eitaa logo
مه عشق|رمان
2.1هزار دنبال‌کننده
84 عکس
40 ویدیو
0 فایل
﷽ هرگونه کپی و ایده برداری حتی با ذکر نام نویسنده از رمان پیگرد قانونی دارد. آیدی نویسنده/مدیر @mah5030
مشاهده در ایتا
دانلود
part191 کلافه شده بودم دیگه... _مگه میگم فراموش کردم ..حرفم اینه به اندازه کافی پی به اشتباهش برده و پشیمون هست .. اصلا وایسا ببینم مگه تو نگفتی همه اینا نقشه ست تا اونم عذاب بکشه ،یعنی این همه شکنجه ای که کشیده رو ندیدی ! چه حالی به فرق تو داره ،چه زود چه دیر بلخره که من بدون اون طاقت نمیارم ..پس الان برمیگردم که خودم دارم تو آتیش این دلتنگی میسوزم. تو منو درک نمیکنی این عشقی که تو قلبمه از نفرت و کینه شعله اش زیادتره . سرش پایین بود و چیزی نمیگفت ..حقم داشت اگه با عقل و منطق حساب می کردیم با اون همه شکنجه ای که کشیده بودم دیگه نباید حتی نگاهشم میکردم ..اما عشق که عقل و منطق نمی شناخت ..آدمی که عاشق میشه ناخودآگاه چشمش رو همه چی بسته میشه .. با وجود اینکه میدونه ممکنه روزی این عشق زمینش بزنه ،بازم ادامه میده و امیدواره .. و خب این خیلی بده که بدونی عاشق شدی و این عشق یک طرفه ست... با صداش دست از افکارم کشیدم .. _هرجور خودت مایلی من دیگه دخالتی نمیکنم ..اما اینو بدون تا اینجا هم که سخت گیری میکردم و جلو دارتون بودم فقط بخاطر خودتون بوده گاهی لازمه بابت اشتباهات تون تنبیه بشید و قدر همدیگه رو بیشتر بدونید. بیرون رفت و من ناراحتیش و از ته دل حس کردم . با خودم میگفتم ای کاش اینجور باهاش صحبت نمیکردم ..ای کاش طوری صحبت نمیکردم که پیش خودش فکر کنه قدر دانش نیستم و به تصمیم هاش احترام نمیزارم . https://eitaa.com/foglev
🌱شرایط عضویت در vip🌱 روزانه چهار پارت گزاشته میشود . روز های تعطیل(جمعه، تعطیلات رسمی ) سه پارت گزاشته میشه. لطفا از انتخاب تون مطمئن باشید ..بعد از ارسال لینک هزینه پس داده نمی شود.🌺 مبلغ:۶۵ تومان خریداری از طریق👇👇 @mah5030
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
part192 با اعصاب داغون دنبال جواد خونه رو میگشتم .. عاصی از پیدا نشدنش رو پله های سالن نشستم و سرمو تو دستام گرفتم .. تا میومدم ابروشو درست کنم میزدم چشمشم کور میکردم .. یه مشکل حل نشده یه مشکل دیگه به وجود میومد .. با صدای مامان آرام به خودم اومدم خیره توصورت ماهش شدم . _دورت بگردم چرا اینجا نشستی سرده ..پاشو برو اتاقت .. بلند شدم و دستاشو گرفتم : _مامان؟جواد کجاست چرا هرچقد دنبالش میگردم نیس؟همین چند دقیقه پیش کنارش بودم که. _نمیدونم والا تندی آماده شده از خونه زد بیرون ..منم نگرانش شدم .. بدون هیچ حرف دیگه ای پا تند کردم سمت تلفن ..انقد گیر و دار داشتیم که حتی وقت نمیکردم یه تلفن همراه برای خودم تهیه کنم و فقط از تلفن خونه کارمو راه مینداختم .. با گرفتن شماره جواد بعد چند بوق جواب داد ..صداش جدی بود و محکم. بدون حرف اضافی از وضعیتش و مکانی که الان اونجاست خبر گرفتم . _مگه نگفتی میخوای برگردی به سعید و اون الان گم و گور شده، خب منم دارم دنبالش میگردم که از این بلاتکلیفی در بیایم . کلافه و تعجب زده گوشی رو از گوشم جدا کردم ..