نبودنت مثل تمام کردن سیگار است،در نیمه شب برفی وقتی دکه های شهر بسته اند،دلتنگ یارم و هیچ چیز درمان من نیست.
گفت فرق رویا با ارزو چیست ؟
گفتم: ارزو یک حقیقت نزدیک است ولی رویا یک ارزوی شیرین دست نیافتنی.
گفت من رویا هستم یا ارزو ؟
گفتم رویایی که به حقیقت پیوستن آن یک ارزوی شیرین است.
من به امار زمین مشکوکم تو چطور ؟ اگر این سطح پر از ادم هاست، چرا این همه دل تنهاست ؟ بیخودی میگویند هیچ کس تنها نیست، چه کسی تنها نیست ؟ همه از هم دورند.همه در جمع ولی تنهایند.من که در تردیدم تو چطور ؟ نکند هیچکسی اینجا نیست، چه کسی تنها نیست ؟
من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی و نهایت شب حرفمیزنم
اگر به خانه من امدی، برای من ، ای مهربان
چراغ بیاور ، و یک دریچه ، که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم.