eitaa logo
در آن نیامده ایام
314 دنبال‌کننده
151 عکس
33 ویدیو
3 فایل
«گرچه وصالش نه به کوشش دهند» نشانی وبلاگ: FihMaFih.blog.ir
مشاهده در ایتا
دانلود
▪️دکتر صدای صادقانهٔ عدالت و اعتراض به‌ویژه در سال‌های خاکستری دهه هفتاد خاموش شد. امروز برای بخشی از جوانان ما جمع بین اخلاق‌گرایی و عدالت‌خواهی خیلی عجیب و بعید می‌نماید. اما پیشوایان اصلی عدالت‌خواهی در ایران عزیز همه متعهد به اخلاق بودند و اصلا عدالت‌خواهی در جلوه‌های اولیهٔ خود یک کنش ضروری اخلاقی بود. دریغا که از میانهٔ دههٔ هشتاد این کنش شریف اخلاقی و انسانی تبدیل به یک ژست سیاسی و ترفند و فریب تبلیغاتی شد نزد بخشی از جریان‌ها. مثل جریان احمدی‌نژادی‌ها و پسااحمدی‌نژادی‌ها. احمدی‌نژاد در سال ۸۴ سوار بر ادبیات عدالت‌خواهانه توکلی و حتی با پوشیدن مدل و رنگ کت بهارانهٔ او چهره آراست و به‌ویژه در دوره دوم دولت خود با این سرزمین و با مفهوم عدالت، کرد آنچه کرد. احمد توکلی فرد بی‌اشکال و بی‌اشتباهی نبود مثل اکثریت یا همهٔ کسانی که پا در زمین لغزان سیاست می‌گذارند، ولی بر خلاف جمع قابل توجه (و قابل تأسف)ی از این جماعت، مرد بی‌غرض و بی‌مرضی بود. در بسیاری موارد سیاسی و اجتماعی ایشان را یا رویکرد رسانه‌ایشان را قبول نداشتم، ولی شهادت می‌دهم او صادق بود، هم راست‌گفتار بود و هم راست‌کردار، سالم بود، پاک بود، خیرخواه سرزمین و دلسوز مردم بود، مجاهد و مبارز بود، مومن و متدین و پرهیزگار بود، وطن‌دوست و انقلابی بود، یک مبارز حقیقی با فساد و یک طرفدار حقیقی برای مستضعفان و محرومان جامعه بود. این ویژگی‌ها که در کمتر سیاستمداری بیرون از ایران دیده می‌شود حاصل تربیت معنوی امام خمینی است که نسلی را تربیت کرد که بین اخلاق و مبارزه جمع کردند. گمان من این است که عمر ارزشمند او اگر کوتاه شد، نه فقط به دلیل بیماری یا آثار شکنجه‌های روزگار ساواک، بلکه به دلیل خون دل‌هایی بود که طی سال‌ها برای این مردم خورده بود در کارزار با فاسدان گردن‌کلفت یا در گیرودار با جاهلان کندذهن. جدا از همه تلاش‌ها و مجاهدت‌هایش در دوران مبارزه و جنگ در دهه شصت، یا در دوران دیدبانی عدالت در دهه‌های اخیر، نفسِ کنش‌مندی و حضور اعتراضی و انتقادی او در دو روزگار به‌طور ویژه باعث حفظ و طراوت حیات فکری دوستداران ایران و انقلاب بود. انتقادهای توکلی در دوران اقتدار دولت آقای هاشمی، عملا به جوانان ایرانی می‌گفت می‌شود ایرانی و انقلابی و مذهبی باشی ولی مخالف اشرافی‌گری، قدرت‌طلبی و بی‌توجهی به محرومان جامعه نیز. و انتقادهای او در دوران اقتدار دولت آقای خاتمی به جوان ایرانی یادآور می‌شد می‌شود مخالف اشرافی‌گری، تحجر و استبداد باشی ولی مخالف اباحه‌گری، بی‌وطنی و‌ غرب‌پرستی هم. چه اینکه بخش‌هایی از این دولت‌های مستقر سعی می‌کردند با وارونه‌سازی حقیقت هرگونه امکان