این بشر رسما تو کلش مغز نبود ..یعنی انقد از دستم دلخور شده بود ! _دست از این کارات بردار مگه بچه دوساله ای که قهر میکنی ..من فقط حرف مو زدم ،حرفی که حق منه ،چون زندگی منه . بجای اینکه کمکم کنی داری لجبازی میکنی و قهر میکنی ! بیا خونه ،بیا خونه ببینیم باید چه خاکی به سرمون بریزیم . نمیخواد تنهایی مهندس بازی در بیاری ،بیا خونه . بدون دریافت حرفی از سمت جواد گوشی قطع شدو من بی جواب .. منتظرش رو مبل نشستم وچشم بستم ..گوش مو تیز کرده بودم برای اومدنش وصدای ماشینش . https://eitaa.com/foglev
part193 اما هرچی منتظر موندم نیومد که نیومد .. دیگه نگران شده بودیم هرچقد باهاش تماس میگرفتیم پاسخگو نبود .. مامان به هول و ولا افتاده بود و باعث میشد منم بیشتر اضطراب بگیرم .. ساعت ۱۰شب شده بود و دیگه همه از استرس به گریه افتاده بودیم .. ناپدید شدن سعید کم بود جوادم بهش اضافی شده بود .. نا امید سمت تلفن قدم برداشتم شماره جوادو گرفتم .. آخرای تماس بود که صدای جواد به گوش خورد .. _الو !الو جوادم کجاییی ؟نمیگی ما اینجا دق میکنیم چرا جواب تلفن تو نمیدیییی . صدایی از پشت گوشی نیومد .. چند ثانیه سکوت و شکستن بغض جواد .. صدای گریه اش دل تو دلم نزاشت . هرچقد حرف میزدم چیزی نمیگفت و فقط گریه میکرد .. بعد چند دقیقه ای که گذشت و به حرف اومد به هرکلمه ای که میگفت قلبم تیر می کشید. _غز.غزل ..سعید ..سعید آدم کشته ..سعید سهیل وکشت ..سعید قتل کرده ..سعید زندانِ .. دیگه نشنیدم ..دیگه چیزی نشنیدم ..گوشام کر شده بودو چشام هیچ جارو نمیدید .. با ضرب افتادم و مامان با گریه سمتم اومد دستام میلرزید. خیره مامان شده بودم و به پهنای صورت اشک میریختم .. _جانِ مادر حرف بزن ..حرف بزن ببینم چه خاکی به سرمون شده ..حرف بزن غزل جواد چیشده ؟کجاستت. https://eitaa.com/foglev
part194 🍃از زبان جواد🍃 رسما بدبختی بهمون رو کرده بود و دست از سرمون برنمی داشت.. نمیدونستم به خاطر سعیدی که الان زندانِ گریه کنم یا به خاطر سهیلی که دیگه نفس نمیکشه .. بخاطر غزلی که بدبیاری تو بختش بوده و یه نفس راحت نکشیده .. به خاطر مریضیش .. یا به خاطر خودم .. دیگه نمیکشیدم ..هر مشکلی رو درست می کردیم از یه جا دیگه میزد بیرون .. وقتی به هزار بدبختی ملاقات سعید رفته بودم فقط سکوت کرده بودو چیزی نمیگفت ..تنها جمله ای که میگفت :«به غزل همه چیزو میگم» کاری میکرد که فقط به غزل امید وار باشیم .. نه دل داشتم بهش بگم نه وقتی زنگ میزد جرات جواب دادن رو داشتم. بعد چند تماس مکرری که از سمت خونه داشتم به امید اینکه آقاجونه جواب دادم به شانس بدم صدای غزل تو گوشم پیچید .. ناخودآگاه با شنیدن صداش به گریه افتادم ..به مظلومیتش ..