eitaa logo
مه عشق|رمان
2.1هزار دنبال‌کننده
85 عکس
40 ویدیو
0 فایل
﷽ هرگونه کپی و ایده برداری حتی با ذکر نام نویسنده از رمان پیگرد قانونی دارد. آیدی نویسنده/مدیر @mah5030
مشاهده در ایتا
دانلود
part322 میرزا برای اینکه جو بین شان عوض شود نگاهی به جواد انداخت و با شوخی لب زد .. —چه شانسی داری تو پسر .. جواد خنده ای کرد و دوباره سر جای خود نشست .. دلش می خواست بگوید : خب چرا نمی زارید الان که همه هستیم ماهم حرفامونو بزنیم ... اما چیزی نگفت و سرش را پایین انداخت .. چند ثانیه گذشت و سعید موشکافانه حرف دل جواد را به زبان آورد .. —چرا نمی زارین الان حرفاشونو بزنن .. البته من قصد دخالت و بی احترامی ندارم .. اما خب چرا الکی بندازیم عقب تا وقتی همه هستیم ... زهرا با ذوق خنده ای کرد و مانند بچه ها دستش را بهم کوبید .. —یعنی قربون خدابشم .. دوتا داداش خوشگل داده و دوتا هم زن داداش مهربون دیگه چی از خدا میخوام .. نه داداش جواد ؟ جواد خنده ی کرد و شانه اش را بالا انداخت .. زهرا از وقتی که جواد را دیده بود آن را داداش خطاب میکرد میرزا خنده ی مهربانی کرد .. —دخترم ،هنوز نه به داره نه به بار .. خودت سریع بریدی و دوختیا.. —حاج بابا هم به باره هم به داره .. نگاه شون نمیبینی ؟ https://eitaa.com/foglev
part323 صدای اعتراض و خنده جمع بلند شد.. زهرا چشم غره ای حواله شان کرد و خنده خجلی زد جمع چند ثانیه ساکت ماند و نگاه ملوک روی آیلار نشست .. —دخترم ..حرفت چیه مادر؟ آیلار متعجب خیره مادرش شد و با تکان دادن عجیب چشم و ابرو هایش ملوک را کلاف کرده بود .. سعید تکیه اش را از مبل گرفت و نجوا کرد —حالا آبجی خانوم فعلا تعجب نکن تا حرف سعید تمام شد جواد فورا از جا برخاست و منتظر ماند .. آیلار وقتی دید همگی راضی هستند سر پا شد همه با لبخند نگاهشان میکردند که غزل موشکافانه به حرف آمد .. —میگما ملوک جون شما چطور میرزا رو می شناسید .. شما تهران میرزا شیراز.. تعجب آوره .. ملوک نفس عمیقی کشید .. —هعیی مادر ، میرزا که از اول خونش شیراز نبود .. تهران بودن .. یعنی با پدر بچه ها ، دوست بود .. خیلی در حق مون لطف داشت .. من وقتی فهمیدم انقد پول دارم .. دیگه احترام هیچکی رو نگه نداشتم .. دیگه دور هرچی دوست و فامیل بود رو خط کشیدم ... https://eitaa.com/foglev
در vip رمان کامل شد😍 1. در کانال vip هیچ تبلیغ و تبادلی گزاشته نمیشه... 2. درvip پارت ها بدون سان،سوره ( در کانال اصلی چون پارت ها سان.سور میشه باعث میشه پارت ها کوتاه تر بشن و بخش های جذابش حذف بشن) 3. بعد از اتمام رمان در کانال اصلی بعد از یه مدت رمان پاک میشه اما کانال vip همیشه برقراره.. مبلغ: 65 تومان جهت خریداری : @mah5030 🌷🌷🌷🌷
پارت بعدی (324) در زاپاس بارگذاری شد✅ https://eitaa.com/joinchat/3210872313C73beb43edc لف بعد از خواندن پارت راضی نیستم🙏
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پارت بعدی (325) در زاپاس بارگذاری شد✅ https://eitaa.com/joinchat/3210872313C73beb43edc لف بعد از خواندن پارت راضی نیستم🙏
part326 آیلار دستانش را تکان داد و سری تکان داد .. —راستش منم همینطور .. دیگه .. دیگه امیدی نداشتم .. جواد با ته مایه های خنده اش سرش را پایین انداخت و نجوا کرد .. —بله بله میدونم .. آیلار چشم غره ای حواله اش کرد .. —الان حله خانوووم ؟ سوالی نیس بپرسی ازم ؟ چیز دیگه ای نمیخوای برات تعریف کنم؟ آیلار کمی فکر کرد و نخیری نجوا کرد و به سمت خانه حرکت کردند .. زهرا وقتی آنهارا دید دستی زد —ای خدا ببین شون. خنده ی جمع به هوا رفت .. آن دو هم همینطور .. میرزا تخم جنی نجوا کرد و ادامه داد .. —آیلار بابا .. تو که بیشتر از اینا ذوق داری .. ایشالله قسمت خودت . زهرا کنار آیلار ایستاد و آرام طوری که فقط خودشان بشنوند .. لب زد : —خدا از دهنت بشنوه حاج بابا . آیار چشم هایش گرد شد و خنده ای کرد .. صورتش را رو به جمع برگرداند و با ندیدن سعید اخمی کرد .. —پس اون دوتا کجان؟ ---------------------------------------------------------- تخم جن به معنای بچه شیطون است که بیشتر در زبان افراد شیرازی گفته میشود. https://eitaa.com/foglev
part327 ملوک شانه ای بالا انداخت .. —ماهم نمیدونیم والا ، چند دقیقه رفتن تو تراس دیگه انگار همونجا غیب شدن .. زهرا نجوا کرد.. —من که میگم تراس یه بهونست. میرزا از این همه بلبل زبانی اش استغفراللهی زیر لب نجوا کرد .. تا چشم بر هم زد زهرا از مقابل چشم هایش دور شد و سمت تراس دوید و صدایش بلند شد .. —ولی من دست بردار نیستم وفورا در تراس را باز کرد و با سرو صداهای زیادش وارد تراس شد .. سعید فورا باشنیدن صداها به حرف امد —چه خبرته زهراااا. سر آوردی ؟ زهرا نگاهی به غزل انداخت و تکیه اش را به دیوار داد .. سعید با خنده نجوا کرد —تلافی میکنم آبجی خانوم زهرا با چشم های گرد غرید .. —چی میگی واسه خودتتت .. https://eitaa.com/foglev
در vip رمان کامل شد😍 1. در کانال vip هیچ تبلیغ و تبادلی گزاشته نمیشه... 2. درvip پارت ها بدون سان،سوره ( در کانال اصلی چون پارت ها سان.سور میشه باعث میشه پارت ها کوتاه تر بشن و بخش های جذابش حذف بشن) 3. بعد از اتمام رمان در کانال اصلی بعد از یه مدت رمان پاک میشه اما کانال vip همیشه برقراره.. مبلغ: 65 تومان جهت خریداری : @mah5030 🌷🌷🌷🌷
نظرات ارزشمند تون رو راجب رمان میشنوم☺️ @mah5030