وجودی متفاوت با خود را نفی و انکار کنند. از طرفی برخلاف دوران احمدی‌نژاد به بعد در دوران هاشمی و خاتمی چیزی به نام جریان انتقاد از دولت مستقر وجود نداشت و سنگرهای تک‌نفره (و گاه سلول‌های انفرادی!) به تنهایی خط انتقاد و اصلاح را برپامی‌داشتند. توکلی در سال‌های واپسین عمر علی‌رغم دیدن داغ فرزند برومند خویش و علی‌رغم شدت بالای بیماری هم تسلیم نشد و تا آخرین روزهای حیات حیات‌بخش خود پیگیر رنج‌های مردم و در ستیز با تباهی و تبهکاری بود. چند خاطره که هرگز از او فراموش نمی‌کنم: ۱. وقتی در سال ۹۲ دیدیم آنگاه که متوجه یک دروغ بزرگ شد رأیش را درمورد رأی اعتماد به زنگنه (وزیر نفت روحانی) تغییر داد و علی‌رغم اینکه می‌دانست از طرفین افراط و تفریط مورد هجوم قرار می‌گیرد پشت تریبون رفت و برای صداقت قیام کرد. (همان زمان یادداشتی برایش نوشتم). ۲. وقتی در سال ۱۴۰۱ مصوبه‌ای در شورای عالی انقلاب فرهنگی تصویب شد که به منزلت خیانت به فرهنگ و به‌ویژه ادبیات فارسی بود و صدایی از عموم شاعران و بسیاری از مسئولان درنیامد و احمد توکلی جزو معدود کسانی بود که در سایهٔ غفلت مسئولان صدای اعتراض به نفع فرهنگ بلند کرد (از این موارد در کارنامهٔ او فراوان است). ۳. وقتی در دهه ۸۰ او را در تشییع شهید غریب و مظلومی دیدم که روشنفکران و رسانه‌هایشان به راحتی در شهادتش و حقانیتش تردید ایجاد می‌کردند (آن روزها که خیلی اهل عکاسی بودم از دور، از او که بر سر پیشانی‌بند «یا زهرا» بسته بود عکس گرفتم). ۴. وقتی که در همان دهه ۸۰ پس از ارسال متن انتقادی‌ام علیه رویکرد رسانه‌اش، منِ دانشجوی کم‌سن‌وسال و بی‌تجربه را با مهر به حضور فراخواند و با من گفتگو کرد، ولو هیچ‌یک از سخن هم چندان قانع نشدیم (در همان دیدار همان عکس روز تشییع شهید را برایش هدیه بردم). انشاالله امشب مشمول آمرزش الهی باشد و خداوند او را با صاحب نام و مرامش با محمد و آل محمد محشور کند. امید که این مسیر، این صدا و این خطِ عدالت‌خواهی اخلاق‌گرایانه و میهن‌طلبانه و اصلاح‌طلبی مومنانه و خیرخواهانه، زیر چکمهٔ هیاهوطلبان و هوچی‌گرایان، در نقشهٔ سیاسی سرزمین ما کمرنگ و گم نشود. @FihMaFih
جنگجوی جبهه‌های عدالت و اخلاق زنده‌یاد دکتر (۱۳۳۰ - ۱۴۰۴) @FihMaFih
📜 ( ) آن را که منزّه نبود ذات و صفات از درس کلام و حکمتش نیست نجات در طبعِ بدان، به جهل برگردد علم در طینت مار، سم شود آب حیات این سخن را شاعری فهمیده و گفته که خود اهل علم و فلسفه و دانش بوده. «تجلی شیرازی» از شاعران عصر صفوی و از شاگردان محقق خوانساری است. در این از اصطلاحات علمی استفاده کرده، ذات و صفات که اصطلاح کلامی و فلسفی است و یادآور ذات و صفات خداوند است را به کاربرده ولی منظورش شخصیت درونی و ویژگی‌های اخلاقی یک انسان است. کلام و حکمت را با نجات آورده ولی از نجات منظورش خود نجات است نه