به بدبختیاش که تو این سن کم تجربه کرده .. به خاطر نجات سعیدم که بود همه چیزو گفتم و دعا دعا میکردم از شوک چیزیش نشه .. تماس قطع شدو فورا به همراه آقاجون زنگ زدم .. از اتفاق پیش اومده براش توضیح دادم و قرار گزاشتیم هرجور که شده فردا غزلو بیارن کلانتری .. به خونه خودم رفتم و پریشون گوشه ی مبل نشستم .. فکر آیلار داشت دیوونم میکرد .. نمیدونستم این خبرو بهشون بدم یا نه اما چیزی درونم داد میزد ' اوناهم خوانوادشن باید بگی ' ولی میدونستم بعد شنیدن این حرف جمع کردن خودشو مامانش سخته . پس گزاشتم زمانی که لزوم داشت بهشون اطلاع بدم .. تصویر آیلار وغزل از جلو چشام دور نمیرفت . غزلی که این همه غم رو دوششه و آیلاری که هم غم سعید رو دوششه و دلی که به هم وصله.. https://eitaa.com/foglev
🤍🌿
part196 ساعت ۱۰صبح بود که با آقاجون هماهنگ کردیم و راه افتادیم سمت کلانتری.. غزل به پهنای صورت اشک می‌ریخت... قلبم تیر کشید هم برای غزل هم برای آیلار..یعنی آیلارم حالش بده ..یعنی آیلارم اینطور هول کرده ..!؟ با صدای غزل به خودم اومدم .. _توروخدا ،توروخدا بگو دقیقا چی شده ..دارم دق میکنم ..سعید چرا زندان ِ ؟چرا ؟توروخدا حرف بزن جواااد . سرم پایین بودو چیزی نمیگفتم..حرفی نداشتم که بزنم .. میگفتم ‌با سهیل یه نقشه احمقانه کشیدیم تهش خودش کشته شده و شوهرت الان تو زندانِ ..چی میگفتم .. خودمو مقصر همه این اتفاقات میدونستم ..به خاطر یه انتقام یه نفر جون شو از دست داده _آروم باش ..قول میدم همه چیزو درست کنم ..خودم همه چی رو خراب کردم و خودمم درستش میکنم .. تو فقط صبر داشته باش . سمت کلانتری رفتیم و بعد از بازرسی اجازه ورود رو دادن .. ساعت ها انتظار کشیدیم تا سعید دستبند زده و پریشون با قدمای آروم سمت مون اومد .. تاچشمش به غزل افتاد اشکش سرازیر شدو همون جا ایستاد .. ..بیچاره گی شون دیدن نداشت . به سمت بیرون قدم برداشتم .. حالم اصلا خوب نبود ..بغض گلومو گرفته بودو غرورم اجازه ریختنشو نمیداد. https://eitaa.com/foglev
part195 ساعت ۱۰صبح بود که با آقاجون هماهنگ کردیم و راه افتادیم سمت کلانتری.. غزل به پهنای صورت اشک می ریخت... یعنی آیلارم حالش بده ..یعنی آیلارم اینطور هول کرده .. با صدای غزل به خودم اومدم .. _توروخدا ،توروخدا بگو دقیقا چی شده ..دارم دق میکنم ..سعید چرا زندان ِ ؟چرا ؟توروخدا حرف بزن جواااد . سرم پایین بودو چیزی نمیگفتم..حرفی نداشتم که بزنم .. میگفتم ‌با سهیل یه نقشه احمقانه کشیدیم تهش خودش به رحمت خدا رفته و شوهرت الان تو زندانِ ..چی میگفتم .. خودمو مقصر همه این اتفاقات میدونستم ..به خاطر یه انتقام یه نفر جون شو از دست داده بود . _آروم باش ..قول میدم همه چیزو درست کنم ..خودم خرابش کردم و خودمم درستش میکنم .. تو فقط صبر داشته باش . سمت کلانتری رفتیم و بعد از بازرسی اجازه ورود رو دادن .. ساعت ها انتظار کشیدیم تا سعید دستبند زده و پریشون با قدمای آروم رو دیدیم. تاچشمش به غزل افتاد اشکش سرازیر شدو همون جا ایستاد .. ..بیچاره گی شون دیدن نداشت . به سمت بیرون قدم برداشتم . حالم اصلا خوب نبود ..بغض گلومو گرفته بودو غرورم اجازه ریختنشو نمیداد. https://eitaa.com/foglev
بخشی از رمان در vip😍 امشب در vip به پارت 300 می رسیم...🤩 به نظرت چیشده؟ غزل کجاست؟