میخواستم بیام بگم ینفر بیاد ۱۹۰ بشیم حداقل
اومدم دیدم ۴نفر اومدن🥲
دمتون گرم،شکر بابت وجودتون✨
ما زندگی نمی کنیم !
ما فقط میانِ خفقانِ ثانیه ها ، مات و مبهوت ، ایستاده ایم !
تمامِ دلخوشی هایمان ، بویِ ماندگی می دهد ، بویِ تعفنِ وعده هایِ تو خالی ، بویِ تندِ سیگارهای برگ ، بویِ خیانت ، دروغ ، بویِ جنگ هایِ بدونِ شلیک !!!
ما سال هاست که آرزوهایمان را به روز رسانی نکرده ایم ،
سال هاست که غبارِ کثیفِ سیاست را استنشاق می کنیم و هر ثانیه پیرتر می شویم ، ما آب می خوریم و می سوزیم ، نفس می کشیم و می میریم ، ما زهر نمی خوریم اما از عمقِ جگر ، عذاب می کشیم ...
سال هاست در این شهر ، همه چیز جریان دارد به غیر از "زندگی" !
ما را برایِ سکوت آفریده اند ،
ما بهترین تماشاگرانِ بدترین ظلم های دوران بودیم ،
از نسلِ مظلومیت هایِ از حد گذشته و خودکرده هایِ بی تدبیر !
نسلِ بد اقبالی هایِ مفرط ...
ما آبرو دار ترین زندانیانِ تاریخ بودیم !
در خانه های خودمان اسارت کشیدیم ،
برایِ حقوقِ طبیعیِ مان ، هزینه کردیم ،
در رختخواب هایمان گریستیم ،
و زمانِ فریاد و اعتراضمان ، چشم بستیم و خوابیدیم !
ما بی برنامه ترین گونه ی انسانیِ جهان بودیم ،
نسلی عجیب ، که تیترِ مهمِ کتاب تاریخِ قرن هایِ بعد خواهد بود !
گونه ای تکثیر شونده و نادر ، که استعدادِ عجیبی در سازگارشدن با تمامِ شرایط داشت !
خودمانیم !
آدم هایِ عجیب و غریبی بودیم !
هیچ چیزمان به هیچ چیزمان ربط نداشت !
ما را برایِ درسِ عبرت آفریده بودند ...
از زمانی که اون آدمهِ تاریک زندگیمو حذف کردم تازه فهمیدم چقدر کافی ام، چقدر غذا ها خوشمزه تره، چقدر زندگی قشنگ تره، چقدر آسمون آبی تره، چقدر خیلی از کارها آسون تره، چقدر خودم دوست داشتنیم، چقدر ارزشمندم، چقدر الویت قرار دادنِ خودم مهم تره..
راستش گاهی ما آدم ها بخش عظیمی از خودمون رو توی دوست داشتن کسی غرق میکنیم که نه لایقشه و نه ظرفیتش رو داره؛ اما وقتی از خودش و دوست داشتنِ اشتباهش عبور میکنیم تازه میفهمیم که نه تنها کم نبودیم بلکه برای اون آدم و لیاقتش زیاد بودیم..
بسیار زیاد..
برای اونهایی که درگیر جدایی از یه آدم نامناسبن، بهتون قول میدم زمان که بگذره و آدمهای جدید وارد زندگیت بشن چنان اون قبلیها فراموش میشن که انگار هیچوقت نبودن، پس نترس، این رنج رو تحمل کن و آدمی که اذیتت میکنه، بهت احترام نمیذاره و اولویتش نیستی رو رها کن...
بعضی وقتها احساس میکنم که هیچ چیز معنی ندارد. در سیارهای که میلیونها سال است با شتاب به سوی فراموشی میرود، ما در میان غم زاده شدهایم؛ بزرگ میشویم، تلاش و تقلا میکنیم، بیمار میشویم، رنج میبریم، سبب رنج دیگران میشویم، گریه میکنیم، میمیریم، دیگران هم میمیرند، و موجودات دیگری به دنیا میآیند تا این کمدی بیمعنی را از سر گیرند.