در آن نیامده ایام
بهترینهای موسیقی عاشورایی @AzadiSqArt @FihMaFih
🎶 موسیقی عاشورا، احمد پژمان و یک اتفاق عجیب
جستجو درباب موسیقی عاشورایی و معرفی و رساندن بهترینهایش به اهلش را همواره دوستداشتهام. اما اولینبار نوشتن فهرست در این زمینه (با تمرکز بر آلبومهای موسیقی) را سیزدهسال پیش در وبلاگ سابقم آزمودم، یعنی سال ۱۳۹۱ و در این مطلب: «درباب موسیقی عاشورایی» که شاید چندان پخته نیست. دوسال پیش با رویکردی دیگر و ژورنالیستیتر سعی کردم فهرستی از بهترین آلبومها (با انتخاب یک قطعه از هرکدام) تدوین کنم اینبار برای مجله میدان آزادی. سال ۱۴۰۲ مطلب «فهرست ده آلبوم برتر موسیقی عاشورایی» در این سایت منتشر شد، که به نظرم شنیدنی از کار درآمد.
امسال از ایام جنگ، خیلی اتقاقی مدام یاد یکی از آلبومهای بسیار کمشنیدهشده، خاص و زیبای استاد #احمد_پژمان افتاده بودم و گوشش میدادم و به دوستانم هم توصیه میکردم. محرم که از راه رسید دیدم ای دل غافل چقدر جای این آلبومِ هم جنگی هم عاشورایی در آن فهرست بهترینها خالیست. پس ویراستی تازه از آن مطلب را برای جایگزینکردن فراهم کردم و آلبوم خاص استاد پژمان یعنی «تکسوار عشق» (با موضوع قیام مختار) را به فهرست افزودم و همان اول محرم مطلب بهروز شد. امروز که مجله بنا به برنامهاش میخواست این مطلب محرمی را در پیامرسانها بازنشر کند و یک آهنگ را هم ذیل مطلب بگذارد، من گفتم همین آهنگ منتخب آلبوم تکسوار عشق را بگذارید. ولو اینکه موسیقی کرال و ارکسترال سمفونیک است و چندان پاپ و همهپسند نباشد. به دو دلیل یکی اینکه این آلبوم که به خودی خود هم مهجور است در این دو سال در فهرست نبوده و الآن میشود کمی دیده شود و دوم اینکه الان پس از عاشوراییم و از میان موضوعات آهنگهای فهرست، قیام مختار تناسب بیشتری با پس از عاشورا دارد. پس مطلب بازنشر شد و بنا به دلایل یادشده آهنگ هم همراهش در پیامرسانها منتشر شد.
تا اینجای متن اتفاق عجیبی نیفتاده.
اتفاق عجیب اینجاست: دستکم از چهارسال پیش همواره خواستهام یک پرونده برای نکوداشت جناب پژمان کار کنم یا یک برنامه برایش بسازم، مخصوصاً در حوالی زادروزش (مخصوصاً چون جدا از اهمیتش بسیار فروتن و فارغ از خودنمایی است و البته مغفول) ولی هیچوقت توفیق رفیق نشده. امشب وقتی ساعت از وقت نیمهشب گذشت، با یک سرچ نامرتبط و اتفاقی در یک گروه پرت ناگهان دیدم بله، احمد پژمان متولد ۱۸تیر ۱۳۱۴ است و ما بیآنکه بدانیم آهنگ امامحسینیاش را درست در زادروزش در مجله میدان آزادی منتشر کردیم!
ما یادمان نبود پیرمرد گوشهگرفته را. ولی امام حسین یادش بود.
آهنگ را گوش کنید لطفاً، و دعا کنید برای سلامتی و طول عمر پیرمردی که از افتخارات موسیقی فیلم و موسیقی روایی ایرانزمین است.
#موسیقی
@FihMaFih
هدایت شده از مجله میدان آزادی
Ahmad Pejman4_6014701428570856200.mp3
زمان:
حجم:
3.5M
🎵 «مرد سرنوشت»
آهنگساز: #احمد_پژمان
خواننده: گروه کر
آلبوم: «تکسوار عشق»
🚩 مختار!
ای مردسرنوشت!
