part189
_داداشم نیست ، ..مامانم داره نابود میشه ..توروخدا ..برگرد ،ارواح خاک پدر مادرت بر..
وسط حرفش پریدم وباعصبانیت از کنارش بلند شدم :
_ارواح خاک مامان بابای منو قسم نخور چطور روت میشه این حرفارو میزنی !
تو خودت شاهد مصیبت های من بودی که .. ..دیگه چی میخوای که باور کنی ..
تو نمیفهمی منو اگه می فهمیدی اینارو نمیگفتی ..
مغموم و سر به زیر از کنارم رد شد :
_باشه ،من میفهممت تو یه زنی ،یه شخصیت با ارزش ...
نمیگم بخاطر سعید برگرد بخاطر حرمت قبلی که بود برگرد ،خداحافظ.
دیگه بریده بودم ...
انقد مشکلات زیاد بود که نمیدونستم کدومو حل کنم ..
به کدوم فکر کنم ..
https://eitaa.com/foglev
🌱شرایط عضویت در vip🌱
روزانه چهار پارت گزاشته میشود .
روز های تعطیل(جمعه، تعطیلات رسمی ) سه پارت گزاشته میشه.
لطفا از انتخاب تون مطمئن باشید ..بعد از ارسال لینک هزینه پس داده نمی شود.🌺
مبلغ:۶۵ تومان
خریداری از طریق👇👇
@mah5030
part190
سمت سالن قدم برداشتمو
با دیدن دایی و آقاجون سمت مبل پا تند کردم..
میدونستم خستن خودشونم دیگه این همه سختی رو دیگه نمیکشن ،خستگی بهشون فشار آورده
رومبل نشستم و سرمو پایین انداختم .. ..با یاد آوری حرفای آیلار سرمو بالا آوردم و نگاه نگرانم خیره صورتشون شد
_چیشده باز ؟آیلار چیا بهت گفت ؟
این خوانواده چرا دست از سرمون بر نمیدارن !
غمگین سرمو پایین انداختم .
_داداشش گم شده خیلی حالش بد بود میگفت هرکی دنبالش گشته پیداش نکرده ..
میگفت مامانم از افتادن این اتفاقات انقد از دست خودش عصبی شده حالش بد شده و تش.نج کرده ..
توروخدا یه کاری کن ..
_الان میخوای بگی بخشیدیش ؟تو چته دختر !
https://eitaa.com/foglev
دوستان و همراهان عزیزم سلام🌱
این روز ها باتوجه به این شرایط و حال و هوای جنگی که درکشور مون به وجود اومده و همه درگیرش هستیم... از اون مهم تر شهادت رهبر عزیزمان و شهدای این چند روز اخیر حال همه ی ما گرفته ست ...
در این چند روز خیلی هاتون بابت پارت های رمان که به روال قبل برگرده پیام داده بودید..
در این شرایط سخت و باگ ایتا فعلا مجبوریم یک پارت تقدیم نگاه تون کنیم..
( اگر در این چند روز فعالیتی هم شده یا پارت گذاشته شده به منظور بی احترامی یا بی اهمیتی به اتفاقات و حادثه های تلخی که برامون افتاد نبوده و از شما خواهش می کنم برداشت بدی نداشته باشید... قصد ما این است که حداقل در این وضعیت برای چند دقیقه هم که شده حال و هوای شما دوستان عزیزم خوب باشه.)
دوستدار شما: عزیزی🌹
@mah5030
part191
کلافه شده بودم دیگه...
_مگه میگم فراموش کردم ..حرفم اینه به اندازه کافی پی به اشتباهش برده و پشیمون هست ..
اصلا وایسا ببینم مگه تو نگفتی همه اینا نقشه ست تا اونم عذاب بکشه ،یعنی این همه شکنجه ای که کشیده رو ندیدی !
چه حالی به فرق تو داره ،چه زود چه دیر بلخره که من بدون اون طاقت نمیارم ..پس الان برمیگردم که خودم دارم تو آتیش این دلتنگی میسوزم.
تو منو درک نمیکنی این عشقی که تو قلبمه از نفرت و کینه شعله اش زیادتره .
سرش پایین بود و چیزی نمیگفت ..حقم داشت اگه با عقل و منطق حساب می کردیم با اون همه شکنجه ای که کشیده بودم دیگه نباید حتی نگاهشم میکردم ..اما عشق که عقل و منطق نمی شناخت ..آدمی که عاشق میشه ناخودآگاه چشمش رو همه چی بسته میشه .. با وجود اینکه میدونه ممکنه روزی این عشق زمینش بزنه ،بازم ادامه میده و امیدواره ..
و خب این خیلی بده که بدونی عاشق شدی و این عشق یک طرفه ست...
با صداش دست از افکارم کشیدم ..
_هرجور خودت مایلی من دیگه دخالتی نمیکنم ..اما اینو بدون تا اینجا هم که سخت گیری میکردم و جلو دارتون بودم فقط بخاطر خودتون بوده گاهی لازمه بابت اشتباهات تون تنبیه بشید و قدر همدیگه رو بیشتر بدونید.
