eitaa logo
در آن نیامده ایام
313 دنبال‌کننده
151 عکس
33 ویدیو
3 فایل
«گرچه وصالش نه به کوشش دهند» نشانی وبلاگ: FihMaFih.blog.ir
مشاهده در ایتا
دانلود
🌧ماجرای نماز باران سنم خیلی کم بود، دبستان یا راهنمایی، رفته بودم مجلس آیت‌الله -عارف کهنسال شهرمان، که هنوز بود- او این قصه را اینطوری تعریف کرد: گفت آن قدیم‌ها نمازشب‌خواندن چندان کار خاص و آنتیکی نبوده، مخصوصاً در میان طلبه‌ها، مخصوصاً در فضای نجف. نوع متعارفش را همه می‌خواندند. در یک شب سرد، تعدادی از این طلبه‌ها در خانۀ یک آقای بازاری مهمان بودند و نشسته بودند به بحث‌های علمی. مباحثه تا دیروقت طول کشید. هوا خیلی سرد شد. قرار شد شب بمانند همانجا و نروند مدرسه. زیر کرسی خوابیدند. سحر، زمان «نماز شب» که نزدیک شد یکی یکی بلند شدند ایستادند به نماز شب‌های طولانی و پر مستحبات. به جز یک نفر. کمی عجیب بود. اذان صبح را هم گفتند. همه نماز صبح خواندند به جماعت، با نوافل و فرائضش. باز آن یک نفر خواب بود. مشغول تعقیبات نماز و اعمال بین‌الطلوعین شدند. باز آن یک نفر در خواب. خیلی عجیب شد. ده دقیقه مانده بود آفتاب بزند، پاشد رفت لب حوض سریع وضو گرفت و نمازش را خواند. چهل سال بعد همزمان با اشغال ایران توسط قوای متفقین قحطی و خشکسالی عجیبی در ایران آمد. جمعی از مردم مذهبی فقیر قم یاد ماجرای «نماز باران» افتادند. بقیه را هم جمع کردند راه افتادند سمت خانۀ عالم بزرگ شهر. گفتند لطفاً بیایید نماز باران بخوانید باران بیاید، دام‌ها و زراعت‌هایمان تلف شدند، خودمان هم داریم تلف می‌شویم از بی‌آبی و از فشار اشغال‌گران و... آن عالم بزرگ فکری کرد و بعد چندروز جواب منفی داد. رفتند پیش عالم بزرگ بعدی، او هم درجا یا با تأملی قبول نکرد و گفت اگر اعمال و ایمانتان را درست کنید باران خودش می‌آید. رفتند پیش نفر بعد، او هم با بهانه‌ای و تواضعی رد کرد. فقط یک نفر ماند از مراجع و مجتهدان بزرگ شهر؛ که ظاهراً اهمیتش از بقیه بیشتر نبود. رفتند در خانه‌اش و ماجرا را گفتند، بدون مقدمه قبول کرد و گفت: «به مردم بگویید سه‌روز روزه بگیرند، بعد همه در صحرا جمع شوند نماز باران بخوانیم». این خبر مثل باران نه، مثل سیل در شهر پخش شد. با پخش شدن سیل خبر، سیل تلگراف و نامه و پیغام و پسغام و مراجعه هم به این عالِم شروع شد، از سوی که؟ از سوی همان علمای بزرگ و دیگر علما و مذهبی‌های موجّه، که چی؟ که نخوان! که حرفت را پس بگیر، که نماز باران نخوان، که چرا؟ که اگر بخوانی و باران نیاید همین ته‌ماندۀ ایمان مردم هم در این روزگار ذلت ایران و اسلام زیر چکمۀ استعمار و اشغال اجنبی از بین می‌رود و چیزی از دین و مذهب به جا نمی‌ماند. و جواب آن عالم به همۀ پیغام‌ها چه بود؟ اگر مردم به من مراجعه نمی‌کردند برای نماز اعلام عمومی نمی‌کردم، ولی وقتی به من مراجعه کردند، بنا به تکلیف شرعی روز جمعه به صحرا خواهم رفت و نماز خواهم خواند و انشاالله به پشتیبانی مادرم حضرت زهرا (س) قطعا باران هم خواهد آمد. پیرمرد، تسلیم هشدارهای متفکرانه، مؤمنانه و خیرخواهانۀ مکرّر دیگران نشد، روز جمعه به صحرا رفت و با جمعیت بسیار زیادی از مردم مضطر و مضطرب که ته‌ماندۀ ایمانشان را کف دست قنوتشان گذاشته بودند، نماز باران خواند. نماز تمام شد و بارانی نیامد. از همان ساعت اول، طعنه‌ها و تمسخرهای اشغالگران انگلیسی