eitaa logo
مه عشق|رمان
2.1هزار دنبال‌کننده
83 عکس
40 ویدیو
0 فایل
﷽ هرگونه کپی و ایده برداری حتی با ذکر نام نویسنده از رمان پیگرد قانونی دارد. آیدی نویسنده/مدیر @mah5030
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/joinchat/3210872313C73beb43edc در زاپاس یک پارت دیگه بارگذاری شد.. لف بعد از خواندن پارت راضی نیستم..❌
🤍✨
part188 به اتاق رفتم وسجاده مو پهن کردم ..الان برای آروم شدن مغزم فقط خدارو احتیاج داشتم . انقدری که درگیری ذهنی داشتم فقط به دست خود خدا حل میشد . دست خودم نبود که به گریه افتاده بودم .. _خدایا من نه دیگه صبر شو دارم که قسمتت عمل کنه، نه رَمقشو دارم که حکمتت رو تحمل کنم،من الان یه معجزه میخوام،دیگه منو امتحان نکن ..نزار خرابش کنم من خسته ام ..بقرآن انصاف نیست آدم اینقدر بیشتر از سنش خسته بشه . انقدری گریه کردم که سرسجاده خوابم گرفت ..صبح با صدای تقه هایی که به در میخورد از خواب پریدم .. در باز شدو قیافه پژمرده آیلار نمایان شد . تعجب زده خیره اش شدم.. چند دقیقه ای از اومدنش گذشته بودو هیچی نمیگفت ..به یه جا خیره بود و رنگ از صورتش پریده بود. تا خواستم حرف بزنم بغضش ترکید.. سرشو تو دستاش گرفت . نگران و ترسیده هرچی سوال می پرسیدم هیچی نمیگفت . بعد از ساعت ها که بلخره تونسته بود گریه شو کنترل کنه و حالش جا بیاد گفت . از ملوکی که از غم و غصه های زیاد تشنج کرده و حالش مساعد نیست ..از سعیدی که تو خونه پیداش نشده و هیچکی نتونسته پیداش کنه .. میگفت و من بودم که قلبم داشت از جا در میومد ..یعنی چی که سعید نیست؟ کجاست؟اون چند روزه کجا رفته که هیچکی خبری ازش نداره . چی شده که ملوک تشنج کرده و به این حال افتاده . وقتی همه ی سوالامو پرسیدم با جوابی که دریافت کردم بیشتر مَنگ شدم . _مامان از چند روز نبودن سعید وجواب ندادناش به این وضعیت افتاد... از سعید پرسیدم هیچکدوم نمیدونستن و کسی ام نتونسته پیداش کنه . https://eitaa.com/foglev
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
part189 _داداشم نیست ، ..مامانم داره نابود میشه ..توروخدا ..برگرد ،ارواح خاک پدر مادرت بر.. وسط حرفش پریدم وباعصبانیت از کنارش بلند شدم : _ارواح خاک مامان بابای منو قسم نخور چطور روت میشه این حرفارو میزنی ! تو خودت شاهد مصیبت های من بودی که .. ..دیگه چی میخوای که باور کنی .. تو نمیفهمی منو اگه می فهمیدی اینارو نمیگفتی .. مغموم و سر به زیر از کنارم رد شد : _باشه ،من میفهممت تو یه زنی ،یه شخصیت با ارزش ... نمیگم بخاطر سعید برگرد بخاطر حرمت قبلی که بود برگرد ،خداحافظ. دیگه بریده بودم ... انقد مشکلات زیاد بود که نمیدونستم کدومو حل کنم .. به کدوم فکر کنم .. https://eitaa.com/foglev
🌱شرایط عضویت در vip🌱 روزانه چهار پارت گزاشته میشود . روز های تعطیل(جمعه، تعطیلات رسمی ) سه پارت گزاشته میشه. لطفا از انتخاب تون مطمئن باشید ..بعد از ارسال لینک هزینه پس داده نمی شود.🌺 مبلغ:۶۵ تومان خریداری از طریق👇👇 @mah5030