پوشیدهای زره
ز ره انتقام دوست
🔗 دیگر آهنگها و مطلب کامل فهرست ده آلبوم برتر موسیقی عاشورایی را در سایت مجله میدان آزادی بشنوید و بخوانید.
#محرم
#موسیقی
#مجله_میدان_آزادی
8⃣1⃣8⃣
@azadisqart
✔️اجتماعیبودن و درونگرابودن
(از میراث #شعر کهن)
خوش است با همه آمیزش اندکی پرهیز
حباب خانه ز دریا از آن جدا دارد
#کلیم_کاشانی
توضیح: («همه» به «آمیزش» برمیگردد.) میگوید در هر آمیختنی حدی از فاصلهگذاری را رعایت کن، همانگونه که حباب که اصلا عضو جامعهٔ دریاست ولی خانه و حریم مستقل خودش را دارد.
@FihMaFih
📜#شعر
(از میراث ادبیات کهن)
این یکی از آن بیتهاست که در روزهای جنگ وقتی به یادش افتادم، خیلی کیف کردم:
چشم اگر با دوست داری، گوش با دشمن مکن
تیربارانِ قضا را، جز رضا جوشن مکن
#صائب
این شعر به قدری منطبق با شرایط جنگ ما بود که آدم باور نمیکرد برای زمان دیگری باشد. به قدری منطبق بود که به نظر میرسید با شرایط عصر خود شاعر اینقدر منطبق نبوده! (مخصوصاً جمع دو سخن دو مصرع!). به همین دلیل یکی از روایتهای جنگم را با همین بیت شروع کردم.
در جنگ دوازدهروزه، مردم ایران هدف دو عملیات اهریمنی بودند، یکی بمباران نظامی و یکی بمباران رسانهای و روانی. پیرمردِ تبریزیاصفهانی نابغهٔ عصر صفوی یک بیت گفته و انگار کل آمادگی دفاعی شهروندان در فضای جنگ را در این یک بیت آموزش داده! یک مصرع علاج جنگ رسانهای (و باورنکردن دروغها و نترسیدن از تهدیدهای دشمن) و یک مصرع علاج جنگ نظامی (و نترسیدن از صدای تیر و ترکش و موشک).
معنای شعر با معنای قرن یازدهمیاش بسیار ساده است: اگر جزو هواداران دوست هستی به سخن و روایت دشمن (او یا خودت) اهمیتی نده. و در برابر سختترین رویدادها با عنایت به اینکه هر سختی از قبل برای تو مقدر شده از سوی خدا، با رضایت به تقدیر الهی برای خود زرهی مقاوم فراهم کن.
نیز، با رستاخیز شعر در روزگار ما، باز هم معنایش واضح است: اگر هوادار ایران هستی، یا اگر طرف رهبر ایرانی، به رسانهها و روایتهای دشمنان ایران گوش نده. و اگر در زیر موشکبارانی، هیچ نگرانی، اندوه یا ترسی به خود راه مده با توجه به اینکه مرگ همانجا همانوقت که از قبل مقدر شده باشد محقق خواهد شد، چه در زیر موشکباران باشی و چه در خنکای باران!
@FihMaFih
🔻روایتشناسی جنگ:
کدام روایتها از جنگ ۱۲روزه ماندگار شدند؟
[#روایت_جنگ | قسمت بیستوچهارم]
یک ماه پیش داشتیم زندگیمان را میکردیم که «جنگ» شلیک شد وسط حیات و حیاط خانهٔمان ایران، ولی نه بهتنهایی بلکه دستدردستِ «روایت جنگ».
در یک جنگ، سرزمینی پیروز میشود که جدا از توانایی نظامی و مدیریت اجرایی کشور، روایت قدرتمندی از خود به دیگران ارائه کند و در طول تاریخ نیز تمدنی ماندگار میشود و پیش میرود که روایتهای درست، صادقانه، جامع و دقیقی از وضعیتهای دشوار خود داشته باشد.
اما در این جنگ، اولین روایت جنگ را اسرائیل به خورد همهٔ ما داد. یک حرامی جنایتکار و یک تروریست متجاوز که میخواهد جنگ را شروع کند همیشه فرصت دارد روایت اول را ثبت کند. کسی که نقشهٔ جنگ غافلگیرانه و تجاوز را میکشد، از قبل میتواند روایتهای راست و دروغش را هم سر فرصت طراحی کند. این است که ما از ابتدای جنگ به جز موشک فلزی هدف انبوهی موشک روایتی اسرائیلی شدیم.
