eitaa logo
فروغ مهتاب
71 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
1.1هزار ویدیو
1 فایل
ارائه كننده آثار معنوي عارف صاحبدل، هنرمند و نويسنده فرزانه استاد يعقوب قمري شريف آبادي
مشاهده در ایتا
دانلود
قلم‌مان را به جوهرة عهدی جاویدان آغشته می‌کنیم و تعهد و میثاق خویش را بر فراز عهدنامه‌های عالم استوار می‌نمایم و با ندایی تاریخ ساز و از سَرِ یقین و اعتقادی خالص، با اهداف و اعتقادات و آرمان های پدرِ شریف و پرهیزکارِ آسمانی‌مان عهد و پیمان می‌بندیم که همواره قدم های‌مان در طریق اتحاد و وحدت، پابرجا بماند و از هر آنچه تا امروز در مکتب عشق و عرفانِ نابِ ملکوتیِ ایشان به ارث برده‌ایم، به قدر لحظه و نفَسی غفلت نکنیم؛ میثاقی که بنیان آن بر اساس پاکی و پرهیز جدی از قدم گذاشتن در اجتماعات و حفظ عفت و پاکدامنی و پارسایی استوار است. صحیفه مقدس روح عارف صاحبدل یعقوب قمری شریف‌آبادی
17.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
موضوع: روح آگاهی سلسله گفتارهای عارف ربانی، هنرمند و نويسنده صاحبدل استاد يعقوب قمري شريف آبادي @foroughemahtab
کشتی معشوق و تسلیم عاشق رؤیاها و تعبیرها اثر عارف صاحبدل یعقوب قمری شریف‌آبادی
کشش معشوق و تسلیم عاشق اوایل سال 1366، در آن ایام که به صورت جسته و گریخته شبهای جمعه جهت بهره مندي از بيانات معنوي آن مرد الهي، در دارالذکر صفاییه حاضر می شدم و با شوق و ذوق بسيار، بیشتر اوقات نزدیک منبر می نشستم و به سخنان رحماني ایشان گوش می سپردم. آن ولیّ الهی بارها در ضمن سخنرانی شب های جمعه خود، با نیم نگاهی به حقیر، این شعر را بر زبان مباركشان جاری می ساختند: «عاشق شو، عاشق شو، ار نه روزی کار جهان سرآید/ ناخوانده درس مقصود از کارگاه هستی.» من هم هر بار با شنیدن این شعر دلنواز، بی خبر از منظور و مقصود ایشان، به نشانه تأیید سرم را تکان می دادم و زیر لب می گفتم: «به به!» تا اینکه در یکی از شبهای جمعه که از قضا مراسم ذکر هم بود، ایشان در حین سخنرانی با حالت دلسوزانه و توجه خاصی به سوی من نگاه کرد و فرمود: «ابله! چرا متوجه نکته كلامِ من نمی شوی؟ خیره خيره به من نگاه می کنی و مرتب سرت را تکان می دهی و زیر لب می گویی: به به!» من که انتظار چنین برخوردی را نداشتم، با شنیدن این کلام، بسیار شرمنده و خجالت زده شدم، سرم را پایین انداختم و در خود فرو رفتم. از آن پس، در شبهای جمعه بعدی، به جهت شرم و حیا، دیگر جلوی منبر و نزدیک ایشان ننشستم و از فاصله دور در لا به لای جمعیت به سخنان گهربار ایشان گوش می دادم؛ اما ایشان همچنان با نظر کردن به من كه در بين جمعيت نشسته بودم، همان شعر معنوي را تکرار می کردند. چند هفته به همین ترتيب گذشت؛ تا اینکه در یکی از شب های تابستانی نزدیک اذان صبح خواب دیدم كه عصر پنجشنبه است و من تنها در خانه نشسته ام و مشغول خواندن قرآن هستم. ناگهان درِ خانه به صدا در آمد. برخاستم و رفتم درِ حیاط را باز کردم. به محض گشودن در حياط، پنج نفر بی سر و صدا و بدون اجازه، سريع وارد خانه شدند و مرا محکم گرفتند؛ دو نفر از آنها بازوی راست و دو نفر دیگر، بازوی چپ مرا گرفتند و یک نفر هم از پشتِ سر مراقب بود که فرار نکنم. آنگاه بدون هیچگونه توهین و بی ادبی، مرا از خانه بیرون آوردند و بی هیچ سخنی به سوی تهران بردند. من از این واقعه، بسیار متعجب شده بودم و نمی دانستم که چه قصدی از