در آن نیامده ایام
📌محصور در حصار حادواقعیتها | صفحه: ۱/۲ سخنگفتن از #قیصر_امین_پور بیابتذال نیست. با اینکه خود ز
📌محصور در حصار حادواقعیتها | صفحه: ۲/۲
البته مظاهر این تشعشعات در همه یکشکل نبود؛ بعضی صرفا در مدل موی دلبرانۀ #قیصر_امین_پور استظهار به قیصرانگی میکردند و بعضی در طرز شاعری، چقدر شعر نیمایی با زبان امروز (تقریبا شبیه طرز قیصر) رونق گرفت و چقدر نیمایی مبتذل سروده شد؛ بعضی در آلبومها دنبال عکسهای کجوکوله و تار حالا ارزشمندشدۀشان میگشتند، بعضی دنبال فرصت خواننده و آهنگسازِ امینپورساز بودند و بعضی سعی میکردند با مصاحبههای رگباری مخاطب را شیرفهم کنند که خودشان نزدیکترین دوست یا شاگرد امینپورند و اینکه: «بفهم! من قیصر زمانهام!». بعضی هم سعی میکردند خطوطی از چهرۀ شخصیتی امینپور را با قلمویی لرزان در خود بازنمایی کنند؛ مثلا از روی نجابت و جامعیت امینپور نوعی بیطرفی و بیشرفی را در خود پیاده میکردند؛ یا از روی تعهد امینپور به اجتماعیات و اصول انقلاب؛ سیاستزدگی و ستادانتخاباتینوردی را. و بعضی هم: همۀ موارد! (در جستار میرشکاکشناسی تطبیقی نیز از این در نوشتهام).
همۀ اینها کمک کرد تا در کنار حادّواقعیت «تصویر امینپور» (که تاحدی برساختۀ رسانهها بود) حادواقعیت «یادکرد و سخن گفتن از امینپور» نیز تولید شود. در چنین شرایطی دیگر سخنگفتن از امینپور لزوما سخنگفتن از امینپور و #شعر نیست؛ مخصوصا در میان شاعران و ادبیاتیها؛ بلکه خطر زیادی وجود دارد که حادواقعیتِ «سخن گفتن از خود و تبلیغ و تزئین خود به بهانۀ سخنگفتن از امینپور» واقعیت اصلی را بلعیده باشد. به همین دلیل است که تیتر با اسم و عکس امینپور آغاز میشود اما در ادامه گاهی میبینیم فقط به تعریف فرد از خود میرسد یا محبت شدید امینپور به او؛ یا اینکه میبینید صرفا به بیان اموری کلی و غیرتخصصی بسنده میشود که درمورد خیلی افراد دیگر هم میتواند مصداق داشته باشد: «خیلی خوب بود + واقعا شعرهای زیبایی داشت + آدم معتدلی بود + در اصل نه چپ بود نه راست + از افراط وتفریط بیزار بود + اخلاقی بود + روشنفکر بود + انقلابی بود + بهترین شاعر بود + میفهمید + مردمی بود + فرزند زمان خود بود. +فرق داشت + ...» یا گاهی اظهارات غیرفنی و غلط: «در شعر سپید بینظیر بود»!
این سه دسته سخن که نقل کردیم از انواع رایج «حادّ واقعیت یادکرد از امینپور»ند که توجه به آنها میتواند حاد واقعیت را از واقعیت متمایز کند. بسیار دردناک است که واقعیت امینپور پشتِ دیوار این حادّواقعیتها دارد زندانی میشود.
کاش یکروز بفهمیم:
اگر نمیتوانیم زیبا زندگی کنیم و زیبا باشیم، دستکم دیگر زیباییهای پیشین جهان را خراب نکنیم.
و هر آبان و اردیبهشتی که میگذرد خوب است از خودمان بپرسیم:
گناه غفلت ننوشتن از آن مرد بیشتر است، یا گناه ابتذالِ نوشتن؟
[انتشار نخست: آبان ۱۴۰۰، اینجا]
@FihMaFih
هدایت شده از مجله میدان آزادی
▫️ نِژا ۲؛ اژدها -دوباره- وارد میشود!
🍿 #نژا۲ پدیدۀ امروز «صنعت» سینما و انیمیشن جهان است. انیمیشنی خوشساخت و جذاب که با هشتاد میلیون دلار ساخته شد و اکنون با فروش بیش از دو میلیارد دلاریاش، «پرفروشترین فیلم سال ۲۰۲۵»، «پنجمین فیلم پرفروش تمام تاریخ سینما» و «پردرآمدترین اثر تمام تاریخ انیمیشن» شده است و این رکوردها ممکن است در روزهای آینده باز هم جابهجا شوند و قدرتمندتر. شاید از نظر «هنرِ» سینما و انیمیشن، خیلی کشورهای دیگر مثل ژاپن و بعضی کشورهای اروپایی، بارها هنر انیمیشن آمریکا را پشت سر گذاشته باشند، اما از نظر فروش، درآمدزایی، تکنولوژیهای جدید، عامهپسندی و در یک کلام «صنعت»ِ سینما و انیمیشن، این انیمیشن چین است که در سالهای اخیر انیمیشن آمریکا را پشت سر میگذارد. نژا، خیزِ صنعت انیمیشن چین برای محبوبیت بین مخاطب جهانی و به چالش کشیدن صنعت انیمیشن آمریکاست.