نجات ابن‌سینا. خلاصه با به رخ کشیدن دانش خود می‌گوید: کسی که شخصیت اخلاقی و روانی پاکیزه و سالم و تربیت‌شده‌ای نداشته باشد، با مطالعهٔ عمیق‌ترین کتاب‌ها و دانش‌ها هم به جایی نمی‌رسد. و همانگونه که وقتی مار هستی، اگر آب حیات هم بخوری در بدن تو تبدیل به زهرمار می‌شود، در درون کسی که شخصیت تباهی دارد، دانش به ضد خود یعنی جهل تبدیل می‌گردد. خلاصه که: پستی، بی‌شعوری و بی‌مایگی را لزوما نمی‌شود با کتاب و حتی تحصیلات هم درمان یا حتی پنهان کرد! اگر می‌خواهیم سمی نباشیم اول باید تمرین کنیم مار 🐍 نباشیم! @FihMaFih
📜 سال سال اندوه است، فصل فصل باران شد فطرس مَلَک! برخیز نامه‌ها فراوان شد نامه‌ای‌ست از اندوه، نامه‌ای‌ست از فریاد نامه‌ای که می‌نالید، نامه‌ای که گریان شد نامهٔ گلی زیبا که شبانه می‌گرید نامهٔ درختی که گیسویش پریشان شد نامه‌ای‌ست از صحرا، آن‌زمان که تنها بود نامه‌ای‌ست از دریا، آن‌زمان که طوفان شد نامهٔ زنی غمگین از مزار فرزندش در مسیر خون خدا آن‌زمان که قربان شد نامهٔ یتیمی که داغ خویش کتمان کرد بر یتیمکان حسین باز تعزیت‌خوان شد در غمش چهل روز است مثل ابر می‌باریم ما چه‌ ارزشی داریم؟ سوگوار، کیهان شد می‌زند به سر بی‌تاب، آفتاب عالم‌تاب آسمان کشد صیحه: اربعین سلطان شد فطرس ملک بشتاب، شهر رو به ویرانی است تیره، روز‌ عشق شده؛ زار، حال ایمان شد آه... برکه‌ای بودم با زیارتش دل‌خوش ماه... ماه زیبایم، پشت ابر پنهان شد کاش یک زمان می‌شد با تو بال بگشایم یا سوار ابری یا قالیِ سلیمان شد مرزهای عالم را، بشکنیم، می‌شد کاش کاش لحظه‌ای می‌شد بی‌خیال زندان شد رنج این گرانجانی، فطرسا! تو می‌دانی آن‌زمان که بالت سوخت، گرچه بعد جبران شد فطرس مَلَک! بشتاب، بر در مَلِک رو کن گو که آتش عشقت، داغ بود، سوزان شد بر، پیام ما به حسین، گو، سلام ما به حسین آنکه در عزای او جن و انس نالان شد آنکه چشم‌ها را شست، آنکه مرگ‌ها را کشت آنکه در مقام او، عقل و عشق حیران شد آنکه بردن نامش روح را فتوحات است وز هجوم یاد او اهرمن گریزان شد بی‌امید نتوان زیست، گرچه پای در بندیم می‌شود به وصل رسید، گرچه روز هجران شد ای بسا به کوی یار: جسمِ یارنادیده ای بسا دلی کز دور بر حسین مهمان شد @FihMaFih
دو از پیامبر خاتم حضرت محمّد (صلی‌الله علیه و آله) به نقل از و @FihMaFih
دو از حضرت (علیه السلام) به نقل از و @FihMaFih
🔻اتحاد مقدس [ | قسمت بیست و پنجم] رهبر فرزانهٔ ایران در سخنان مهم دیروز خود عبارت را به‌کار بردند. این مفهوم و این عبارت را پیشتر در چند مطلب از روایت‌های جنگم در روزهای جنگ به صورت هشتگ به کار برده بودم (اولین‌بارش ۳۰خرداد). آن‌زمان خیلی دوست‌داشتم و فکر می‌کردم هم خودش هم مفهوم و اهمیتش باید در کشور پخش شود؛ اما زور رسانهٔ کوچکم بیش از آن نرسید. الآن خوشحالم این اتفاق به‌مرور زمان و از