به صفحه موبایل چشم دوخته بودم ، نور کور کننده صفحه سفید دیدم را تار کرده بود..
باصدای اعلان پیامک اشک هایم را پاک میکردم، قلبم مانند گنجشک کوچکی که گرگ به دنبالش افتاده باشد می تپید . فکر رفتنش تمامی ذهنم را به فکر وا داشته بود، دچار نشخوار فکری شده بودم؟ شاید..
دعا میکردم مرا بخشیده باشد ، دعا میکردم پیام خداحافظی نفرستاده باشد، اما چه کنم که پیشگویی ذهن خوان نیستم.
نور صفحه کم شد ، چشمانم را باز کردم و چیزی که دیدم این بود :
«از پنجره بیرون رو نگاه کن.»
نمیدانم آن لحظه چه احساسی داشتم اما موبایل را به کناری انداختم ، با عجله بلند شدم و از پنجره به کوچه چشم دوختم ... با شاخه گلی در دستت و لبخندی بر لبانت برایم دست تکان میدادی.
پاپیون
هدایت شده از عاشقان ماه
بچها آووکادو انقد بی مزه است که خوشمزه اس😂✨️
me' (Filtering)
#رکب_خوردن پاپیون
فکر نمیکنم اصن به خودم به خاطر چیزی تاحالا افتخار کرده باشم🤷🏻♀️🗿
me' (Filtering)
بچها آووکادو انقد بی مزه است که خوشمزه اس😂✨️
یادش بخیر اتاق خانم فیضی...برامون آواکادو آورده بودن...
یادش بخیر قدیما محدثه هم یه دیلی داشت...
منم بودم باهم چیز میز درست میکردیم میفرستادیم
ولی بعدش محدثه گفت دوست داره تولید محتوا با خودمون باشه و ریپلایی نباشه
و الان من یه دیلی پر از ریپلای از محتواهای افراد دیگه ی ایتا دارم
اصن قصد درست کردنش هم نداشتم (بیکار بودم واقعا)