و نه فقط از سوی سخنگوهای رسمیشان، بلکه از سوی خائنان وطن و مزدوران داخلیشان که در قالب کنشگر سیاسی، استاد دانشگاه، استاد حوزه، فعال فرهنگی، مسئول سابق، اینفلوئنسر، جامعهشناس، نویسنده، سخنران و... عمری پیش چشم من و شما آزادانه تریبون داشتند، سالها زیر پالتوی تزویرِ «انتقاد از سر خیرخواهی برای ایران» کتوشلوارهای پلوخوریشان و جلیقهٔ غنیمتطلبی و سهمخواهیشان را برای «روز سرنگونی ایران» اتو زده بودند، و در چنین روزی دم روباه از زیر کتشان بیرون زد و عین عین روایت اسرائیلی را از دهان حرامخوارشان بیرون دادند.
همچنین انبوهی رسانه و روایت خارجی که باز با هماهنگی پیشینی، متنها و تحلیلها و دوربینها و کارشناسهایشان سر خط بود و در حالت «خبردار» و واقعا «خبر»دار منتظر اعلان حمله از اتاق فرماندهی اسرائیل بودند و از صبح جنگ روایت یکجانبهٔ جنگ را آغاز کردند.
جدا از تمام تریبونهای صهیونیستی، رسانههای غربی و خائنان داخلی، شخص رییسجمهور آمریکا هم صفحه شخصیاش را به عنوان پایگاه روایتسازی و عملیات روانی و رسانهای علیه ایران به صورت شبانهروز فعال کرده بود.
🇮🇷ما در چنین بمباران عظیم روایتی بودیم که در همان روز نخست اولین روایت قدرتمند ایرانی، درست مثل موشکهای قدرتمند ایرانی سپهر رسانه را روشن کرد. این روایت قدرتمند همان پیام تلویزیونی اول رهبر ایران خطاب به مردم ایران بود. دو پیام تلویزیونی دیگر و نیز حضور و سخن رهبری در شب عاشورا با عنوان «ای ایران بخوان» شدند چهار روایت اصلی ایرانی از جنگ ایران و اسرائیل:
اولی (۲۳خرداد) روایت خشم بود
دومی (۲۸خرداد) روایت اقتدار،
سومی (۵تیر) روایت پیروزی و
چهارمی (۱۵تیر) هم تداوم روایت اقتدار و پیروزی بود هم روایت فتح، شهامت، اتحاد، انسجام، معنامندی و نشاطمندی ایرانیان
روایتهای دیگر روایتهای فرعی بودند ولی همگی مهم بودند. چه موسیقی محسن چاوشی که روایت خشم و حماسۀ ایرانی بود، چه نوحۀ محمود کریمی که روایت عشق به میهن و آمیختگی آیین و سرزمین در ایران، چه اجرای سحر امامی که روایت شجاعت ایرانی، چه حضور مردم در اجتماعات به خصوص نمازجمعۀ تهران در اوج جنگ که روایت قدرت و شهامت ایرانیان بود، چه پیامهای رئیس جمهور که بیشتر روایت صلحطلبی و عقلانیت ایرانیان بود به جز آخری که پیام متوسطی بود و مقداری القای ضعف و سردرگمی میکرد.
اما در میان روایتهای فرعی سه روایت از سوی سیاسیون بود که از همه جامعتر، عاقلانهتر، هوشمندانهتر و قدرتبخشتر بود، بسیار بیش از سخنان رئیسجمهور عزیز:
اول از همه روایت جامع و وقایعنگاری مستند دکتر علی لاریجانی (۸تیر، در گفتگو با سیدعلی صدرینیا) بود.
دوم روایت آقای محسن رضایی در گفتگوی ویژه خبری (۲۵خرداد، در گفتگو با مهدی خسروی)
سوم روایت آقای عراقچی وزیر خارجه در گفتگوی ویژه خبری (۵تیر، در گفتگو با خسروی) و
چهارم روایت دکتر قالیباف رئیس مجلس (۱۹تیر، در گفتگو با حبیب رحیمپور).