🔍 موفقیت عجیب جهانی نژا ۲، وفور ارزشهای بومی در این دو انیمیشن است. کارگردان #نژا به خوبی به این حقیقت اشراف داشته است که برای جهانی شدن -برای «با موفقیت» جهانی شدن- باید اول -با موفقیت- بومی بود. نژا علیرغم زبان جهانی و پستمدرن خویش، به شدت سرشار از ارزشهای هنری و فرهنگی چینی است تا حدی که اگر کسی بخواهد نژا ۲ را بدون دیدن نژا ۱ ببیند حتما در فهم بخشهایی از اثر گیج خواهد شد.
🔗 متن کامل ریویوی نقد و بررسی انیمیشن «نژا ۲» را در سایت مجله بخوانید.
#انیمیشن
#مجله_میدان_آزادی
1️⃣0⃣3⃣1⃣
@azadisqart
هدایت شده از مجله میدان آزادی
📣 فراخوان ترم پاییز «مدرسه میدان آزادی»:
اولین دورهٔ تخصصی آموزش «هنر»
📋 فراخوان ثبتنام در اولین کارگاههای تخصصی آموزش «هنر»، ویژهٔ ترم پاییز توسط «مدرسهٔ میدان آزادی» منتشر شد.
🏫 «مدرسهٔ میدان آزادی» در اولین دورهٔ تخصصی آموزش هنر با برگزاری کارگاههای تخصصی، و با حضور جمعی از بهترینهای عرصۀ هنر، میزبان هنرجویان و علاقهمندان رشتههای هنر و ادبیات است.
📕 اطلاعات کامل کلاسهای اولین دورۀ آموزشی هنر مدرسهٔ میدان آزادی، از روز دوشنبه دوازدهم آبانماه ۱۴۰۴ در سایت مدرسهٔ میدان آزادی منتشر خواهد شد. زمان برگزاری این کلاسها از هفتۀ آخر آبان خواهد بود. کلاسهای آموزشی این دوره از مدرسه، برای نخستین بار است که در مجلهٔ میدان آزادی برگزار خواهند شد.
🎓 نظر به محدودیتهای برگزاری، در کارگاههای حضوری و آنلاین اولویت ثبتنام با هنرجویانی است که زودتر اقدام به ثبتنام کنند.
ثبتنام:
📅 آخرین مهلت ثبتنام: بیستم آبان ۱۴۰۴
🕰️ آغاز کلاسها: هفتهٔ آخر آبان
✍🏻 محل ثبتنام: وبسایت مدرسه میدان آزادی
☎️ در صورت نیاز به راهنمایی، اینجا هستیم:
@azadi_sqart
🔗 جزئیات برگزاری کلاسها و نکات تکمیلی را در متن کامل فراخوان بخوانید.
#مدرسه_میدان_آزادی
1️⃣0⃣4⃣2⃣
@azadisqart
🌧ماجرای نماز باران
سنم خیلی کم بود، دبستان یا راهنمایی، رفته بودم مجلس آیتالله #حاج_آقا_مرتضی_تهرانی -عارف کهنسال شهرمان، که هنوز بود- او این قصه را اینطوری تعریف کرد:
گفت آن قدیمها نمازشبخواندن چندان کار خاص و آنتیکی نبوده، مخصوصاً در میان طلبهها، مخصوصاً در فضای نجف. نوع متعارفش را همه میخواندند. در یک شب سرد، تعدادی از این طلبهها در خانۀ یک آقای بازاری مهمان بودند و نشسته بودند به بحثهای علمی. مباحثه تا دیروقت طول کشید. هوا خیلی سرد شد. قرار شد شب بمانند همانجا و نروند مدرسه. زیر کرسی خوابیدند. سحر، زمان «نماز شب» که نزدیک شد یکی یکی بلند شدند ایستادند به نماز شبهای طولانی و پر مستحبات. به جز یک نفر. کمی عجیب بود. اذان صبح را هم گفتند. همه نماز صبح خواندند به جماعت، با نوافل و فرائضش. باز آن یک نفر خواب بود. مشغول تعقیبات نماز و اعمال بینالطلوعین شدند. باز آن یک نفر در خواب. خیلی عجیب شد. ده دقیقه مانده بود آفتاب بزند، پاشد رفت لب حوض سریع وضو گرفت و نمازش را خواند.
