eitaa logo
مه عشق|رمان
2.1هزار دنبال‌کننده
80 عکس
40 ویدیو
0 فایل
﷽ هرگونه کپی و ایده برداری حتی با ذکر نام نویسنده از رمان پیگرد قانونی دارد. آیدی نویسنده/مدیر @mah5030
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از ˒ گستـرده‌‌⁴ساعتـه‌تـٰابـان‌🌞 ˓
ــ بعد از پیدا کردن اینجا ، دلم بیشتر برای محبوبم تنگ شد ❤️‍🩹🤌🏻 : jovin jovin jovin jovin jovin jovin jovin jovin
هدایت شده از ˒ گستـرده‌‌⁴ساعتـه‌تـٰابـان‌🌞 ˓
هدایت شده از گسترده ۳ ساعته دریا🩷
_مهریه دخترم ۲۰ درصد سهام از شرکته نفس آقاجون با شرط شریکش برید.حاج رسول فهمیده بود بابام بخاطر دارایی هاش دخترشو انتخاب کرده و اونم داشت با زرنگی نشون میداد هدف بابا رو فهمیده. بابا سقلمه ای به پهلوم زد تا چیزی بگم اما من فقط سرمو پایین انداختم مثل همیشه. _اگه میشه من و آقا ارسلان بریم تو اتاق با هم صحبت کنیم من و بابا همزمان با تعجب سرمونو بالا آوردیم و به دختری که جلوی پدرش همچین چیزی میگفت نگاه کردیم. برای اولین بار بود که میدیدمش.تو زیبایی کم نداشت و برای یه بارم که شده بابا تصمیم درستی برام گرفته بود. هول زده از جا پاشدم که بابا سگرمه هاش رفت تو هم. اما من مثل مسخ شده ها فقط دنبال دختر حاج رسول راه افتادم.به اتاق که رسیدیم در و بست و قفل کرد.. که آب دهنمو قورت دادم که اومد جلو و نیشخند زد و گفت: https://eitaa.com/joinchat/1588332086Cc0684c7fa6
هدایت شده از گسترده ۳ ساعته دریا🩷
من امیر ارسلان رادمنش نبودم اون منو تبدیل به آدمی که الان هستم کرد. از یه پسربچه بی تجربه مردی رو ساخت که توپ تکونش نمیداد اما با این حال عاشقم نبود. فقط منو میخواست برای اینکه دوتایی با هم رشد کنیم.اولش معامله خوبی بود اما نه تا وقتی که عاشقش شدم و همه چیزو بهم زدم و دوباره روز از نو شده بود .... https://eitaa.com/joinchat/1588332086Cc0684c7fa6 لینک رمان امیر ارسلان بخاطر استقبال زیادتون یه بار دیگه تو کانال قرار گرفت☝️🏻☝️🏻