بیرون رفت و من ناراحتیش و از ته دل حس کردم .
با خودم میگفتم ای کاش اینجور باهاش صحبت نمیکردم ..ای کاش طوری صحبت نمیکردم که پیش خودش فکر کنه قدر دانش نیستم و به تصمیم هاش احترام نمیزارم .
https://eitaa.com/foglev
🌱شرایط عضویت در vip🌱
روزانه چهار پارت گزاشته میشود .
روز های تعطیل(جمعه، تعطیلات رسمی ) سه پارت گزاشته میشه.
لطفا از انتخاب تون مطمئن باشید ..بعد از ارسال لینک هزینه پس داده نمی شود.🌺
مبلغ:۶۵ تومان
خریداری از طریق👇👇
@mah5030
part192
با اعصاب داغون دنبال جواد خونه رو میگشتم ..
عاصی از پیدا نشدنش رو پله های سالن نشستم و سرمو تو دستام گرفتم ..
تا میومدم ابروشو درست کنم میزدم چشمشم کور میکردم ..
یه مشکل حل نشده یه مشکل دیگه به وجود میومد ..
با صدای مامان آرام به خودم اومدم خیره توصورت ماهش شدم .
_دورت بگردم چرا اینجا نشستی سرده ..پاشو برو اتاقت ..
بلند شدم و دستاشو گرفتم :
_مامان؟جواد کجاست چرا هرچقد دنبالش میگردم نیس؟همین چند دقیقه پیش کنارش بودم که.
_نمیدونم والا تندی آماده شده از خونه زد بیرون ..منم نگرانش شدم ..
بدون هیچ حرف دیگه ای پا تند کردم سمت تلفن ..انقد گیر و دار داشتیم که حتی وقت نمیکردم یه تلفن همراه برای خودم تهیه کنم و فقط از تلفن خونه کارمو راه مینداختم ..
با گرفتن شماره جواد بعد چند بوق جواب داد ..صداش جدی بود و محکم.
بدون حرف اضافی از وضعیتش و مکانی که الان اونجاست خبر گرفتم .
_مگه نگفتی میخوای برگردی به سعید و اون الان گم و گور شده، خب منم دارم دنبالش میگردم که از این بلاتکلیفی در بیایم .
کلافه و تعجب زده گوشی رو از گوشم جدا کردم ..این بشر رسما تو کلش مغز نبود ..یعنی انقد از دستم دلخور شده بود !
_دست از این کارات بردار مگه بچه دوساله ای که قهر میکنی ..من فقط حرف مو زدم ،حرفی که حق منه ،چون زندگی منه .
بجای اینکه کمکم کنی داری لجبازی میکنی و قهر میکنی !
بیا خونه ،بیا خونه ببینیم باید چه خاکی به سرمون بریزیم .
نمیخواد تنهایی مهندس بازی در بیاری ،بیا خونه .
بدون دریافت حرفی از سمت جواد گوشی قطع شدو من بی جواب ..
منتظرش رو مبل نشستم وچشم بستم ..گوش مو تیز کرده بودم برای اومدنش وصدای ماشینش .
https://eitaa.com/foglev
part193
اما هرچی منتظر موندم نیومد که نیومد ..
دیگه نگران شده بودیم هرچقد باهاش تماس میگرفتیم پاسخگو نبود ..
مامان به هول و ولا افتاده بود و باعث میشد منم بیشتر اضطراب بگیرم ..
ساعت ۱۰شب شده بود و دیگه همه از استرس به گریه افتاده بودیم ..
ناپدید شدن سعید کم بود جوادم بهش اضافی شده بود ..
نا امید سمت تلفن قدم برداشتم شماره جوادو گرفتم .. آخرای تماس بود که صدای جواد به گوش خورد ..
_الو !الو جوادم کجاییی ؟نمیگی ما اینجا دق میکنیم چرا جواب تلفن تو نمیدیییی .
صدایی از پشت گوشی نیومد .. چند ثانیه سکوت و شکستن بغض جواد ..
صدای گریه اش دل تو دلم نزاشت .
هرچقد حرف میزدم چیزی نمیگفت و فقط گریه میکرد ..
بعد چند دقیقه ای که گذشت و به حرف اومد به هرکلمه ای که میگفت قلبم تیر می کشید.
_غز.غزل ..سعید ..سعید آدم کشته ..سعید سهیل وکشت ..سعید قتل کرده ..سعید زندانِ ..
دیگه نشنیدم ..دیگه چیزی نشنیدم ..گوشام کر شده بودو چشام هیچ جارو نمیدید ..
با ضرب افتادم و مامان با گریه سمتم اومد
دستام میلرزید.
خیره مامان شده بودم و به پهنای صورت اشک میریختم ..
_جانِ مادر حرف بزن ..حرف بزن ببینم چه خاکی به سرمون شده ..حرف بزن غزل جواد چیشده ؟کجاستت.
https://eitaa.com/foglev