و آمریکایی و همچنین بهایی‌ها شروع شد. شنبه هم هیچ بارانی نیامد. موج تردید حتی به دل بعضی نمازگزاران افتاد. اما روز یکشنبه باران که نه... انگار سیل آمد. برخلاف تمام محاسبات علمی و هواشناسی اشغالگران غربی، چندروز پشت سر هم بارانی بسیار شدید آمد. این مجتهد پیر، همان طلبۀ جوان بود که به پاس حفظ اخلاص در درون خود، حاضر نشده بود شبی که همه نماز شب خواندند نماز شب بخواند و روزی دیگر که هیچکس حاضر نشده بود نماز باران بخواند نماز باران خواند و بارانی را به آسمان آورد که تا ابد در تاریخ ایران ثبت شد. نام آن روحانی این بود: عارفی و دانشمند بزرگی که سلوک و عرفانش بیگانه با جهاد و سیاستش نبود و در نهایت تقوا، عرفان، دانش و حتی هنر (خوشنویسی)، از قهرمانان بزرگ مبارزه با استعمار انگلیس در ایران و عراق بود و از اولین حق‌خواهان مردم فلسطین. @FihMaFih
📌از درس‌های بارانی خلاصه که «لطف خدا بیشتر از جرم ماست» و در این دو روز ایام میلاد حضرت زهرا سلام الله علیها باران لطف خداوند (و در بعضی مناطق حتی برف)، خیلی از شهرهای آلوده از جمله تهران را شست و تمیز کرد. ولی یادمان نرود سال گذشته خبرگزاری‌ها و روزنامه‌های اصلاح‌طلب با تیترهای درشتِ اعلانِ «خبر خوش توقف مازوت‌سوزی در دولت پزشکیان» فضای جامعه را برای قطعی‌های گستردهٔ برق آغاز کردند. قطعی‌هایی که در تابستان به آب هم رسید. این رسانه‌ها فضایی خیالی و توخالی را به وجود آوردند که اصلاح دشوار رویهٔ نیرو در دولت رئیسی و جلوگیری از قطعی‌ها (پس از سال‌ها قطعی نیرو وحشتناک در دولت روحانی) نه حاصل همت و درایت که حاصل یک فضاحت بزرگ‌تر به نام مازوت‌سوزی یا قطع برق صنایع بوده و اگر الان در دولت پزشکیان عزیز قرار است دوباره قطعی‌ها برگردد به‌جایش قرار است هوای پاکیزه‌ای داشته باشیم و اقتصادی قدرتمند. و امسال پس از قطعی‌های انبوه، پس از تورم شگفت و قطعی برق صنایع، حجم آلودگی‌ها نه فقط در تهران بلکه در تمام شهرهای بزرگ (مشهد، اصفهان، تبریز، اهواز و...) به حدی رسید که تمام رکوردهای قبلی را شکست. و جالب که خبرگزاری رسمی دولت و رسانه‌های اصلاح‌طلب در دفاع از وضعیت آلودگی شدید پایتخت همین دو سه روز پیش گفتند «ده سال است در تهران مازوت نمی‌سوزانیم»! (ده‌سالی که طبیعتاً شامل دوران رئیسی هم می‌شود!). البته که انصاف حکم می‌کند تلاش‌های متعدد دولت در خیلی از بخش‌ها را ببینیم و رویکرد رسانه‌ای و شارلاتانیسم اصلاح‌طلبان تندرو را به حساب کل دولت نگذاریم، ولی خب حافظه تاریخی هم چیز خوبی‌ست، و این هم یک درس اخلاقی است: اگر در کاری بهتر از دیگری نیستیم، نباید پشت سر او صفحه بگذاریم و تهمت بزنیم تا خودمان را بهتر جلوه بدهیم، مخصوصاً پشت سر شهیدی که نیست تا از خود دفاع کند، مخصوصاً در بخش‌هایی که به طور واضح از دولت فعلی بهتر بوده، مثل همین وزارت نیرو، یا وزارت خارجه و...». در هر صورت، به قول حافظ: «لطف خدا بیشتر از جرم ماست»! و‌ شکر بی‌حد خدای مهربان را، و باران را. * اسناد @FihMaFih
▪️اسناد و تصاویر پیوست برای مطلب از درس‌های بارانی از: روزنامه اعتماد روزنامه شرق روزنامه سازندگی روزنامه آرمان ملی خبرگزاری ایرنا @FihMaFih
