣)
دلارام: بریم دیگهههه
ماهان: باش بریم
رفتیم سوار ماشین شدیم و رفتیم یه کافه نشستیم
از این سال ها که بدون هم گذروندیم حرف زدیم از قدیما یاد کردیم و خیلی چیزا
حرفای زیادی رد و بدل میشد
ولی بعضی وقت ها هم سکوت بینمون حاکم میشد
ولی سکوت ازار دهنده نبود سکوتی نبود که اذیت کنه
میدونستیم که پیش همیم
میدونستیم سکوت از روی ناراحتی نیست
این سکوت شادی داشت حرفامون قشنگ بودن
دلم برای خنده های دلارام تنگ شده بود
همچی خیلی قشنگ تر از اون چیزی بود که فکرشو میکردم
اما این اتفاقات همیشگی و دائمی نبودن
ولی خب گاهی هم باشن قنشگه🙂🤍
عشق چیز عجیبیه همچی درونش هست
عشق این دختر باعث شد من خیلی چیزا رو یاد بگیرم و قوی تر شم
بین این افکار به این موضوع پی بردم که اگه عشق بین اوا و حامی قوی باشه حتی با وجود فاصله هم دوباره بهم برمیگردن
دوستی، عشق و همه اینها ادمشو میخواد نمیشه با هرکسی اینا رو تجربه کرد امیدوارم اوا هم ادمشو داشته باشه
(نویسنده: عشق واقعا عجیبه درسته. ما رمان مینویسیم ولی از جنس دله و خب ممکنه این چیزا رو تجربه کرده باشیم🙂💙)
ادامه دارد.....
نویسنده: ♥️Anita
توقع دارم نانشاس و پرکنید
امروز دو تا پارت دادم
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_g1qoayd&btn=بگو.بانو
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
#part69 دلارام: رفتم سمت کمد یه تیشرت لانگ صورتی برداشتم با یه شلوار نیم بگ یخی لباسامو پوشیدم یه م
این پارت و خودم خیلی دوس داشتم
خیلیی قنددد شدددد🤏🏻♥️😭
انیتا قلمتو خیلی دوست دارم
یه سوال ، هانیه کجاست ؟
🤏🏻
قربونت برم من خب 😭🛐
هانیه همین جاهاست 😂
پارتای فرداتون با هانیه خانومههه🤏🏻🤏🏻
یه سوال انیتا دو.س پسر داری؟
ببخشید میپرسم اخه خیلی از عشق اینا سر درمیاری
🤏🏻
جان😐
نه بابا دو. س پسرم کجا بود😂🤣
نه اخه خیلی نوشتم واس همونه دیگه
#part70
موقعیت : کافه
دلارام : ماهان ، خیلی دوست دارم
ماهان : من قربونت برم دخترم
دلارام : دلم برا اوا خیلی میسوزه اصلا نمیتونه به کسی پناه ببره
ماهان : قشنگم به این چیزا فکر نکن من میدونم این دوتا به هم برمیگردن چون عشق از چشاشون معلومه
دلارام : امیدوارم همینطور باشه
یهو گوشی ماهان زنگ خورد
ماهان : الو
حامی : سلام داداش ، چطوری
ماهان : سلام داداش ، مرسی چی شده
حامی : نیدونی اوا کجاعه بلاخره تصمیمو گرفتم
ماهان : نمیدونم والا الان یکی دوروزه خبری ندارم ازش
حامی : به نظرت کجاعه
ماهان : نمیدونم به مامان زنگ بزن
حامی : باشه داداش کاری نداری ؟
ماهان : نه خدافظ
حامی به مامان اوا زنگ میزنه و بعد ۳ بوق جواب میده
حامی : سلام مامان
مامان اوا : سلام پسرم ( یکم بغض داشت )
حامی : چرا ناراحتی ، از اوا خبری داری ؟
مامان اوا : اوا اینجاعه
حامی : کجایین اخه صداهایی میاد
مامان اوا : اوا داره میره خارج ( بغض )
حامی : وای خدا ، مامان من الان میام
مامان اوا : پسرم سریع بیا الان میرن
حامی : باشه من الان میام
مامان اوا : خدافظ
قطع کرد
ادامه دارد .....
نویسنده : هانیه
https://eitaa.com/ferferyefandom/2628
پس چرا تو ناشناس اصلا جواب نمیده
✨
اممم نمیدونم ولی من باهاش حرف میزنم