چهل سال بعد همزمان با اشغال ایران توسط قوای متفقین قحطی و خشکسالی عجیبی در ایران آمد. جمعی از مردم مذهبی فقیر قم یاد ماجرای «نماز باران» افتادند. بقیه را هم جمع کردند راه افتادند سمت خانۀ عالم بزرگ شهر. گفتند لطفاً بیایید نماز باران بخوانید باران بیاید، دامها و زراعتهایمان تلف شدند، خودمان هم داریم تلف میشویم از بیآبی و از فشار اشغالگران و... آن عالم بزرگ فکری کرد و بعد چندروز جواب منفی داد. رفتند پیش عالم بزرگ بعدی، او هم درجا یا با تأملی قبول نکرد و گفت اگر اعمال و ایمانتان را درست کنید باران خودش میآید. رفتند پیش نفر بعد، او هم با بهانهای و تواضعی رد کرد. فقط یک نفر ماند از مراجع و مجتهدان بزرگ شهر؛ که ظاهراً اهمیتش از بقیه بیشتر نبود. رفتند در خانهاش و ماجرا را گفتند، بدون مقدمه قبول کرد و گفت: «به مردم بگویید سهروز روزه بگیرند، بعد همه در صحرا جمع شوند نماز باران بخوانیم».
این خبر مثل باران نه، مثل سیل در شهر پخش شد.
با پخش شدن سیل خبر، سیل تلگراف و نامه و پیغام و پسغام و مراجعه هم به این عالِم شروع شد، از سوی که؟ از سوی همان علمای بزرگ و دیگر علما و مذهبیهای موجّه، که چی؟ که نخوان! که حرفت را پس بگیر، که نماز باران نخوان، که چرا؟ که اگر بخوانی و باران نیاید همین تهماندۀ ایمان مردم هم در این روزگار ذلت ایران و اسلام زیر چکمۀ استعمار و اشغال اجنبی از بین میرود و چیزی از دین و مذهب به جا نمیماند.
و جواب آن عالم به همۀ پیغامها چه بود؟
اگر مردم به من مراجعه نمیکردند برای نماز اعلام عمومی نمیکردم، ولی وقتی به من مراجعه کردند، بنا به تکلیف شرعی روز جمعه به صحرا خواهم رفت و نماز خواهم خواند و انشاالله به پشتیبانی مادرم حضرت زهرا (س) قطعا باران هم خواهد آمد.
پیرمرد، تسلیم هشدارهای متفکرانه، مؤمنانه و خیرخواهانۀ مکرّر دیگران نشد، روز جمعه به صحرا رفت و با جمعیت بسیار زیادی از مردم مضطر و مضطرب که تهماندۀ ایمانشان را کف دست قنوتشان گذاشته بودند، نماز باران خواند. نماز تمام شد و بارانی نیامد. از همان ساعت اول، طعنهها و تمسخرهای اشغالگران انگلیسی و آمریکایی و همچنین بهاییها شروع شد. شنبه هم هیچ بارانی نیامد. موج تردید حتی به دل بعضی نمازگزاران افتاد.
اما روز یکشنبه باران که نه... انگار سیل آمد. برخلاف تمام محاسبات علمی و هواشناسی اشغالگران غربی، چندروز پشت سر هم بارانی بسیار شدید آمد.
این مجتهد پیر، همان طلبۀ جوان بود که به پاس حفظ اخلاص در درون خود، حاضر نشده بود شبی که همه نماز شب خواندند نماز شب بخواند و روزی دیگر که هیچکس حاضر نشده بود نماز باران بخواند نماز باران خواند و بارانی را به آسمان آورد که تا ابد در تاریخ ایران ثبت شد.
نام آن روحانی این بود:
#آیت_الله_سیدمحمدتقی_خوانساری
عارفی و دانشمند بزرگی که سلوک و عرفانش بیگانه با جهاد و سیاستش نبود و در نهایت تقوا، عرفان، دانش و حتی هنر (خوشنویسی)، از قهرمانان بزرگ مبارزه با استعمار انگلیس در ایران و عراق بود و از اولین حقخواهان مردم فلسطین.
@FihMaFih
📌از درسهای بارانی
خلاصه که «لطف خدا بیشتر از جرم ماست» و در این دو روز ایام میلاد حضرت زهرا سلام الله علیها باران لطف خداوند (و در بعضی مناطق حتی برف)، خیلی از شهرهای آلوده از جمله تهران را شست و تمیز کرد.
