سی سی واسه چنل خودت هم ناشناس بزار❤️
🎀
زیاد نیستیم ناشناس بزارم
اگه یذره زیاد بشیم شاید بزارم
ناناز واسه ی چنل خودت ادمین نمیخوای؟
🎀
عامم اره
میخوام ولی میگم که زیاد نیستیم اما اگه شرایط داری باش
چنلت رو میشه رمان کنی😊
لطفااااااااااااا😇
🎀
یه مدت چنل رمان داشتم ولی پاکش کردم
الان برنامه ای ندارم
دلی زدم الان و
بعد شما عضو شیدد من کار با رمان یا نا رمانش نداشته باشین😂😂
بعد اینجا رمان میزارم دیگه
#part90
♡دو ماه بعد♡
اوا: روزا با هزار بدبختی میگذشت خسته بودم خول شده بودم نمیدونستم این چه وضعیه
حامی: تو این مدت اوا نه بهم محل میداد نه اهمیت حتی وقتی سعی داشتم حالشو خوب کنم هم محلم نمیداد
خستم کرده بود
رفتم اماده شدم برم بیرون نگاهی به اوا کردم عین هر روز بود فرقی نکرده بود
زدم بیرون رفتم یه کافه
قهوه سفارش دادم
دشاتم یه اطراف نگاه میکردم که ارام و دیدم
اما تنها نبود یه پسره کنارش بود
داشت میخندید
به من چه
من زدم دختره رو بدبخت کردم ولشم کردم بزار خوش باشه
ارام: این تازگیا با یه سپره به اسم نیکان اشنا شده بودم پسر بدی نبود
همونجور که داشتیم حرف میزدیم حامی رو دیدم نگاهش روم بود سعی کردم بی تفاوت باشم نشد
یدفه دیدم حامی داره میاد سمت میز
وای خدایا
حامی: به به
سلام حالت چطوره؟
میبینم خوب گرم گرفتی
ارام: حامی اونجور که تو فکر میکنی نیستش خب
تو رفتی ازدواج کردی منم با یکی اشنا شدم جرم نکردم که حق طبیعیه یک انسانه
بعدم تو ازدواج کردی من گفتم چرا؟
حامی: حق با تو عه اما اوا اون اوای سابق نیست
ارام: ببین یه وقت مناسب با هم حرف میزنیم باشه؟
حامی: باش کارت تموم شد بیا همون جای همیشگی
ارام: اوکی
_یک ساعت بعد_
حامی: نشسته بودم تو پارک که ارام و از دور دیدم داشت میومد سمتم
ارام: سلام خب بگو
میشنوم
حامی: ببین راستش....
ادامه دارد.....
نویسنده:🌊 Anita
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_g1qoayd&btn=بگو.بانو🤍
بیاییددد
اگه پیام نمیزارید دوباره دعواتون کنمم🔪🦦
میگم میشه داخل چنلت پی دی اف رمان هم بزاری🙂
👀
اگه امار بره بالاتر میزارم
لطفا داخل چنلت پی دی اف رمان هم بزار لطفا🫠🙂
👀
چشممم
امار بره یالا میزارمم
سی سی ادمین داری واسه چنلت🤌🏻
چنتا داری🫰🏻
👀
اره دارم
فعالیت یدونه
بقیه دوستامن که اد شون کردم😂