کاهن صنم‌کدهٔ صلح عام و جنگ‌هایش! 📜 ( ) انسان که رخ ز غازهٔ تهذیب برفروخت خاک سیاه خویش، چو آئینه وانمود پوشید پنجه را ته دستانهٔ حریر افسونی قلم شد و تیغ از کمر گشود این بوالهوس صنم‌کدهٔ صلحِ عام ساخت رقصید گرد او به نواهای چنگ و عود دیدم چو جنگ پردهٔ ناموس او درید جز «یسفک الدما» و «خصیم مبین» نبود! مولوی معاصر و بزرگ خردمند پاکستانی در این می‌گوید انسان (و مرادش انسان مدرن امروز است، اگر مرادش بشر غربی نباشد) با سرخاب و آرایش مشغول ظاهرسازی شد و خاک سیاه درون خود را مثل یک آینه روشن جلوه داد؛ پنجهٔ جنایتکار (چدنی!)ش را در دستکش حریر (مخملین!) پنهان کرد، اینگونه که ظاهراً سلاح بر زمین گذاشت ولی با قلم و اندیشه همان خط جنایت و خشونت را فریبکارانه دنبال کرد، تا حدی که پرستشگاه و بتخانه‌ای با ادعای صلح عمومی (حقوق بشر + سازمان ملل) راه انداخت و حسابی برایش تبلیغات کرد؛ اما سرانجام جنگ شروع شد و نقاب‌های اورا درید و دیدیم این انسان مدرن با همه ادعاها و ادعاهایش نیز همان است که خدا و فرشتگان در قرآن او را یک واضحاً ستیزه‌گر و یک خون‌ریز معرفی کردند! اقبال نود سال پیش درگذشته، جنگ‌های جنون‌آمیز تمدنی غربی در این دهه‌ها را ندیده بود ولی بارها نسبت به خشونت و فریبکاری استعمارگران غربی هشدار داده بود، از جمله: خیز و از کار اُمم بگشا گره نقشه اَفرنگ را از سر بنه زخم از او، نشتر از او، سوزن از او ما و جوی خون و امید رفو؟ @FihMaFih
🌌مهمترین مستحبات شب یلدا ۱. عدم انتشار عکس سفرهٔ یلدا ۲. گرفتن فال حافظ ۳. انتشار فال حافظ ۴. نسوزاندن دل دیگران به انحای مختلف ۵. مهرورزی و عشق‌ورزی ۶. یاد یاران گذشته ۷. ابراز شادمانی از پایان فصل پاییز ۸. دعا برای هدایت پاییزستایان ۹. دعا برای نابودی بهارستیزان ۱۰. دعا جهت تعجیل در ظهور فصل بهار @FihMaFih
از حضرت (علیه السلام) به نقل از @FihMaFih
از حضرت (علیه السلام) به نقل از @FihMaFih
💵 مگه میشه از پول گذشت؟! 📜 ( ) ای چو درم، خوش‌نظر و سکّه‌دار سکّهٔ زر در نظر دل میار گرچه کسی نیست در این پهن‌دشت کز سر این ره بتواند گذشت کوه، کز اوتاد نهندش مهان آنهمه زر در کمرش بین نهان کیست که او بندهٔ دینار نیست؟ یا به غمِ سیم گرفتار نیست؟ ... عاشق و شوریده و سرمست باش برگ به دست آر و تهی‌دست باش جناب خواجوی کرمانی که در غزل بر حافظ تاثیر گذاشته و در مثنوی مقلد نظامی بوده، در این سطرها از کتاب روضةالأنوار دربارهٔ پول صحبت می‌کند و وابستگی ما آدم‌ها به آن. اول موعظه می‌کند و می‌گوید: «ای انسانی که در آفرینش خودت مانند سکهٔ درهم زیبا و معتبری، پیش چشم قلب خود اینقدر سکهٔ طلا را مجسم نکن»؛ بعد منصفانه می‌گوید: «البته تقریبا کسی نیست از انسان‌ها که میان وسعت عظیم کرهٔ زمین و آنهمه راه‌ها و جاده‌هایش بتواند از این راه (چشم‌پوشی از پول) بگذرد؛ و مثلا «کوه» را که بزرگان آنقدر برایش ارزش قائلند -از عظمت و استحکام و شأن- وقتی بررسی کنی می‌بینی در کمربندش یک عالمه کیسهٔ زر دارد (کنایه از معادن طلا در کمر کوه)؛ و هرچه می‌نگریم همه یا بندهٔ پول‌اند یا از نداشتنش در گرفتاری...» تا سرانجام در سطرهای بعد و در دل یک حکایت می‌گوید: «اگر لاجرم نمی‌شود پول و مسائلش را از زندگی انسانی حذف کرد، لااقل مگذار این پول‌ معنا و شور زندگی و عشق و آزادی انسانی تو را بگیرد، پول را به دست بیاور، ولی به آن دل مبند» (یا: «مازاد آن را به دیگران و گرفتاران بده به طوری که انگار همواره خود تهی‌دستی») @FihMaFih