کسی که فقط بخواهد بداند در آن ۱۲روز چه گذشت (چه برای آگاهی عمومی، چه برای تاریخنگاری تخصصی) بدون این چهار روایت مهم، واقعگرایانه و تاثیرگذار نمیتواند به نتایج درستی برسد. اگر از روایتهای پراکنده ذهنتان پراکنده شده این چهار روایت و مخصوصا روایت لاریجانی را حتما بشنوید. لاریجانی روایتهای دیگری هم داشت که ارزشمند بود (مثلا اینجا و در میانۀ جنگ)، همچنین برادرش دکتر جواد لاریجانی و بعضی کارشناسان دیگر ولی پس از سخنان رهبری هیچ روایت دیگری حقیقتا به اندازه روایت ۸تیر لاریجانی نه کامل و جامع بود نه توانست تا این حد بر جامعه ایرانی و احیای فضای روانی و رسانهایاش تاثیرگذار باشد.
@FihMaFih
📜 ( #از_میراث_ادبیات_کهن )
کامل ز یکی هنر، ده و صد بیند
ناقص همهجا معایب خود بیند
خلق آینهٔ چشم و دل یکدگرند
در آینه نیک نیک و بد بد بیند
#ابوسعید_ابوالخیر
شاعر عارف در این #شعر رباعی توضیح میدهد ریشهٔ منفینگری یا مثبتنگری، بیش از اینکه واقعیتهای منفی و مثبت بیرونی باشد، روحیه و وضع درونی خود ماست.
میگوید: یک انسان کامل و سالم، یک خوبی را ده برابر و صدبرابر میبیند و میفهمد و یک انسان ناقص و بیمار هرجا مینگرد بدیهای خود را در همهچیز میبیند. و میگوید آدمیان آینهٔ ظاهر و باطن همدیگرند، وقتی آینه هستیم برای هم، طبیعتاً آدم خوب در دیگری خوبی میبیند و آدم بد در دیگری بدی.
@FihMaFih
M.R.Shajarian,M.R.Lotfi06 Zarbi.mp3
زمان:
حجم:
3.2M
🎵 قطعه ضربی تار
▪️ساخته و نواختهٔ #محمدرضا_لطفی
▪️آلبوم: چشمه نوش
▪️تاریخ: سال ۱۳۷۲
▪️جغرافیا: پاریس
▪️بداههنوازی
▪️ جامهدران
#موسیقی
@FihMaFih
▪️دکتر #احمد_توکلی صدای صادقانهٔ عدالت و اعتراض بهویژه در سالهای خاکستری دهه هفتاد خاموش شد.
امروز برای بخشی از جوانان ما جمع بین اخلاقگرایی و عدالتخواهی خیلی عجیب و بعید مینماید. اما پیشوایان اصلی عدالتخواهی در ایران عزیز همه متعهد به اخلاق بودند و اصلا عدالتخواهی در جلوههای اولیهٔ خود یک کنش ضروری اخلاقی بود. دریغا که از میانهٔ دههٔ هشتاد این کنش شریف اخلاقی و انسانی تبدیل به یک ژست سیاسی و ترفند و فریب تبلیغاتی شد نزد بخشی از جریانها. مثل جریان احمدینژادیها و پسااحمدینژادیها. احمدینژاد در سال ۸۴ سوار بر ادبیات عدالتخواهانه توکلی و حتی با پوشیدن مدل و رنگ کت بهارانهٔ او چهره آراست و بهویژه در دوره دوم دولت خود با این سرزمین و با مفهوم عدالت، کرد آنچه کرد.
احمد توکلی فرد بیاشکال و بیاشتباهی نبود مثل اکثریت یا همهٔ کسانی که پا در زمین لغزان سیاست میگذارند، ولی بر خلاف جمع قابل توجه (و قابل تأسف)ی از این جماعت، مرد بیغرض و بیمرضی بود. در بسیاری موارد سیاسی و اجتماعی ایشان را یا رویکرد رسانهایشان را قبول نداشتم، ولی شهادت میدهم او صادق بود، هم راستگفتار بود و هم راستکردار، سالم بود، پاک بود، خیرخواه سرزمین و دلسوز مردم بود، مجاهد و مبارز بود، مومن و متدین و پرهیزگار بود، وطندوست و انقلابی بود، یک مبارز حقیقی با فساد و یک طرفدار حقیقی برای مستضعفان و محرومان جامعه بود.
