یاد گرفته ام در برابر بی شعوریِ آدم ها سکوت کنم
بدی هایشان را ببینم و به روی خودم نیاورم !
دیگر می توانم بی مهری ها را تحمل ،
بی انصافی ها را هضم ،
و بی حرمتی ها را دفع کنم .
بیش از اندازه ساکت و بی تفاوت شده ام
اما می فهمم
اما حواسم هست ...
فقط بعضی ها دیگر برایم ارزشِ وقت گذاشتن ندارند !
ساکت می نشینم ، نگاه می کنم ، خودشان را که خوب نشانم دادند ؛
دورشان را خط می کشم و بی هیچ اشاره ای دور می شوم
آنقدر دور که روزی هزار بار آرزو کنند که کاش می ماندم و بحث می کردم
کاش چیزی می گفتم
کاش سکوت نمی کردم ...
سکوت ، سردترین و برّنده ترین سلاحِ آدم هاییست که نمی خواهند شبیهِ دیگران باشند !
مادامی که جنبههایی از وجود خود را نمیپذیریم، افرادی را به زندگیمان جلب میکنیم که آن جنبه را از خود نشان میدهند.
هستی، پیوسته در تلاش است تا به ما نشان دهد که واقعاً چهکسی هستیم و یاریمان کند تا دوباره کامل و یکپارچه شویم.
بیشتر ما چنان ویژگیهای طرد شده خود را در اعماق وجودمان دفن کردهایم که نمیتوانیم وجه مشترک بین خودمان و آن کسی را که دوست نداریم، بینیم.
امّا باید بدانیم که اگر پیوسته شخصیت خاصی در زندگی ما پدیدار میشود، دلیلی دارد.
📚 نیمه ی تاریک وجود
یکی از قشنگترین و مهربون ترین آدمی که بودنش تو زندگیم باعث شد احساس ارزشمندی کنم و روزای سختم،راحت تر بگذره..🥲🤍
امیدوارم امسال برات پر از اتفاقای قشنگ،ارامش،خنده های واقعی و رسیدن به چیزایی که دلت میخواد باشه.✨
تولدت مبارک..🫂:)
لطفا پیامی که میفرستین کوتاه باشه تا بتونیم اون رو از نوتیف بخونیمو بهتون جواب ندیم
فروغ؛
مادامی که جنبههایی از وجود خود را نمیپذیریم، افرادی را به زندگیمان جلب میکنیم که آن جنبه را از خ
چيزى كه دوست دارى ديگرى برايت انجام دهد، خودت براى خودت انجام بده،
براى خودت گل بخر، شمع روشن كن، عطر بزن؛ براى خودت مهم باش…
جهان بيرونى، بازتابى از درون خود توست!
📚نیمهی تاریک وجود
عجیبه که هنوز باید برای بعضیها توضیح بدیم که اضطراب، انتخاب آدمها نیست.
هیچکس انتخاب نمیکنه قبل از فرستادن یه پیام، بارها متنش رو عوض کنه تا مبادا حرفش بد برداشت بشه، هیچکس انتخاب نمیکنه بعد از یه تماس تلفنی، مکالمه رو توی ذهنش مرور کنه و دنبال اشتباهات احتمالی خودش بگرده، هیچکس انتخاب نمیکنه مدام از خودش بپرسه «نکنه ازم ناراحت شده؟» یا «نکنه دیگه مثل قبل دوستم نداره؟»، هیچکس انتخاب نمیکنه برای مطمئن شدن از اینکه در خونه رو قفل کرده، چند بار برگرده و چکش کنه، هیچکس انتخاب نمیکنه با شنیدن یه صدای غیرعادی از بدنش، ساعتها توی اینترنت دنبال نشونههای یه بیماری جدی بگرده، هیچکس انتخاب نمیکنه وقتی قراره اتفاق مهمی بیفته، از چند روز قبل نتونه آروم بگیره، هیچکس انتخاب نمیکنه وقتی باید استراحت کنه، عذاب وجدان بگیره چون احساس میکنه هنوز بهاندازهی کافی کار نکرده، هیچکس انتخاب نمیکنه از ترس اشتباه کردن، یه تصمیم ساده رو بارها به تعویق بندازه، هیچکس انتخاب نمیکنه وقتی کسی باهاش سرد برخورد میکنه، تمام روز درگیر این باشه که چه اتفاقی افتاده و هیچکس انتخاب نمیکنه وقتی حتی همهچیز آرومه، باز هم نتونه از آرامش لذت ببره و منتظر اتفاق بد بعدی بمونه.
اما بر خلاف مواردی که گفتم، قضاوت کردن آدمها بهخاطر چیزی که تجربه میکنن، یک انتخابه.
لازم نیست به کسی که مضطربه بگی «چرا انقد استرس داری»، حملهی پنیکش رو بیاهمیت جلوه بدی یا بهش بگی «چقدر حساسی!»
اضطراب انتخاب نیست، اما اینکه چطور با رنج دیگران برخورد میکنیم، انتخاب خودمونه.
اما من هنوز تو را دارم؛ نه در آغوشم، نه کنارِ پنجره، نه در هیچکدام از روزهایی که میتوانستیم باهم پیر شویم؛ که در ژرفایِ این قلبِ خسته، همانجا که عشق هنوز از رفتنت نترسیده است.