eitaa logo
مه عشق|رمان
2.1هزار دنبال‌کننده
85 عکس
40 ویدیو
0 فایل
﷽ هرگونه کپی و ایده برداری حتی با ذکر نام نویسنده از رمان پیگرد قانونی دارد. آیدی نویسنده/مدیر @mah5030
مشاهده در ایتا
دانلود
841.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خداوندا اگر جایی دلی بی تابِ دلدار است ،نمیدانم چطور اما خودت پادر میانی کن.🤍 .
part21 🌱«از زبان غزل» 🌱 حلما که نگاهش بهم خورد شوکه شد. _بسم الله غزل این چه وضعشه؟ _تو چرا نرفتی کلاس؟ _استاد نیومده بود، فعلا سوال منو جواب بده تو. ☆ عادت نداشتم برای کسی راز زندگیم رو تعریف کنم ولی حلماست دیگه تا خبردار نشه از یه موضوعی قشنگ مغزتو به هفت روش داغون میکنه، البته بهش اعتماد کامل داشتم جدا از بعضی از رفتار های احمقانه اش خداروشکر این یه ویژگی خوب رو داشت... همه ی صحبت هامونو تعریف نکردم .. چشماش گرد شدبود و مشخص بود از تعجب زیاده.. _چشاشو نگاه _غز. غزل تو چی گفتییییی؟ _همون که شنیدی عزیزم خیلی گیج شده بود انگار دست و پاشو گم کرده بود، نمیدونم چرا اخماش تو هم بود و درست حسابی جوابمو نمیداد... سرم خیلی درد میکرد احساس میکردم الانه که بخورم زمین.. وقتی از اسنپ پیاده شدیم حلما خیلی خشک خداحافظی کردو رفت دیگه داشتم از کاراش شاخ در میاوردم.. داشتم کلیدو درمیاوردم که چشام سیاهی رفت سریع دیوار کنارمو گرفتم انگار یکی دستشو گذاشته بود روچشمامو اجازه نمیداد جایی رو ببینم. https://eitaa.com/foglev
part22 صدای آشنای بابا به گوشم خورد که ترس توش موج میزد... _غزل بابا؟ چیه بابا چیشد، غزلم چته بابا، حرف بزن به زور نجوا کردم: س. سرم بابا یاخدا گویان ازم دور شد بعد چند دقیقه با داداش با عجله اومدن سمتم.. امیر _اجی چیشد عزیزم، جواب بده؟ بابا_امیر، پسرم دستم به دامنت برو ماشینو بیار ببرش بیمارستان .. ☆ چند دقیقه ای بود رسیده بودیم بیمارستان کمی بهتر شده بودم اما خب بازم سردرد داشتم... به خاطر سردرد های متعددم عکس و آزمایش گرفته بودن ازم.. سرمم که تموم شد چند دقیقه ای منتظر موندیم تا بریم اتاق دکتر.. اسممو که صدا زدن امیرو فرستادم داخل به خاطر سرگیجه ام زیاد نمیتونستم سرپا باشم... ☆ یه ربع طول کشید اما داداش نیومد بیرون، کلافه از جام بلند شدم. تقه ای به در اتاق دکتر زدمو وارد شدم، حس کردم با ورود من حرفشونو قطع کردن نگاهی به داداش انداختم که سرش پایین بود، نیم نگاهی بهم انداخت و سرشو باز انداخت پایین.. چرا چشاش قرمز بود؟ گریه کرده بود؟ _داداش؟ امیر؟ خوبی؟ نگاه اشکی شو بهم انداخت و فورا بلند شد رفت بیرون، تعجب کردم اینا چرا اینطور میکنن؟ نگاه سوالی مو دوختم به دکتر؟ _میشه توضیح بدین اینجا چه خبره؟ https://eitaa.com/foglev
part23 دکتر دستشو به سمت صندلی ها اشاره گرفت و گفت: بله، بفرمایید بشینید براتون توضیح میدم. با اکراه نشستم و منتظر بهش خیره شدم... _دکتر: ببینید خانم ارغوانی به خاطر وضعیت وخیم تون و سردرد های شدید تون به این نتیجه رسیدم براتون MRlبنویسم... شما یک قُده داخل سرتون هست که باید هرچه سریعتر درمان بشین و اگر خدایی نکرده نتیجه نگرفتیم فورا عمل رو شروع کنیم تا مشگل خیلی جدی نشده.. باید امیدتون به خدا باشه، اصلا نباید نامید بشین و انگیزه تون رو از دست بدید... ☆ منگ داشتم نگاهش میکردم، خدایا من به چی امیدوار باشم ؟ نگران چی باشم؟ حرف بابا و آقا جواد که این روزا خواب و خوراک مو ازم گرفته یا این مریضی لعنتیم؟ بدون هیچ حرفی از اتاق زدم بیرون، داداش رو صندلی ها نشسته بود تا منو دید فورا از جا بلند شد. — خوبی ؟ توروخدا ناراحت نشیا تو خوب میشی یعنی باید خوب بشی، ما همه کنارتیم، مطمئن باش خدا هم هواسش بهت هست تو... پریدم وسط حرفشو گفتم: بسه بریم خونه خستم، به مامان اینا هم فعلا چیزی نگو خودم بهشون کم کم میگم. امیر سرشو تکون دادو راه افتادیم. https://eitaa.com/foglev
part24 رسیدیم که خونه مامان و بابا امدن سمتمون. مامان: چیشد؟ غزل؟ حرف بزن مامان جان _چیزی نیست مامانم فشارم افتاده بود یه سرم وصل کردن الان بهترم قربونت برم نگران نباش. _مطمئن باشم؟ _ارع عزیزم مطمئن باش، من میرم یکم بخوابم، خستم، توام دیگه نگران نباش. _نهار نخوردی مامان جان _نمیخورم عزیزم دیگه منتظر نموندم و رفتم سمت اتاق.. با پچ پچ بالای سرم چشامو باز کردم. مامان: ای خدا چه خاکی به سرم شد؟ امیر: آروم باش مامان ای بابا چه اشتباهی کردم گفتم، شما باید بهش امید بدین، این کارا چیه؟ مامان تا چشمای بازمو دید فورا اومد سمتم: اخه تو چی شدی؟ الهی درد و بلات بخوره تو سر مادرت. _اع مامان این چه حرفیه، خدا نکنه مگه قراره خوب نشم نگران نباش عزیزم درمان میشم خوب میشم دیگه اشکتو نبینم. مامان با گوشه روسریش اشک شو پا کردو بهم خیره شد، لبخندی به روش زدم. https://eitaa.com/foglev
part25 باهم رفتیم بیرون، سپیده تا منو دید ناراحت شد و مغموم.. _اجیییی توروخدا زود خوب شیا — قربونت برم نگران نباش، خوب میشم.. _بریم کمک مامان. سری تکون دادو مشغول شدیم به کمک کردن. ☆ ساعت10شب بود، منو سپیده تو اتاق مشغول جمع و جور کردن اتاق بودیم که از پایین صدای آشنایی بلند شد.. سپیده زود تر از من رفت پایین. بیخیال شدم و سرگرم کارم شدم تا اینکه صدای آشنای آقا جواد خورد به گوشم، فورا یه شال سرم کردم و رفتم پایین.. باشنیدن اسمم از زبون آقا جواد پشت دیوار ایستادم، اهل فال گوش وایسادن نبودم ولی خب موضوع مهمی بود.. جواد: آقا رضا، بابای من دیگه طاقت دوری غزل رو نداره، غزل بزرگ شده باید خودش تصمیم بگیره، اصلا قانونا غزل واسه ی ماست چرا مانع میشین شما؟☆ از حرفاش هیچ سردر نمیاوردم. م. من یعنی چی قانونا برای اونام دیگه توانایی سرپا ایستادنو نداشتم، چشام سیاهی رفت و از دو پله ی آخر افتادم. https://eitaa.com/foglev
part26 🌱«از زبان جواد» 🌱 با یا خدا گفتن آقا رضا سریع بلند شدیم، مامانش گریه میکرد .. باسرعت سر سام آوری فقط میروندم . _امیر: امروز بار دومشه که حالش بد میشه. با تعجب بهش خیره شدم، یعنی چی؟ مگه چش بوده که امروز بار دومشه اینطور شده؟ _مگه چشه که امروز دوبار حالش بد شده؟ _بلخند تلخی زدو گفت: قُده توسرشه با شنیدن حرفش قلبم ای،ستاد. با صدای داد امیرو بوق سرسام آور ماشین به خودم اومدم، فقط ثانیه ای مونده بود تصادف کنیم.☆ 🌿چند دقیقه بعد🌿 با بی حال نجوا کرد: من کجام؟ _تو بیمارستانی عزیزم با تعجب نگاهم کرد کمی که فکر کردم فهمیدم به خاطر جمله ی آخر متعجب شده .. https://eitaa.com/foglev
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نشد که از دلم جدا کنم تورا..🤍