این ویژگیها که در کمتر سیاستمداری بیرون از ایران دیده میشود حاصل تربیت معنوی امام خمینی است که نسلی را تربیت کرد که بین اخلاق و مبارزه جمع کردند.
گمان من این است که عمر ارزشمند او اگر کوتاه شد، نه فقط به دلیل بیماری یا آثار شکنجههای روزگار ساواک، بلکه به دلیل خون دلهایی بود که طی سالها برای این مردم خورده بود در کارزار با فاسدان گردنکلفت یا در گیرودار با جاهلان کندذهن.
جدا از همه تلاشها و مجاهدتهایش در دوران مبارزه و جنگ در دهه شصت، یا در دوران دیدبانی عدالت در دهههای اخیر، نفسِ کنشمندی و حضور اعتراضی و انتقادی او در دو روزگار بهطور ویژه باعث حفظ و طراوت حیات فکری دوستداران ایران و انقلاب بود. انتقادهای توکلی در دوران اقتدار دولت آقای هاشمی، عملا به جوانان ایرانی میگفت میشود ایرانی و انقلابی و مذهبی باشی ولی مخالف اشرافیگری، قدرتطلبی و بیتوجهی به محرومان جامعه نیز.
و انتقادهای او در دوران اقتدار دولت آقای خاتمی به جوان ایرانی یادآور میشد میشود مخالف اشرافیگری، تحجر و استبداد باشی ولی مخالف اباحهگری، بیوطنی و غربپرستی هم. چه اینکه بخشهایی از این دولتهای مستقر سعی میکردند با وارونهسازی حقیقت هرگونه امکان وجودی متفاوت با خود را نفی و انکار کنند. از طرفی برخلاف دوران احمدینژاد به بعد در دوران هاشمی و خاتمی چیزی به نام جریان انتقاد از دولت مستقر وجود نداشت و سنگرهای تکنفره (و گاه سلولهای انفرادی!) به تنهایی خط انتقاد و اصلاح را برپامیداشتند.
توکلی در سالهای واپسین عمر علیرغم دیدن داغ فرزند برومند خویش و علیرغم شدت بالای بیماری هم تسلیم نشد و تا آخرین روزهای حیات حیاتبخش خود پیگیر رنجهای مردم و در ستیز با تباهی و تبهکاری بود.
چند خاطره که هرگز از او فراموش نمیکنم:
۱. وقتی در سال ۹۲ دیدیم آنگاه که متوجه یک دروغ بزرگ شد رأیش را درمورد رأی اعتماد به زنگنه (وزیر نفت روحانی) تغییر داد و علیرغم اینکه میدانست از طرفین افراط و تفریط مورد هجوم قرار میگیرد پشت تریبون رفت و برای صداقت قیام کرد. (همان زمان یادداشتی برایش نوشتم).
۲. وقتی در سال ۱۴۰۱ مصوبهای در شورای عالی انقلاب فرهنگی تصویب شد که به منزلت خیانت به فرهنگ و بهویژه ادبیات فارسی بود و صدایی از عموم شاعران و بسیاری از مسئولان درنیامد و احمد توکلی جزو معدود کسانی بود که در سایهٔ غفلت مسئولان صدای اعتراض به نفع فرهنگ بلند کرد (از این موارد در کارنامهٔ او فراوان است).
۳. وقتی در دهه ۸۰ او را در تشییع شهید غریب و مظلومی دیدم که روشنفکران و رسانههایشان به راحتی در شهادتش و حقانیتش تردید ایجاد میکردند (آن روزها که خیلی اهل عکاسی بودم از دور، از او که بر سر پیشانیبند «یا زهرا» بسته بود عکس گرفتم).
۴. وقتی که در همان دهه ۸۰ پس از ارسال متن انتقادیام علیه رویکرد رسانهاش، منِ دانشجوی کمسنوسال و بیتجربه را با مهر به حضور فراخواند و با من گفتگو کرد، ولو هیچیک از سخن هم چندان قانع نشدیم (در همان دیدار همان عکس روز تشییع شهید را برایش هدیه بردم).
