خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
#part78 اوا: صبح با نوری که قصد کور کردنمو داشت از خواب بیدارشدم حوصله ی بلند شدنو نداتشم رفتم شر
اینم پارت امروزتون 🤍
بتونم بازم میدم
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_g1qoayd&btn=بگو.بانو🤍
ناشناس رو هم پرکنید دیگههه
که یه پارت دیگه هم بدم
البتهههه دوستان یه پارت دیگه هم الانا میدم چون دیروز اسپانیا برد😂🤍
یکی دیگه رم اگه ناشناس ها رو پر کنید هم میدم
#part79
☆ساعت7عصر☆
حامی: خانوم خوشگله اماده ای؟(داد)
اوا: اره الان میاممم
حامی: بدو دیگه دیر میشه باید بریم فرودگاه
اوا: الاننن
سریع یه میکاپ کردم، یه شلوار بگ ذغالی پوشیدم با یه شومیز سورمه ای
موهامم بافتمو
هرچی وسیله مونده بود که جمع نکرده بودم و ریختم تو کیف و رفتم پیش حامی و مامانم
+من اومدممم
حامی: چه خوشگل شدی
اوا: مرسیی
مامان من چطوره؟
مامان زهرا: شما خوب باشید منم خوبم
حامی: خب دیگه داره دیر میشه بیاید بریم فرودگاه
اوا:حامی کیلید اتاقا رو تحویل داد و یه تاکسی گرفتیم رفتیم طرف فرودگاه
تو ماشین سکوت بود اما ازاردهنده نبود
سکوت قشنگی بود
سرمو گذاشتم رو شونه ی مامانم که خوابم برد
"30دقیقه بعد"
مامان زهرا: اوا اوا بیدار شو رسیدیم
اوا: با صدای مامانم ازخواب بیدار شدم و خودم و مرتب کردم
کارا رو انجام دادیم
رفتیم سمت هواپیما و سوارشدیم
ایراپادمو در اوردم و گذاشتم تو گوشم
و اهنگ پلی کردم
که دیگه یواش یواش سیاهی میمون چشمام شد
ادامه دارد.....
نویسنده: ✨Anita
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
#part79 ☆ساعت7عصر☆ حامی: خانوم خوشگله اماده ای؟(داد) اوا: اره الان میاممم حامی: بدو دیگه دیر میش
پارت جدید تقدیم به نگاهتون♥️🦦
مگه مالک غزل نیست پس چرا تو کانال رو میگردونی
💙
بچها شاید کاری داره یا حالا نمیدونم
مشکلی براش پیش اومده
وگرنه همیشه سر میزنه به چنل