eitaa logo
" فیلتِر‌شِکَن‌ِفِطرَت🌱"
758 دنبال‌کننده
436 عکس
967 ویدیو
1 فایل
‹بِسم‌ِرَب‌الشُهَدا‌...♥› _فطرت = اصلی ترین فیلتر شکن🤌🏻✨ _ما فقط یاد آور میشیم🕊 _منبعی که حال یه شیعه ایرانی رو جا بیاره😎 _کپـﮱ ؟ آزاده ، ولی به شرط عضو بودن _شروعمون‌ : ¹² / ² / ¹⁴⁰⁵🪴 _پایان؟ انشاالله شهادت :) _ خادم: @moon_385
مشاهده در ایتا
دانلود
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه ادیت گنگمون نشه؟.. 🕶✨ • @fetrat_110 | فیلتِر‌شِکَن‌ِفِطرَت
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
به به🤣🤌🏻✨ داداشم دارابی💀👊🏻 @fetrat_110|فیلتِرشِکَن‌فِطرَت
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شرطو باختی که • @fetrat_110 | فیلتِر‌شِکَن‌ِفِطرَت
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برو درستو بخون • @fetrat_110 | فیلتِر‌شِکَن‌ِفِطرَت
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تنها کسانی که هیچوقت مارو فراموش نمیکنن😌 • @fetrat_110 | فیلتِر‌شِکَن‌ِفِطرَت
هدایت شده از کربلاے¹²⁸
🌺🍃رمـــان .. 🌺🍃 قسمت ۱۷ در راه بودیم٬ هوا کم کم روبه سرما میرفت٬گونه هایم گل انداخته و باعث خنده بانمک گاه و بی گاه علی شده بود. نزدیک خانه میشویم ٬خانه ای که من درآن گرمی داشتن خانواده را چشیدم ٬خانه ای پرمحبت و خلوص فراوان و جبران تمام کمبود محبت های پدر و مادرم بود. ماشین را در پارکینگ پارک میکنیم و به سمت اسانسور میرویم٬زمانی که علی دکمه اسانسور را فشار میدهد و اسانسور بالا میرود ته دلم خالی میشود و احساس ضعف در تمام وجودم میپیچد انقدر واضح که علی میگوید: -چیشد خانوم؟ -ه... هیچ..هیچی .اوف یکم معدم .. و در اسانسور باز میشود و فرصت ادامه صحبت را از من میگیرد٬مامان ملیحه با لبخندی همراه اشک دستانش را برای به اغوش کشیدنم باز میکند و من بی پروا به اغوشش پناه میبرم و غرق لذت میشوم. -آخیش مادر.. کجا بودی اخه عزیزکم٬کجا بودی عروس گلم کجا.. و بغض امانمان نمیدهد و اشک از چشمانمان سرازیر میشود ٬دوست دارم ساعت ها در این اغوش امن بمانم و تنفس کنم. به سختی از مادر جدا میشوم و زینب مانند خواهر های گم شده که تازه همدیگر را دیدند تمام صورتم را غرق بوسه میکند و هردو انقدر هم دیگر را فشار میدهیم تا روحمان یکی شود٬پدر را از ان سمت شانه زینب دیدم که اشک در چشمان گود افتاده اش جمع شده و مظلومانه مرا نگاه میکند٬به سمتش میروم و میخواهم دستش را ببوسم که نمیگذارد و سرم را از روی چادرم میبوسد٬تازه یادم افتاده که چادر بر سر دارم و این شوق زیبا ٬برای دیدنم با چادر برای اولین باراست.علی را نگاه میکنم احساسم این است که حسودی میکند چون خیلی این پا و ان پا میکند ٬از فکر خود خنده ام میگیرد.وارد خانه میشوم بوی قرمه سبزی را استشمام میکنم و لبخندی روی لبانم نقش میبندد.به سمت مبل ها هدایت میشوم و ارام میگیرم علی کنار پدرش مینشیند و میدانم برای احترام است٬زینب و مامان ملیحه دوطرف من مینشینند و دستانم را نوازش میکنند .. -فاطمه جان چرا انقدر لاغر شدی مادر رنگ به رو نداری دخترم ‌.. -وای مامان جون الهی قربونتون برم خیلیم خوبم ٬شما خوب باشید فقط برای من کافیه. -الهی بگردم که انقدر مهربونی دخترکم -خدانکنه مادر جون. اینبار باباحسین مرامخاطبش قرار داد: -دخترم ٬چقدر چادر بهت میاد ماشاءالله هزار الله واکبر چقدر خانوم تر شدی. -ممنون باباجان٬نظر لطفتونه. -فاطمه خانوم پاشو پاشو ببینم٬نشسته اینجا هی قربون صدقش برن ٬ای دختر لوس پاشو بینم. 🌺🍃ادامه دارد....
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بهشتِ من مشخصه؛🙂❤️‍🩹 @fetrat_110|فیلتِرشِکَن‌فِطرَت
🌸𝑨𝒓𝒆𝒇𝒆𝒉/𝑷𝒊𝒙𝒆𝒍𝑨𝒓𝒕🎀 〰〰〰〰〰〰〰〰 دنیای محصولات رویایی و باور نکردنی‌(⁠๑⁠♡⁠⌓⁠♡⁠๑⁠) 💘••••••°°°°°°•••••💓 ✿اینجا دیگه چطور جای عجیبیه❤️‍🔥هیچ وقت انتظارشم نداشتم دنیام رو بتونه انقدر جذاب کنه🥺 https://eitaa.com/Arefeh_PixelArt