اگه ازم بپرسن کرمانی ترین آدمی که میشناسی کیه؛
دو تا جواب دارم،
یکی مادربزرگم
یکی هوشنگ مرادی کرمانی .
من نسبت به کویر الان در مرحله ای هستم که علاوه بر اینکه دریافتم که باید دیوانه وار دوست بدارم. دلتنگش هم شدم🥲
ولی واقعا فقط فروغ میدونه چجوری.
من فقط میدونم که بالاخره تونستم به باد گرم لبخند بزنم و شوق رو اینجا هم با خودم زندگی کنم. برای من این پیروزی کوچیک خیلی معنا داره. شایدم چون باد بود.هنوزم کار سختی نکردم.
دریافتم که
دوست داشتن چیزایی که دوست داشتنی هستن آسونه
اما دوست داشتنی چیزایی که شاید دوست داشتنی به نظر نرسن یا مدت زیادیه که نادیده گرفته شدن سخت تر و حتی زیباتره.
اونقدر دلم برا مهارلو تنگ شده که برا دیدنش لحظه شماری میکنم
کاش جدی دستام اونقدر دراز بود که میتونستم بغلش کنم کاملا جدی و به صورت واقعی!🐟
نه فقط مهارلو، همه شون رو.
جزء جزء این طبیعت زیبای شگفت انگیز.
ایران حتی طبیعتش هم بیشتر از جاهای دیگه درد میکشه
نمیدونم چی داره سر خلیج فارس میاد و چندسال دیگه چه حالی داره فقط میدونم همه ما به شدت شکیبا بودیم و سعی میکنیم بمونیم و هنوز امید در ما کشته نشده و نمیشه.