بلندترین تریبون ایران محقق شد. مخصوصاً در زمانی که اهالی تفریط بیش از همیشه به خیانت مایل‌شده‌اند و اهالی افراط بیش از همیشه به جهالت (خیانت و جهالتی که ظاهراً علیه هم‌اند اما در عمل اگر به خود رها شوند، دست در دست هم ایران را به لبهٔ پرتگاه می‌برند)؛ امید که گوش به وساوس شیاطین ندهیم و به لطف خدا و‌ خوبانش بتوانیم این همدلی ارزشمند و اتحاد قدرتمندی که کشور را در سخت‌ترین روزها حفظ کرد حفظ کنیم. @FihMaFih
📜 () بدان برترین‌نامِ یزدان پاک به رخشنده‌خورشید و آرمْده‌خاک به تخت و کلاه و به خورشید و ماه که من بد نکردم شما را نگاه همه راستی خواستم زین سخن ز کژّی نه سر بود پیدا، نه بن همه ترس یزدان بُد اندر نهان همه راستی خواستم در جهان چون آباد دادند گیتی به من نجُستم پراگندنِ انجمن شما را کنون گر دل از راه من به کژّی و تاری کشید اهرمن بپرسید تا کردگار بلند چنین از شما کرد خواهد پسند؟ یکی داستان گویم ار بشنوید: همان بَر که کارید خود بدروید چنین گفت با ما سخن، رهنمایْ: «جزاین است، جاوید ما را سرای» به تخت خرد بر نشست آزتان چرا شد چنین دیو هم‌بازتان؟ بترسم که در چنگ این اژدها روان یابد از کالبدْتان رها ندارید شرم و نه ترس از خدای شما را همانا جزاین‌ست جای مرا پیشتر قیرگون بود، موی چو سرو سهی قد و چون ماهْ روی سپهری که پشت مرا کرد کوز نشد پست، گَردان به‌جای‌ست نوز خَماند شما را همان روزگار نمانَد خمانیده هم پایدار جهان چون شما دید و بیند بسی نخواهدشدن رام، با هر کسی کنون هر چه دانید از کردگار بود رستگاری به روز شمار بجویید و آن توشهٔ ره کنید بکوشید تا رنجْ کوته کنید این سطرها در مربوط به بخشی است که فریدون (آن مبارز ضحاک‌کش و رهایی‌بخش ایران در جوانی) کهنسال شده و می‌فهمد دو فرزند ناخلفش سلم و تور، قصد فتنه و ویرانی برای ایران و ایرج دارند. او دردمندانه سخن می‌گوید و نهیب می‌زند به فرزندانی که گوش به اهریمن داده‌اند، و هم‌بازی دیو شده‌اند و حرص را بر خرد خویش حاکم کرده‌اند. این پند و این درددلِ از سر راستی و‌ دل‌شکستگیِ فریدون خطاب به فرزندان ناخلف، گویی نصیحت و درددل خود کهن‌سال خطاب به همهٔ ما فرزندان او در تمام ادوار است؛ که هرکه به فارسی سخن بگوید فرزند فردوسی است، هرچند به فارسی فردوسی را دشنام دهد! اینان همواره بوده‌اند و فردوسی و ایران هم همواره خواهند ماند. گویی در این سطرها فردوسی کهن‌سال و موسپیدتر از همیشه به فرزندان خطاب می‌کند، چه آن بی‌خرد فرزندان دیوباز و پرآز که با دشنام به فردوسی و تحقیر شاهنامه یا ستیز با زبان فارسی و ایران، برای بیگانگان کرنش و برای تجزیه‌طلبان خوش‌رقصی می‌کنند، چه عموم ما فرزندان حواس‌پرت که دیهیم شاهنامه را به جای آنکه بر سر بگذاریم و بخوانیم، بالش زیر سر کرده‌ایم و در خوابیم. @FihMaFih
از حضرت (علیه السلام) به نقل از @FihMaFih