دوستی میگفت: پارتنرم مدت پنج سال حتی یک کلمه راجع به لکنت زبونم حرفی نزد. فقط یکبار داشتیم شام میخوردیم یهو گفت: میدونستی خیلی از ادمای معروف مثل چرچیل لکنت داشتن؟
حتی معشوقه ی شهریار!
منم ذوق کردم و دیگه واسم مهم نبود
میخوام بگم با شعورتون زندگی آدمارو میتونید عوض کنید.
تنها راه برای فراموش کردن کسی که عاشقش هستی این است که با او ازدواج کنی، وگرنه تا همیشه عاشق او خواهیماند.
- داستایفسکی.
امشب یجوردیگهای حالم خوب نیست
اما سعی میکنم خودمو ب کصخلی بزنم
عادت کردم ب اینکار..
آدم گاهی نیاز دارد به "باهم"!
خندیدنِ باهم، فیلم دیدنِ باهم، سفر رفتنِ باهم، قدم زدنِ باهم، نشستنِ باهم، چای و قهوه نوشیدنِ باهم، حرف زدنِ باهم و حتی گریستنِ باهم...
بله عزیزم؛
زندگی که همهاش قربانت بروم و فدایت بشوم و برایت بمیرم نیست! زندگی که همهاش عشق نیست و لبخند نیست و ایامی مساعد و بهکام نیست!
زندگی در سختیها و مشکلات دوام آوردنها و کم نیاوردنها و ادامه دادنهاست. زندگی هوای هم را داشتنها و برای هم تلاش کردنها و از خود گذشتنهاست. نمیشود که بگویی دوستت دارم و آرامشش را بگیری، بگویی قربانت بشوم و مراقبش نباشی، بگویی برایت میمیرم و برای رفاه و راحتیاش قدمی بر نداری و اتفاقا ایجاد کنندهی مشکلات و اندوهش باشی و فقط خودت را ببینی و فقط خودت را در نظر بگیری و فقط به نفع خودت اعتراض کنی!
بله عزیزم! زندگی که همهاش آرام و هموار نیست! فکر میکنی میشود فقط به احساسات فکر کرد و هیچ چیز را در نظر نگرفت و پا روی پا انداخت و خوشبخت شد؟ فکر میکنی کسی به جز خودت مسئولیت تو را به عهده خواهد گرفت و کسی به جز خودت تو را خوشبخت خواهد کرد؟ فکر میکنی با ایکاش و انشاالله و ماشاالله گفتن و هیچ کاری نکردن، چرخ زندگیات به مراد خواهد چرخید؟!
زندگی پیچیدهتر از اینهاست عزیز من! باید کمر همتت را محکم ببندی و برای هر گونه سختی و رنج و آسیبی آماده شوی و عزمت را محکم جزم کنی و وارد گود شوی و برای رویاهای خودت بجنگی و خودت زخمی شوی و خودت بیفتی و خودت خسته شوی و خودت برسی و آنوقت از رسیدنت عمیقا و شدیدا لذت ببری...