part190 سمت سالن قدم برداشتمو با دیدن دایی و آقاجون سمت مبل پا تند کردم.. میدونستم خستن خودشونم دیگه این همه سختی رو دیگه نمیکشن ،خستگی بهشون فشار آورده رومبل نشستم و سرمو پایین انداختم .. ..با یاد آوری حرفای آیلار سرمو بالا آوردم و نگاه نگرانم خیره صورتشون شد _چیشده باز ؟آیلار چیا بهت گفت ؟ این خوانواده چرا دست از سرمون بر نمیدارن ! غمگین سرمو پایین انداختم . _داداشش گم شده خیلی حالش بد بود میگفت هرکی دنبالش گشته پیداش نکرده .. میگفت مامانم از افتادن این اتفاقات انقد از دست خودش عصبی شده حالش بد شده و تش.نج کرده .. توروخدا یه کاری کن .. _الان میخوای بگی بخشیدیش ؟تو چته دختر ! https://eitaa.com/foglev
دوستان و همراهان عزیزم سلام🌱 این روز ها باتوجه به این شرایط و حال و هوای جنگی که درکشور مون به وجود اومده و همه درگیرش هستیم... از اون مهم تر شهادت رهبر عزیزمان و شهدای این چند روز اخیر حال همه ی ما گرفته ست ... در این چند روز خیلی هاتون بابت پارت های رمان که به روال قبل برگرده پیام داده بودید.. در این شرایط سخت و باگ ایتا فعلا مجبوریم یک پارت تقدیم نگاه تون کنیم.. ( اگر در این چند روز فعالیتی هم شده یا پارت گذاشته شده به منظور بی احترامی یا بی اهمیتی به اتفاقات و حادثه های تلخی که برامون افتاد نبوده و از شما خواهش می کنم برداشت بدی نداشته باشید... قصد ما این است که حداقل در این وضعیت برای چند دقیقه هم که شده حال و هوای شما دوستان عزیزم خوب باشه.) دوستدار شما: عزیزی🌹 @mah5030
part191 کلافه شده بودم دیگه... _مگه میگم فراموش کردم ..حرفم اینه به اندازه کافی پی به اشتباهش برده و پشیمون هست .. اصلا وایسا ببینم مگه تو نگفتی همه اینا نقشه ست تا اونم عذاب بکشه ،یعنی این همه شکنجه ای که کشیده رو ندیدی ! چه حالی به فرق تو داره ،چه زود چه دیر بلخره که من بدون اون طاقت نمیارم ..پس الان برمیگردم که خودم دارم تو آتیش این دلتنگی میسوزم. تو منو درک نمیکنی این عشقی که تو قلبمه از نفرت و کینه شعله اش زیادتره . سرش پایین بود و چیزی نمیگفت ..حقم داشت اگه با عقل و منطق حساب می کردیم با اون همه شکنجه ای که کشیده بودم دیگه نباید حتی نگاهشم میکردم ..اما عشق که عقل و منطق نمی شناخت ..آدمی که عاشق میشه ناخودآگاه چشمش رو همه چی بسته میشه .. با وجود اینکه میدونه ممکنه روزی این عشق زمینش بزنه ،بازم ادامه میده و امیدواره .. و خب این خیلی بده که بدونی عاشق شدی و این عشق یک طرفه ست... با صداش دست از افکارم کشیدم .. _هرجور خودت مایلی من دیگه دخالتی نمیکنم ..اما اینو بدون تا اینجا هم که سخت گیری میکردم و جلو دارتون بودم فقط بخاطر خودتون بوده گاهی لازمه بابت اشتباهات تون تنبیه بشید و قدر همدیگه رو بیشتر بدونید. بیرون رفت و من ناراحتیش و از ته دل حس کردم . با خودم میگفتم ای کاش اینجور باهاش صحبت نمیکردم ..ای کاش طوری صحبت نمیکردم که پیش خودش فکر کنه قدر دانش نیستم و به تصمیم هاش احترام نمیزارم . https://eitaa.com/foglev
🌱شرایط عضویت در vip🌱 روزانه چهار پارت گزاشته میشود . روز های تعطیل(جمعه، تعطیلات رسمی ) سه پارت گزاشته میشه. لطفا از انتخاب تون مطمئن باشید ..بعد از ارسال لینک هزینه پس داده نمی شود.🌺 مبلغ:۶۵ تومان خریداری از طریق👇👇 @mah5030