پارت بعدی (324) در زاپاس بارگذاری شد✅
https://eitaa.com/joinchat/3210872313C73beb43edc
لف بعد از خواندن پارت راضی نیستم🙏
پارت بعدی (325) در زاپاس بارگذاری شد✅
https://eitaa.com/joinchat/3210872313C73beb43edc
لف بعد از خواندن پارت راضی نیستم🙏
part326
آیلار دستانش را تکان داد و سری تکان داد ..
—راستش منم همینطور .. دیگه .. دیگه امیدی نداشتم ..
جواد با ته مایه های خنده اش سرش را پایین انداخت و نجوا کرد ..
—بله بله میدونم ..
آیلار چشم غره ای حواله اش کرد ..
—الان حله خانوووم ؟ سوالی نیس بپرسی ازم ؟ چیز دیگه ای نمیخوای برات تعریف کنم؟
آیلار کمی فکر کرد و نخیری نجوا کرد و به سمت خانه حرکت کردند ..
زهرا وقتی آنهارا دید دستی زد
—ای خدا ببین شون.
خنده ی جمع به هوا رفت .. آن دو هم همینطور ..
میرزا تخم جنی نجوا کرد و ادامه داد ..
—آیلار بابا .. تو که بیشتر از اینا ذوق داری .. ایشالله قسمت خودت .
زهرا کنار آیلار ایستاد و آرام طوری که فقط خودشان بشنوند .. لب زد :
—خدا از دهنت بشنوه حاج بابا .
آیار چشم هایش گرد شد و خنده ای کرد ..
صورتش را رو به جمع برگرداند و با ندیدن سعید اخمی کرد ..
—پس اون دوتا کجان؟
----------------------------------------------------------
تخم جن به معنای بچه شیطون است که بیشتر در زبان افراد شیرازی گفته میشود.
https://eitaa.com/foglev
part327
ملوک شانه ای بالا انداخت ..
—ماهم نمیدونیم والا ، چند دقیقه رفتن تو تراس دیگه انگار همونجا غیب شدن ..
زهرا نجوا کرد..
—من که میگم تراس یه بهونست.
میرزا از این همه بلبل زبانی اش استغفراللهی زیر لب نجوا کرد ..
تا چشم بر هم زد زهرا از مقابل چشم هایش دور شد و سمت تراس دوید و صدایش بلند شد ..
—ولی من دست بردار نیستم
وفورا در تراس را باز کرد و با سرو صداهای زیادش وارد تراس شد ..
سعید فورا باشنیدن صداها به حرف امد
—چه خبرته زهراااا.
سر آوردی ؟
زهرا نگاهی به غزل انداخت و تکیه اش را به دیوار داد ..
سعید با خنده نجوا کرد
—تلافی میکنم آبجی خانوم
زهرا با چشم های گرد غرید ..
—چی میگی واسه خودتتت ..
https://eitaa.com/foglev
در vip رمان کامل شد😍
1. در کانال vip هیچ تبلیغ و تبادلی گزاشته نمیشه...
2. درvip پارت ها بدون سان،سوره ( در کانال اصلی چون پارت ها سان.سور میشه باعث میشه پارت ها کوتاه تر بشن و بخش های جذابش حذف بشن)
3. بعد از اتمام رمان در کانال اصلی بعد از یه مدت رمان پاک میشه اما کانال vip همیشه برقراره..
مبلغ: 65 تومان
جهت خریداری :
@mah5030
🌷🌷🌷🌷
هدایت شده از ˒ گستـرده⁴ساعتـهتـٰابـان🌞 ˓
ــ بعد از پیدا کردن اینجا ، دلم بیشتر برای محبوبم تنگ شد ❤️🩹🤌🏻 :
jovin jovin jovin jovin
jovin jovin jovin jovin
هدایت شده از گسترده ۳ ساعته دریا🩷
_مهریه دخترم ۲۰ درصد سهام از شرکته
نفس آقاجون با شرط شریکش برید.حاج رسول فهمیده بود بابام بخاطر دارایی هاش دخترشو انتخاب کرده و اونم داشت با زرنگی نشون میداد هدف بابا رو فهمیده.
بابا سقلمه ای به پهلوم زد تا چیزی بگم اما من فقط سرمو پایین انداختم مثل همیشه.
_اگه میشه من و آقا ارسلان بریم تو اتاق با هم صحبت کنیم
من و بابا همزمان با تعجب سرمونو بالا آوردیم و به دختری که جلوی پدرش همچین چیزی میگفت نگاه کردیم.
برای اولین بار بود که میدیدمش.تو زیبایی کم نداشت و برای یه بارم که شده بابا تصمیم درستی برام گرفته بود. هول زده از جا پاشدم که بابا سگرمه هاش رفت تو هم.
اما من مثل مسخ شده ها فقط دنبال دختر حاج رسول راه افتادم.به اتاق که رسیدیم در و بست و قفل کرد..
که آب دهنمو قورت دادم که اومد جلو و نیشخند زد و گفت:
https://eitaa.com/joinchat/1588332086Cc0684c7fa6
هدایت شده از گسترده ۳ ساعته دریا🩷
من امیر ارسلان رادمنش نبودم اون منو تبدیل به آدمی که الان هستم کرد. از یه پسربچه بی تجربه مردی رو ساخت که توپ تکونش نمیداد اما با این حال عاشقم نبود. فقط منو میخواست برای اینکه دوتایی با هم رشد کنیم.اولش معامله خوبی بود اما نه تا وقتی که عاشقش شدم و همه چیزو بهم زدم و دوباره روز از نو شده بود ....
https://eitaa.com/joinchat/1588332086Cc0684c7fa6
لینک رمان امیر ارسلان بخاطر استقبال زیادتون یه بار دیگه تو کانال قرار گرفت☝️🏻☝️🏻