عرض تسلیت خدمت شما عزیزان.🖤
تا اطلاع ثانوی روزانه یک پارت از رمان داخل کانال قرار میگیره..
part187
_پس چیه ؟چه چیزیه که من خبر ندارم ؟بگو ،بگو بزار به ناحق توروهم قضاوت نکنم ..خب من دارم دق میکنم و تو با این کارات داری شعله ی نگرانی و دلتنگی مو بیشتر میکنی .
_مطمئن باش کاری نمیکنم تو، سعید از هم طلاق بگیرین .. اینا فقط تنبیه یه تنبیه سخت ..نمی خوام به همین راحتیا به دستت بیاره ..من میدونم دست خودش نبوده و فقط با مدرک جعلی قضاوتت کرده ..اگه سعید بهم ثابت نشده بود الان اینا نقشه نبود دیگه اصلا نمیزاشتم برگردی .
با چشم های وق زده لب باز کردم:
_یعنی همه ی اینا نقشه ست تو واقعا نمیخوای منوشوهر بدی؟
خنده ی بلندی سرداد:
_ آره عزیزم همه اینا نقشه ست الانم فقط منو تو،سهیل خبر داریم .
گیج به اطراف خیره شده ..هر لحظه سردرگم تر میشدم .
_یعنی چی ؟س.سهیلم خبر داره؟پس او.اون همه حرف چی بود؟
بادی به غبغب اش انداخت .
_بلخره باید درست حسابی صحنه سازی می کردیم یا نه؟ اون شب که بهشون گفتم غزل خواستگار داره و مطمئن بودم سعید میادو همه چی رو میبینه اما انگار اینطور نشد ماهم که نمیتونستیم نقشه رو ادامه ندیم
باید کاری می کردیم که همه باورشون میشد
..یعنی همه ی اون استرس و اضطراب الکی بود ؟
باصدای جواد زل زدم بهش
_توام انقد گیج نشو ، حرفامو تجزیه کن بعدا باهم صحبت میکنیم ،الان خسته ام .
با چشم بر هم زدن از جلو چشام دور شد .
کلافه شده بودم نمیدونستم چکار کنم !اگه سعید امشب اونارو میدید قطعا خون جلو چشماشو میگرفت
و کاری دست پسره و جواد میداد ..حالا خر بیار و باقالی بار کن که همه اینا نقشه بوده .
https://eitaa.com/foglev
https://eitaa.com/joinchat/3210872313C73beb43edc
در زاپاس یک پارت دیگه بارگذاری شد..
لف بعد از خواندن پارت راضی نیستم..❌
part188
به اتاق رفتم وسجاده مو پهن کردم ..الان برای آروم شدن مغزم فقط خدارو احتیاج داشتم .
انقدری که درگیری ذهنی داشتم فقط به دست خود خدا حل میشد .
دست خودم نبود که به گریه افتاده بودم ..
_خدایا من نه دیگه صبر شو دارم که قسمتت عمل کنه، نه رَمقشو دارم که حکمتت رو تحمل کنم،من الان یه معجزه میخوام،دیگه منو امتحان نکن ..نزار خرابش کنم من خسته ام ..بقرآن انصاف نیست آدم اینقدر بیشتر از سنش خسته بشه .
انقدری گریه کردم که سرسجاده خوابم گرفت ..صبح با صدای تقه هایی که به در میخورد از خواب پریدم ..
در باز شدو قیافه پژمرده آیلار نمایان شد .
تعجب زده خیره اش شدم..
چند دقیقه ای از اومدنش گذشته بودو هیچی نمیگفت ..به یه جا خیره بود و رنگ از صورتش پریده بود.
تا خواستم حرف بزنم بغضش ترکید..
سرشو تو دستاش گرفت .
نگران و ترسیده هرچی سوال می پرسیدم هیچی نمیگفت .
بعد از ساعت ها که بلخره تونسته بود گریه شو کنترل کنه و حالش جا بیاد گفت .
از ملوکی که از غم و غصه های زیاد تشنج کرده و حالش مساعد نیست ..از سعیدی که تو خونه پیداش نشده و هیچکی نتونسته پیداش کنه ..
میگفت و من بودم که قلبم داشت از جا در میومد ..یعنی چی که سعید نیست؟ کجاست؟اون چند روزه کجا رفته که هیچکی خبری ازش نداره .
چی شده که ملوک تشنج کرده و به این حال افتاده .
وقتی همه ی سوالامو پرسیدم با جوابی که دریافت کردم بیشتر مَنگ شدم .
_مامان از چند روز نبودن سعید وجواب ندادناش به این وضعیت افتاد... از سعید پرسیدم هیچکدوم نمیدونستن و کسی ام نتونسته پیداش کنه .
https://eitaa.com/foglev
part189
_داداشم نیست ، ..مامانم داره نابود میشه ..توروخدا ..برگرد ،ارواح خاک پدر مادرت بر..
وسط حرفش پریدم وباعصبانیت از کنارش بلند شدم :
_ارواح خاک مامان بابای منو قسم نخور چطور روت میشه این حرفارو میزنی !
تو خودت شاهد مصیبت های من بودی که .. ..دیگه چی میخوای که باور کنی ..
تو نمیفهمی منو اگه می فهمیدی اینارو نمیگفتی ..
مغموم و سر به زیر از کنارم رد شد :
_باشه ،من میفهممت تو یه زنی ،یه شخصیت با ارزش ...
نمیگم بخاطر سعید برگرد بخاطر حرمت قبلی که بود برگرد ،خداحافظ.
دیگه بریده بودم ...
انقد مشکلات زیاد بود که نمیدونستم کدومو حل کنم ..
به کدوم فکر کنم ..
https://eitaa.com/foglev
🌱شرایط عضویت در vip🌱
روزانه چهار پارت گزاشته میشود .
روز های تعطیل(جمعه، تعطیلات رسمی ) سه پارت گزاشته میشه.
لطفا از انتخاب تون مطمئن باشید ..بعد از ارسال لینک هزینه پس داده نمی شود.🌺
مبلغ:۶۵ تومان
خریداری از طریق👇👇
@mah5030
part190
سمت سالن قدم برداشتمو
با دیدن دایی و آقاجون سمت مبل پا تند کردم..
میدونستم خستن خودشونم دیگه این همه سختی رو دیگه نمیکشن ،خستگی بهشون فشار آورده
رومبل نشستم و سرمو پایین انداختم .. ..با یاد آوری حرفای آیلار سرمو بالا آوردم و نگاه نگرانم خیره صورتشون شد
_چیشده باز ؟آیلار چیا بهت گفت ؟
این خوانواده چرا دست از سرمون بر نمیدارن !
غمگین سرمو پایین انداختم .
_داداشش گم شده خیلی حالش بد بود میگفت هرکی دنبالش گشته پیداش نکرده ..
میگفت مامانم از افتادن این اتفاقات انقد از دست خودش عصبی شده حالش بد شده و تش.نج کرده ..
توروخدا یه کاری کن ..
_الان میخوای بگی بخشیدیش ؟تو چته دختر !
https://eitaa.com/foglev