eitaa logo
مه عشق|رمان
2.1هزار دنبال‌کننده
85 عکس
40 ویدیو
0 فایل
﷽ هرگونه کپی و ایده برداری حتی با ذکر نام نویسنده از رمان پیگرد قانونی دارد. آیدی نویسنده/مدیر @mah5030
مشاهده در ایتا
دانلود
در vip رمان کامل شد😍 1. در کانال vip هیچ تبلیغ و تبادلی گزاشته نمیشه... 2. درvip پارت ها بدون سان،سوره ( در کانال اصلی چون پارت ها سان.سور میشه باعث میشه پارت ها کوتاه تر بشن و بخش های جذابش حذف بشن) 3. بعد از اتمام رمان در کانال اصلی بعد از یه مدت رمان پاک میشه اما کانال vip همیشه برقراره.. مبلغ: 65 تومان جهت خریداری : @mah5030 🌷🌷🌷🌷
بخش کوچیکی از رضایت مخاطبان vip🥰
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پارت های بعدی (280،281) در زاپاس بارگذاری شد✅ https://eitaa.com/joinchat/3210872313C73beb43edc لف بعد از خواندن پارت راضی نیستم🙏
part283 سعید ناچار سرش را تکان داد و شانه به شانه جواد سمت ماشین قدم برداشت... جواد وقتی سکوت غزل را می دید حرفی برای مخالفت نداشت ... راهی شان کردو فورا بامیرزا تماس گرفت و هماهنگی های لازم را انجام داد... غزل هم قلبش آرام گرفته بود .. —خانوم خانوما نمیخوای سرتو بالا بگیری ! از وقتی نشستی تو ماشین ندیدمتا.. غزل لبخند کم رنگی زد ... جریان چه بود که اصلا نمی توانست کینه اش را به دل بگیرد. —رفتیم پیش میرزا حرفامونو زدیم راضیش میکنم با جواد تماس بگیره باهاش صحبت کنه دیگه بریم تهران..البته اگه تو راضی باشی.. —یعنی اگه من راضی نباشم.. بیخیالم میشی؟ سعید خنده کوتاهی کرد و سرش را تکان داد.. —من بیخیال شم؟ غزل خواست بگوید پس چرا مدتی بیخیال زندگی مان شدی ؟ اما زبان به دهان گرفت و سکوت کرد... https://eitaa.com/foglev
part284 وقتی رسیدند قبل از پیاده شدنشان سعید نجوا کرد.. — وقتی اون حرفا رو شنیدم تنها چیزی که شده بود خوره مغزم این بود که تو منو سرکار گزاشتی (سرش را پایین انداخت) باور کن به جان خودت گوشام انگاری کر شده بود.. داشتم دیوونه میشدم از اینکه تو منو به یکی دیگه ترجیح دادی.. بعد از چند دقیقه پیاده شدند و به خانه مبرزا رفتند ... میرزا حرف های جفت شان را شنید و لبخندی زد.. —خودتونم میدونید بدون هم براتون زندگی معنا نداره ..ایشالله خوشبخت ترین بشید بابا جان ... اما سعید جان پسرم ..زن فرشته ست ..مبادا این دفعه پشت شو خالی کنی .. سعید بلند شدو مغموم نجوا کرد: —من غلط بکنم ... اون بهترینه .. اون مهربون ترین و صبور ترینه... غزل هم با او هم فکر بود ... وقتی خودش را با دیگران مقایسه میکرد صبوری اش مقام اول را می گرفت ... صبوری زیادش خوب نبود اما انگاری فرق داشت .. https://eitaa.com/foglev
part285 بلخره بعد از مدت ها خوشی در دل شان جوانه زدو صدای خنده شان خانه را پر کرده بود... میرزا هم از ته دلش خوشحال بود ... خانه اش چنان صدای خنده پر شده بود که حاضر بود بار دیگر هم نماز شکر به جا بیاورد.. زهرا کنار غزل نشست و نفس آسوده ای کشید.. —خدا خیر جفت تونو بده ..بخدا اونقدری که من برای شما غصه خوردم که نگو سعید خنده ای کردو دستش را روی تاج مبل گزاشت.. —ماهم براتون جبران میکنیم آبجی خانوم ... و به شوخی اضافه کرد. —یه سایه سر برات پیدا میکنم عین خودم خوشگل .. خوبه؟🥴 زهرا چشمانش را نازک کرد و ناخواسته به زبان آورد: لابد مثل خودتم بی معرفت ! میرزا متعجب نجوا کرد. —زهرا؟ بابا این چه حرفیه. سعید سرش را پایین انداخت .. غزل خیره اش شد .. از دست زهرا عصبی بود .. او حق نداشت دخالت کند زهرا خجالت زده و مغموم نجوا کرد: — بخدا اصلا نمی خواستم این طور بگم .. داداشی توروخدا ناراحت نشو .. سعید وسط حرفش پرید ... می دانست ، زهرا، خواهرش.. آدم دل شک.ستن نبود — باشه آبجی .. بیخیال شو. https://eitaa.com/foglev
part286 زهرا باز هم نجوا کرد —ببخشید. —اع بچه شدی ؟ خب راست گفتی دیگه ، یعنی من خودم نمیدونم بیمعرفتم ؟ با صدای زنگ آیفون زهرا سمت آیفون رفت و با دیدن سرهنگ خنده ای کرد ... نصفه شب جمع خوانوادگی شان جمع شده بود . سرهنگ با ورودش و دیدن آن دو نفر چنان ذوق کرد که همه خنده شان گرفته بود.. — سعید خااان کارت در اومده هااا.. باید یه شیرینی تپل بهمون بدی قشنگ خستگی این چند وقت از تنمون در بره هاااا. سعید دستش را روی چشمش گزاشت .. — ای به چشم .. شیرینیو که میدم .. اما در کنارش نذر کردم دسته جمعی ببرمتون مشهد.. شادی در چشمان همه برق میزد ... غزل زیادی از حرف هایشان سر در نمی آورد و خواب به چشمانش فشار آورده بود. با خودش می گفت این ها قصد خوابیدن ندارند ؟ مطمئن بود چشمانش از سر خواب قرمز و کوچک شده .. https://eitaa.com/foglev
در vip رمان کامل شد😍 1. در کانال vip هیچ تبلیغ و تبادلی گزاشته نمیشه... 2. درvip پارت ها بدون سان،سوره ( در کانال اصلی چون پارت ها سان.سور میشه باعث میشه پارت ها کوتاه تر بشن و بخش های جذابش حذف بشن) 3. بعد از اتمام رمان در کانال اصلی بعد از یه مدت رمان پاک میشه اما کانال vip همیشه برقراره.. مبلغ: 65 تومان جهت خریداری : @mah5030 🌷🌷🌷🌷