ولی یادمان نرود سال گذشته خبرگزاریها و روزنامههای اصلاحطلب با تیترهای درشتِ اعلانِ «خبر خوش توقف مازوتسوزی در دولت پزشکیان» فضای جامعه را برای قطعیهای گستردهٔ برق آغاز کردند. قطعیهایی که در تابستان به آب هم رسید. این رسانهها فضایی خیالی و توخالی را به وجود آوردند که اصلاح دشوار رویهٔ نیرو در دولت رئیسی و جلوگیری از قطعیها (پس از سالها قطعی نیرو وحشتناک در دولت روحانی) نه حاصل همت و درایت که حاصل یک فضاحت بزرگتر به نام مازوتسوزی یا قطع برق صنایع بوده و اگر الان در دولت پزشکیان عزیز قرار است دوباره قطعیها برگردد بهجایش قرار است هوای پاکیزهای داشته باشیم و اقتصادی قدرتمند. و امسال پس از قطعیهای انبوه، پس از تورم شگفت و قطعی برق صنایع، حجم آلودگیها نه فقط در تهران بلکه در تمام شهرهای بزرگ (مشهد، اصفهان، تبریز، اهواز و...) به حدی رسید که تمام رکوردهای قبلی را شکست. و جالب که خبرگزاری رسمی دولت و رسانههای اصلاحطلب در دفاع از وضعیت آلودگی شدید پایتخت همین دو سه روز پیش گفتند «ده سال است در تهران مازوت نمیسوزانیم»! (دهسالی که طبیعتاً شامل دوران رئیسی هم میشود!).
البته که انصاف حکم میکند تلاشهای متعدد دولت در خیلی از بخشها را ببینیم و رویکرد رسانهای و شارلاتانیسم اصلاحطلبان تندرو را به حساب کل دولت نگذاریم، ولی خب حافظه تاریخی هم چیز خوبیست، و این هم یک درس اخلاقی است: اگر در کاری بهتر از دیگری نیستیم، نباید پشت سر او صفحه بگذاریم و تهمت بزنیم تا خودمان را بهتر جلوه بدهیم، مخصوصاً پشت سر شهیدی که نیست تا از خود دفاع کند، مخصوصاً در بخشهایی که به طور واضح از دولت فعلی بهتر بوده، مثل همین وزارت نیرو، یا وزارت خارجه و...».
در هر صورت، به قول حافظ:
«لطف خدا بیشتر از جرم ماست»!
و شکر بیحد خدای مهربان را، و باران را.
* اسناد
@FihMaFih
▪️اسناد و تصاویر پیوست
برای مطلب از درسهای بارانی
از:
روزنامه اعتماد
روزنامه شرق
روزنامه سازندگی
روزنامه آرمان ملی
خبرگزاری ایرنا
@FihMaFih
کاهن صنمکدهٔ صلح عام و جنگهایش!
📜 ( #از_میراث_ادبیات_کهن )
انسان که رخ ز غازهٔ تهذیب برفروخت
خاک سیاه خویش، چو آئینه وانمود
پوشید پنجه را ته دستانهٔ حریر
افسونی قلم شد و تیغ از کمر گشود
این بوالهوس صنمکدهٔ صلحِ عام ساخت
رقصید گرد او به نواهای چنگ و عود
دیدم چو جنگ پردهٔ ناموس او درید
جز «یسفک الدما» و «خصیم مبین» نبود!
#اقبال_لاهوری
مولوی معاصر و بزرگ خردمند پاکستانی در این #شعر میگوید انسان (و مرادش انسان مدرن امروز است، اگر مرادش بشر غربی نباشد) با سرخاب و آرایش مشغول ظاهرسازی شد و خاک سیاه درون خود را مثل یک آینه روشن جلوه داد؛ پنجهٔ جنایتکار (چدنی!)ش را در دستکش حریر (مخملین!) پنهان کرد، اینگونه که ظاهراً سلاح بر زمین گذاشت ولی با قلم و اندیشه همان خط جنایت و خشونت را فریبکارانه دنبال کرد، تا حدی که پرستشگاه و بتخانهای با ادعای صلح عمومی (حقوق بشر + سازمان ملل) راه انداخت و حسابی برایش تبلیغات کرد؛ اما سرانجام جنگ شروع شد و نقابهای اورا درید و دیدیم این انسان مدرن با همه ادعاها و ادعاهایش نیز همان است که خدا و فرشتگان در قرآن او را یک واضحاً ستیزهگر و یک خونریز معرفی کردند!
اقبال نود سال پیش درگذشته، جنگهای جنونآمیز تمدنی غربی در این دههها را ندیده بود ولی بارها نسبت به خشونت و فریبکاری استعمارگران غربی هشدار داده بود، از جمله:
خیز و از کار اُمم بگشا گره
نقشه اَفرنگ را از سر بنه
زخم از او، نشتر از او، سوزن از او
ما و جوی خون و امید رفو؟
@FihMaFih