eitaa logo
🍒🍏فردویی ها🍏🍒
1.8هزار دنبال‌کننده
46.8هزار عکس
11.7هزار ویدیو
198 فایل
فردو دیار شیرمردان دلیر است ❁﷽❁ ڪانال رسمی روستای فردو بهترین‌مکان‌جهت‌تبلیغات‌مشاغل‌شما مدیرکانال(انتقادات،پیشنهادات) ادمین(ارسال سوژه،تصاویر،مطالب و...در مورد فردو ) @fordo121 انتقادات و پیشنهادات، مشاوره،مسائل شرعی @fordo115 👈
مشاهده در ایتا
دانلود
سوره مبارکه نوشته استاد انصاریان
۹ مهر ۱۴۰۲
180-anfal-fa-ansarian.mp3
4.67M
سوره مبارکه منبع: پایگاه قرآن ایران صدا - ترجمه استاد حسین انصاریان
۹ مهر ۱۴۰۲
سوره مبارکه از کتاب تفسیر یک جلدی مبین
۹ مهر ۱۴۰۲
180-anfal-ta-1.mp3
6.8M
سوره مبارکه بخش اول مفسر: استاد قرائتی
۹ مهر ۱۴۰۲
180-anfal-ta-2.mp3
3.84M
سوره مبارکه بخش دوم مفسر: استاد قرائتی
۹ مهر ۱۴۰۲
هدایت شده از یا فاطمه الزهرا
10.52M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🛑🎥 ناگفته‌های هادی حجازی‌فر از ساخت سریال عاشورا 🔹خیلی از لباس‌هایی که در این سریال استفاده کردیم، خون‌های زمان جنگ هنوز روی آن‌ها بود.
۹ مهر ۱۴۰۲
8.15M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زندگینامه شهید والامقام برادر بسیجی دلاور جواد اخوان تهیه کننده خانم فاطمه بخشی
۹ مهر ۱۴۰۲
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
۹ مهر ۱۴۰۲
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
۹ مهر ۱۴۰۲
(دلنوشته زيباي يك رزمنده برای نسلهای بعد...) ما می خواستیم محکوم تاریخ نشویم و نسل بعد ما را وطن فروش نداند..... و جنگ آمد....... میدانی چه میگویم؟؟ آری جنگ آمد. ما به دنبال جنگ نرفته بودیم.. او آمد.. تعدادی از ما تحت امر امام و ولی مان جنگیدیم.. رزمنده شدیم. .. عده ای رنگ رزمنده گرفتند.. عده ای نیز رنگ رزمندگی به خود پاشیدند.. و تعدادی نیز رنگ جبهه را ندیدند و راوی جنگ شدند... عده ای رفتند... عده ای ماندند. اما یا زخم برتن یا داغ بر دل... و عده ای نیز داغ بر پیشانی زدند. عده ای مفقود عده ای مظلوم عده ای مغموم... وعده ای نیز مذموم. تعدادی آمده بودند تا بروند. قرار را بر رفتن گذاشته بودند.. عده ای نیز آمده بودند تا بمانند. چاره ای نبود . شهیدی گفته بود..از یک طرف باید بمیریم تا آینده شهید نشود و از طرفی باید شهید شویم تا آینده زنده بماند..... راستی چه باید میکردیم؟؟ عده ای آمده بودند تا از خود حساب بکشند.. عده ای تا حساب های خود را تسویه کنند.. عده ای آمده بودند تا آدم حسابی شوند.. عده ای نیز حساب باز کردند.. عده ای نیز آمده بودند تا حسابی آدم شوند... عده ای آمدند تا بی پیکر شوند... عده ای نیز پیکر تراش.. عده ای نیز پیکره ی یک بت. عده ای ویلچری .. تعدادی ویلایی.. عده ای حاضر... تعدادی ناظر... قومی نیز غافل. واما.. دیوانگی (جوانی) ما با جنگ مصادف شد. در ما میل به زیستن زنده بود . حس عاشقی و معشوقی نیز جریان داشت... اما جنگ آمده بود.چه باید میکردیم؟؟؟؟ آیا جز جنگیدن چاره ای داشتیم؟؟ ما هم آینده را برای خود ترسیم کرده بودیم... اما جنگ نزدیکتر از دور بود. جنگ بود . باید این نزدیک را پاسخ میدادیم.. ونزدیکمان دور شد و دور و دور و دور به ساعات ۸ سال.....