شانس اوردین لپتاپم خرابه به دو فصل قبلی گوداومنز دسترسی ندارم وگرنه رفرنس های وحشتناکی تو ذهنمه که دلم میخواد بزارمشون و باهم عر بزنیم
اقای عیزاااا فل قرار نیستتتتت آنتونی کرولی رو به فامیلی صدا کنه
بهش میگه آنتونییییی
خودمو میکشم نمیخوام
هدایت شده از سالن تأتر آلفا سنتوری⋆˖‧
اینههه😭متاترون ازیرافیل رو میبره بهشت که مجازاتش کنه دور از چشم خدا، اونجا کلی شکنجهش میکنن و بال هاش رو میبرن بعد یه فرشته مهربون به ازیرافیل کمک میکنه از اونجا فرار کنه، کرولی هم رو زمین حالش بد بود و نوشیدنی میخورد و تو کارای کتابفروشی به موریل کمک میکرد، بعد کرولی یه مدت توهم ازیرافیل رو میزد وقتی ازیرافیل میاد دم خونه اش پیشش کرولی فکر میکنه اون واقعی نیست😭 ازیرافیل یه دفترچه داشت که توش وقایع رو یادداشت میکرد که بعدا به کرولی نشون بده که تو بهشت چیکارا کرده که درباره شکنجه هاهم نوشته بود و یدونه پر از بالش رو تونسته بود نجات بده رو لای دفترچه گذاشته بود و گذاشت تا کرولی بخونتش، کرولی خوند کلی ناراحت شد و گریه اش گرفت و حتی زد به سیم اخر که بره بهشت رو به آتیش بکشه، میره پیش ازیرافیل کلی بغلش میکنه و میگه من نباید میزاشتم تو بری، بعد متاترون اون فرشته ای که به ازیرافیل کمک کرده بود رو از کتاب زندگی پاک کرد و موریل رو هم گرگان گرفت بعد ازیرافیل میگه موریل مثل دختر ماست نمیتونیم ولش کنیم😭 کرولی و ازیرافیل میرن موریل رو نجات بدن که اونجا کرولی متاترون و مایکل رو آتیش میزنه (فرشته کبابی😂👌) بعد خدا میاد و اینا باهم حرف میزنن و خدا بهشون میگه برید هرجا دوست دارید و متاترون رو هم خودم میخواستم مجازات کنم که اینکارو کرده خلاصه اینا فرار میکنن میرن آلفا سنتوری که اونجا جهنم اجازه نمیده و اینا سقوط میکنن و ازیرافیل از اتیش سقوط میمیره و کرولی هم اب مقدسی که همراهشون بود رو میخوره و میمیره🫠 کلی اتفاقای قشنگ دیگه هم داشت توش ولی الان یادم نمیاد خیلییی طولانی تر بود من خلاصه اش کردم 😭