part27 — خونه ما کسی نبود که تو آوردیم بیمارستان؟ از غر غر کردناش خندم گرفته بود، سرمو تکون دادمو گفتم: باشه حالا گارد نگیر غزل خانووووم، البته که تو خونتون کس دیگه ای هم بود داداشت که بیرونه اجازه ندادن بیشتر از یه نفر داخل اتاق باشه بقیه هم خودمون نزاشتیم بیان... _خیلی خوب برو بگو داداشم بیاد، فوری اجازه دادین به خودتون اومدین داخل شاید من معذب باشم پیشتون فوری پسر خاله میشین. _غزل جان اولا که لازم نیس این همه خشونت به کار ببری، دوما که دلیل دارم ☆ با گیجی بهم خیره بود، یه لیوان پر آب کردمو بهش دادم: بیا اول اینو بخور تا توضیح بدم. لیوان آبو فوری سر کشید و تند تند گفت:_خب بگو میشنوممم _ببین من تا یه جایی میتونم توضیح بدم، یعنی کامل تر شو آقاجون توضیح بده بهتره،، ببین غزل تو. تو امم چجوری بگم؟ _ای بابا بگو دیگه من چیییی؟ _باشه، باشه ببین تو دختر اون خوانواده نیستی در این حد بگم که نسبت منو تو میشه دایی و خواهر زاده. ☆ چشاش به حدی بزرگ شده بود که با خودم گفتم الان از حدقه میزنه بیرون _آره عزیزم، دیگه ازمنم توضیح نخواه تا خود آقاجون بیاد همه چی رو برات بگه. اینو گفتمو الفرار، میدونستم قرار با سوالاش مخ برام نزاره. https://eitaa.com/foglev
part28 ده دقیقه ای بیرون از اتاق موندمو دوباره برگشتم داخل، بانهایت تعجب هیچ سوالی نپرسید ... گوشیش رو حالت لرزش بودو مدام زنگ میخورد، دیگه خودشم کلافه شدو بدون نگاه کردن به گوشیش گفت: اینو جواب بده هرکی بود یه جوری دست به سرش کن. ☆ شماره ناشناس بود... تا الو روگفتم بدون سلام علیکی شروع کرد باصدای بلندی به حرف زدن:_غزل معلوم هست کجایی تو دختر؟ مردم از نگرانی، هیچ به فک منم هستی؟ میدونی چند بار بهت زنگ زدممممم؟ با تعجب غریدم: یواش برو ماهم برسیم ، چی میگی واسه خودت؟ حالت صداش تغییر کردو گفت: تو کی هستی دیگه؟ گوشی غزل پیش تو چیکار میکنه؟ _اولا که بگو غزل خانوم دهنت عادت کنه، دوما تو زنگ زدی بعد میگی تو کی هستی؟ جلل خالق.☆ صداش عجیب واسم آشنا بود به حدی که دیگه طاقت نیاوردم و پرسیدم. https://eitaa.com/foglev
part29 _ وایسا ببینم اسمت چیه؟ زیادی واسم آشنایی. _جناب شما به اسم من چیکار داری؟(صدای پیج بیمارستان بلند شد) با صدای نگرانی پرسید: اون صدای چی بود؟ غزل کجاست؟ شما بیمارستانی؟ خشک شده بودم این چرا انقد نگران غزله؟ اصلا نفهمیدم چرا آدرس بیمارستان رو بهش دادم! ☆ امیرو با هزار بدبختی فرستادم خونه .. اینجا موندنش فایده ای نداشت دکتر گفته بود امشب به خاطر اطمینان باید بستری شه. چند دقیقه بعد گوشی غزل دوباره زنگ خورد باز همون پسره بود کلافه جواب دادم وغریدم:_باز چیهههه؟ _بیا پذیرش من اینجام نمیزارن بیام، میگن وقت ملاقات نیست. ☆ واقعا برام سوال شده بود چرا انقد خودشو به آب و آتیش میزنه! با اخم راه افتادم ، تنها یه نفر جلوی پذیرش بودکه با پرستار داشت بحث میکرد. با صدای قدم هام سریع برگشت سمتم☆ بهت سرتاسر وجودمو گرفت . لبخند مصنوعی زد: _جواد؟ داداش تو اینجا چیکار میکنی؟ _به به آقا سعید پارسال دوست امسال آشنا، من شماره تو گم کردم تو نباید یه زنگ بزنی؟ خنده ی ریزی کردو گفت:_ببخش جواد جان اصلا وقت نشد، ببخشید جسارته ولی تو نسبتت با غزل چیه؟ https://eitaa.com/foglev