انشاالله امشب مشمول آمرزش الهی باشد و خداوند او را با صاحب نام و مرامش با محمد و آل محمد محشور کند. امید که این مسیر، این صدا و این خطِ عدالتخواهی اخلاقگرایانه و میهنطلبانه
و اصلاحطلبی مومنانه و خیرخواهانه، زیر چکمهٔ هیاهوطلبان و هوچیگرایان، در نقشهٔ سیاسی سرزمین ما کمرنگ و گم نشود.
@FihMaFih
📜 ( #از_میراث_ادبیات_کهن )
آن را که منزّه نبود ذات و صفات
از درس کلام و حکمتش نیست نجات
در طبعِ بدان، به جهل برگردد علم
در طینت مار، سم شود آب حیات
#تجلی
این سخن را شاعری فهمیده و گفته که خود اهل علم و فلسفه و دانش بوده. «تجلی شیرازی» از شاعران عصر صفوی و از شاگردان محقق خوانساری است.
در این #شعر از اصطلاحات علمی استفاده کرده، ذات و صفات که اصطلاح کلامی و فلسفی است و یادآور ذات و صفات خداوند است را به کاربرده ولی منظورش شخصیت درونی و ویژگیهای اخلاقی یک انسان است. کلام و حکمت را با نجات آورده ولی از نجات منظورش خود نجات است نه نجات ابنسینا.
خلاصه با به رخ کشیدن دانش خود میگوید:
کسی که شخصیت اخلاقی و روانی پاکیزه و سالم و تربیتشدهای نداشته باشد، با مطالعهٔ عمیقترین کتابها و دانشها هم به جایی نمیرسد. و همانگونه که وقتی مار هستی، اگر آب حیات هم بخوری در بدن تو تبدیل به زهرمار میشود، در درون کسی که شخصیت تباهی دارد، دانش به ضد خود یعنی جهل تبدیل میگردد.
خلاصه که: پستی، بیشعوری و بیمایگی را لزوما نمیشود با کتاب و حتی تحصیلات هم درمان یا حتی پنهان کرد! اگر میخواهیم سمی نباشیم اول باید تمرین کنیم مار 🐍 نباشیم!
@FihMaFih
📜 #شعر
سال سال اندوه است، فصل فصل باران شد
فطرس مَلَک! برخیز نامهها فراوان شد
نامهایست از اندوه، نامهایست از فریاد
نامهای که مینالید، نامهای که گریان شد
نامهٔ گلی زیبا که شبانه میگرید
نامهٔ درختی که گیسویش پریشان شد
نامهایست از صحرا، آنزمان که تنها بود
نامهایست از دریا، آنزمان که طوفان شد
نامهٔ زنی غمگین از مزار فرزندش
در مسیر خون خدا آنزمان که قربان شد
نامهٔ یتیمی که داغ خویش کتمان کرد
بر یتیمکان حسین باز تعزیتخوان شد
در غمش چهل روز است مثل ابر میباریم
ما چه ارزشی داریم؟ سوگوار، کیهان شد
میزند به سر بیتاب، آفتاب عالمتاب
آسمان کشد صیحه: اربعین سلطان شد
فطرس ملک بشتاب، شهر رو به ویرانی است
تیره، روز عشق شده؛ زار، حال ایمان شد
آه... برکهای بودم با زیارتش دلخوش
ماه... ماه زیبایم، پشت ابر پنهان شد
کاش یک زمان میشد با تو بال بگشایم
یا سوار ابری یا قالیِ سلیمان شد
مرزهای عالم را، بشکنیم، میشد کاش
کاش لحظهای میشد بیخیال زندان شد
رنج این گرانجانی، فطرسا! تو میدانی
آنزمان که بالت سوخت، گرچه بعد جبران شد
فطرس مَلَک! بشتاب، بر در مَلِک رو کن
گو که آتش عشقت، داغ بود، سوزان شد
بر، پیام ما به حسین، گو، سلام ما به حسین
آنکه در عزای او جن و انس نالان شد
آنکه چشمها را شست، آنکه مرگها را کشت
آنکه در مقام او، عقل و عشق حیران شد
آنکه بردن نامش روح را فتوحات است
وز هجوم یاد او اهرمن گریزان شد
بیامید نتوان زیست، گرچه پای در بندیم
میشود به وصل رسید، گرچه روز هجران شد
ای بسا به کوی یار: جسمِ یارنادیده
ای بسا دلی کز دور بر حسین مهمان شد
#حسن_صنوبری
@FihMaFih