چقدر زیباست کسی را دوست بداریم نه برای
نیاز، نه از روی اجبار و نه از روی تنهایی؛ فقط
برای اینکه ارزشش را دارد.
فروغ فرخزاد
الان اونجام که جناب ابتهاج میگه:
پای سخن لنگ است
و دست واژه کوتاه است.
از من به من؛
فرسنگ ها راه است ...
بزرگترین اشتباه یه دختر اینه که فکر میکنه میتونه یه پسر بیمسئولیت رو با عشق زیاد تغییر بده، ولی شما پناهگاه نیستی، اونم پروژه بازسازی نیست، آدم آماده وارد زندگیت کن
در چرخه ی ناگزیرِ دشمنی های بی دلیل و خشم های نابجا ، افتاده ایم ...
با زخم هایی بر تن و خنجرهایی در دست ؛ لبه ی پرتگاه انتقام ایستاده و در پیِ التیام می گردیم .
می چرخیم و زخم می زنیم و می چرخیم و زخم می خوریم ،
ابروان در هم کشیده و مشت ها گره کرده ، آماده ی حمله ایستاده ایم ، هِی درد می کشیم و هرکس را حوالی مان دیدیم ؛ قربانی اش می کنیم ...
هرچه بیشتر می دویم ، زخمی تر می شویم ،
با خنجرهای دو لبه ای که با هر بار فشردن و زخم زدن ، خودمان را زخمی تر می کند !
همه مان خشمگینیم از زخم های کهنه ای که به تن داریم و مقصری که نمی یابیم و تقصیری که هربار به گردنِ کسی می اندازیم .
و آرام نخواهیم گرفت مگر در آن هنگام که خنجرها را زمین بگذاریم ،
یکدیگر را در آغوش بگیریم و التیامِ زخم های هم باشیم ...