باید میرفتیم به دنبال این قافله.. مگر چاره ای جز جنگیدن داشتیم؟؟ برای ما هم جان عزیز بود از توپ وتفنگ و ترکش میترسیدیم.. باید جرأت می یافتیم... و جنگ بود.. مگر چاره ای جز جنگیدن داشتیم؟؟ عشق و عاشقی و معشوقه را به امید دفاع از تمامی عاشقان ومعشوقانی مانند شما رها کردیم.....و رفتیم....چه باید میکردیم؟؟ ما بدنبال حاکم شدن نرفتیم خواستیم محکوم تاریخ آینده نشویم.. خواستیم فردا از نگاه تیز و شماتت بار شما فرار نکنیم..ـ... پس چه باید میکردیم؟؟ ما خونخواری نیاموخته بودیم.. باور کن از رنگ خون میترسیدیم.. اما به خونخواهی رفتیم . خونخواهی سرهای به ناحق بریده شده......مگر چه باید میکردیم؟؟ از جنگ به بعد شکل عاشقی مانیز تغییر کرد.. عاشقی ما با دلتنگی و دلبستگی به محبوبه های شب.. محبوبه های شب عملیات.. محبوبه های جا مانده در ارتفاعات (ماووت )و جاماندگان در زیر خاک ریزهای (مجنون)... و رفیقان رفته تا دهانه ی خلیج.... باور کنید قطار قطار رفتیم.. واگن واگن برگشتیم... جوان جوان رفتیم.. پیر پیر برگشتیم... راست راست رفتیم. شکسته شکسته بر گشتیم... گروه گروه رفتیم ..دسته دسته برگشتیم... دسته دسته رفتیم...و تنهای تنها برگشتیم....اما ایستادیم.... آری من و تو حق داریم همدیگر را نشناسیم... از دو نسل متفاوت... دوستان ما آنسوی دردها ورنج ها به ساحل و ما این سمت چشم دوخته به افق های نامعلوم... راستی اگر نمیرفتیم چه میکردیم؟؟؟ باور کنید ما هم دل داشتیم.. با دل رفتیم...بیدل برگشتیم. با یار رفتیم..با بار بر گشتیم... با پا رفتیم. بی پا برگشتیم. با عزم رفتیم ،با زخم برگشتیم. پر شور رفتیم ، پرسوز برگشتیم.. ما پریشانیم...اما پشیمان نه. شکسته ایم. اما نشسته نه. دلخسته ایم..اما دست بسته نه.. اما..... و ما همان سربازان پیاده ایم... سواری نیاموخته ایم..... سوای شما نیز نیستیم.. ما همان دیروزی هستیم.. تعداد ما میدانید در ۸سال چه تعداد بود؟؟ ۳ونیم درصد از جمعیت ایران... اما مردم تنهایمان نگذاشتند. آری همه ی ما ۸ سال بودیم... با هم در کنار هم.. تو هم بودی.. آری همه بودند. نگاه محبت آمیز آن دوران به ما.... هدایای مادران و پدران شما به جبهه... گذشتن از شام شب و هدیه به جبهه. گذشتن از فرزند و اعزام فرزند دیگر. تحمل بمباران.. تشییع رفیقان ما.. دیدار وعیادت و دلجویی از جانبازان ما.. آری مردم بودند..ایستادند..مقاومت کردند .تلخی چشیدند اما به رخ ما نکشیدند.... ما هنوز مدیون لقمه های سفره های شما هستیم که بیدریغ به سنگر های ماهدیه کردید... ما هنوز به آنسو و این سو بدهکاریم... طلبی نداریم..... اما بدانید... قرار (دیروز )آنچنان بود.... از امروز شرمنده ایم... ما غارت را آموزش ندیده بودیم. غیرت را تجربه کردیم.. 🕊🌹🕊🌹🕊🌹🕊
۹ مهر ۱۴۰۲
هدایت شده از یا فاطمه الزهرا
🍁یک عصرپاییزی پرازآرامش 🍂یک عصرشاد و بی غصه 🍁یک عصر آروم و عاشقانه 🍂نصیب تک تک تون 🍁عصرپاییزتون قشنگ 🍂وپرازخاطرات به یادماندنی... 🍁عصرهای پاییزیتون شاد
۹ مهر ۱۴۰۲