#عشق_ممنوعـہ
#پارت_45
ماهوین: همراه پینار وارد اتاق شدم و در
و بستم
< عزیزم در و قفل کن و بیرون نیا من به
نیواد قول دادم که ببرمش دریا زود
برمیگردم خب >
پینار: ترسیده مچ دستشو گرفتم
< تروخدا منو تنها نزار >
ماهوین: نترس زود برمیگردم
.....
ماهوین:
20 دقیقه از اومدنمون کنار دریا گذشته
بود اجازه نداده بودم با***گ**ردا
دنبالمون بیان
نیواد دستمو و فشار داد و گفت:
< مامان شنا کنیم؟ >
ادامه دارد....
#عشق_ممنوعـہ
#پارت_46
ماهوین:
نه مامان الان سرده باید برگردیم
صدایی پشت سرم اومد تا خواستم برگردم
ببینم چی بود
ضربه محکمی بود که به سرم و خورد
و صدای ج*غ نیواد
بی جون صداش زدم که گریه اش شدت
گرفت
آخرین چیزی بود که شنیدم
و کسی بلندم کرد
بعدشم سیاهی مطلق
ادامه دارد.....
2 پارت تقدیم نگاهتون 🍓
نظری، حرفی، سخنی
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_f1um5w&btn=Panah