چرا دیگه غزل و حدیث و هانیه جواب ناشناس هارو نمیدن😐
👰🏻♀
هانیه هستت
غزل و حدیث چندوقتی هس ان نشدن
#part89
دلارام: از خواب بیدار شدم وای🤦♀
ساعت 9بود
وایی اوااا
رفتم سمت اتاق درو باز کردم اما اوا نبود😳
رفتم سراغ حامی
حامی حامی
حامی: بله
دلارام: اوا اوا کوشش
حامی: نمیدونم گوشیشم خاموشه
دلارام: چی میگیی
حامی؛از دیشب صد باره دارم میگیرمش ولی خاموشه
دلارام: اوفف
یدفه صدا در اومد
اوا بود
سریع رفتم سمتش
لباسش خاکی بود یه پتو دورش بود
اوا کجا بودیی دلمون هزار راه رفت
حامی:اوا کجا بودیی
اوا: رفتم پیش مامانم🙂
دلارام: الهی بگردم برات
نکن دیگه
اوا: من میرم حموم
دلارام: برو برو
ادامه دارد...
نویسنده: 🎀Anita
پارت میدم انرژی نمیدین
یه روز پارت ندم کل ناشناس میشه که چرا پارت نمیدیییی
یعنی چی خببب
11نفر دیدین یه پیام هم نذاشتید
این درسته؟؟؟؟
حاظر نیستین یه پیام بزارید
روز به روز هم که بیشتر از قبل لف داریم
یه لینک گذاشتم هیشکی نیومد
ناشناس میزارم هیچی به هیچی
این درست نیست
تا دو روز هم نیستیم میگید چرا پارت نمیدین
الان که پارت میدم چیشد
این وضع رو درست کنید تا پارت بدم
سی سی واسه چنل خودت هم ناشناس بزار❤️
🎀
زیاد نیستیم ناشناس بزارم
اگه یذره زیاد بشیم شاید بزارم
ناناز واسه ی چنل خودت ادمین نمیخوای؟
🎀
عامم اره
میخوام ولی میگم که زیاد نیستیم اما اگه شرایط داری باش
چنلت رو میشه رمان کنی😊
لطفااااااااااااا😇
🎀
یه مدت چنل رمان داشتم ولی پاکش کردم
الان برنامه ای ندارم
دلی زدم الان و
بعد شما عضو شیدد من کار با رمان یا نا رمانش نداشته باشین😂😂
بعد اینجا رمان میزارم دیگه
#part90
♡دو ماه بعد♡
اوا: روزا با هزار بدبختی میگذشت خسته بودم خول شده بودم نمیدونستم این چه وضعیه
حامی: تو این مدت اوا نه بهم محل میداد نه اهمیت حتی وقتی سعی داشتم حالشو خوب کنم هم محلم نمیداد
خستم کرده بود
رفتم اماده شدم برم بیرون نگاهی به اوا کردم عین هر روز بود فرقی نکرده بود
زدم بیرون رفتم یه کافه
قهوه سفارش دادم
دشاتم یه اطراف نگاه میکردم که ارام و دیدم
اما تنها نبود یه پسره کنارش بود
داشت میخندید
به من چه
من زدم دختره رو بدبخت کردم ولشم کردم بزار خوش باشه
ارام: این تازگیا با یه سپره به اسم نیکان اشنا شده بودم پسر بدی نبود
همونجور که داشتیم حرف میزدیم حامی رو دیدم نگاهش روم بود سعی کردم بی تفاوت باشم نشد
یدفه دیدم حامی داره میاد سمت میز
وای خدایا
حامی: به به
سلام حالت چطوره؟
میبینم خوب گرم گرفتی
ارام: حامی اونجور که تو فکر میکنی نیستش خب
تو رفتی ازدواج کردی منم با یکی اشنا شدم جرم نکردم که حق طبیعیه یک انسانه
بعدم تو ازدواج کردی من گفتم چرا؟
حامی: حق با تو عه اما اوا اون اوای سابق نیست
ارام: ببین یه وقت مناسب با هم حرف میزنیم باشه؟
حامی: باش کارت تموم شد بیا همون جای همیشگی
ارام: اوکی
_یک ساعت بعد_
حامی: نشسته بودم تو پارک که ارام و از دور دیدم داشت میومد سمتم
ارام: سلام خب بگو
میشنوم
حامی: ببین راستش....
ادامه دارد.....
نویسنده:🌊 Anita