این کار دارند؛ ولي از نوع برخورد محترمانه ایشان احساس كردم از سوي شخص بزرگواري مأموريت دارند كه مرا به نزد او ببرند. به ناچار تسلیم آنها شدم تا ببینم چه اتفاقی می افتد. در بین راه، دو نفر از آنان را که از خدمتگزاران و نزدیکان آن مرد الهي بودند، شناختم. بعد از مدتی که به دارالذکر صفاییه رسیدیم، مرا به صحن دارالذکر وارد نمودند و به نزدیک آن استاد معنوی که بر روی صندلی رو به قبله کنار دیوار شبستانِ یکی از اولیای خدا نشسته بود، آوردند و سپس، آنان با سلام و احترام به حضرت آقا، مرا در فاصله حدود یک متری ایشان نگه داشتند. در این هنگام، عده ای از محرمان درگاه آقا كه در صحن دارالذكر حضور داشتند، به دور ما جمع شدند و از اينكه مرا با چنين وضعيتي نزد آن وليّ الهي آورده اند، اظهار خوشحالی نمودند. حضرت آقا در همان حال که با ابهت و شكوه خاصی نشسته بودند، به آنان فرمودند: «آزادش بگذارید.» آنها نیز درحالیکه هیچ راه فراری برای من وجود نداشت، به فرمان ایشان، مرا رها کردند. در این اثنا که سرم را پایین انداخته و زیرچشمی به آقا مي نگريستم، با نگاه نافذ خود به من خيره شد و فرمود: «تو چقدر پُررو هستی!» با این نهیب سخت آقا، درهای حقایق به رویم باز شد و به یاد صحبت های گذشته ایشان افتادم که بارها فرموده بود: «عاشق شو، عاشق شو، ار نه روزی کار جهان سرآید/ ناخوانده درس مقصود در کارگاه هستی.» در این لحظه، قلبم آرام شد و عشق ايشان تمام وجودم را فراگرفت و احساس نمودم که دارم در اين وليّ خدا فنا می شوم. در همین حال، از آن رؤیا بیدار شدم. پس از مشاهده این رؤیای معنوی، روز به روز حال و هوای عاشقانه و ارادتم نسبت به ایشان بیشتر و بيشتر شد و هرچه زمان مي گذشت، عطش دروني و نياز معنوي ام افزون مي گشت تا اینکه بعد از چند هفته به درخواست این حقیر، در تاریخ 2/5/1366 مصادف با شب مبارک جمعه، در همان شبستان رو به قبله حاجاتم، طوق ولایت را به گردن آویختم و بدون هیچ گونه شك و شبهه ای تسلیم شدم. بعد از آن شب مبارک و به یاد ماندنی بود که حقایق و مقامات بسیاری در رؤیاها و مشاهدات برایم آشکار گردید و پروردگار کریمم را شاکرم که از آن پس، ابواب معارف رحمانی و اسرار وجه رحیمی به رویم گشوده شد و قلبم سرشار از نورانیت الله و روحانیت رحمان گشت و معبود و معشوق ازلی و ابدی ام در آن مأوا گرفت.
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رویای باغ سلسله گفتارهای عارف ربانی، هنرمند و نويسنده صاحبدل استاد يعقوب قمري شريف آبادی
دنیای فردا دنیای هدایت قلب‌هاست نه جسم‌ها. شاید سوداگران رهزن بتوانند جسم‌ها را به تصرف درآورند اما هیچ‌گاه نمی‌توانند دل‌ها را متصرف شوند. زیرا دل جایگاه خدای بخشنده و مهربان است و تنها اوست که در هرجا و هر لحظه‌، حامل ما بوده و هست. هم‌چنانکه بسیاری از زنانِ آلوده توانستند به توسط عیسی‌ها به سلامتی روح هدایت شوند. صحیفه مقدس روح عارف صاحبدل یعقوب قمری شریف آبادی
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
موضوع: صداقت در رفتار سلسله گفتارهای عارف ربانی، هنرمند و نويسنده صاحبدل استاد يعقوب قمري شريف آبادي @foroughemahtab
ما .........، دست در دستان پُرمهرِ پدر بزرگوارمان که اسوه تقوا و جوانمردی و غیرت است، گذاشتیم و با او بیعتی ابدی بستیم و تا زمانی‌که در این جهان حضور داریم و نفَس می‌کشیم و روح، حامل کالبد ماست، بر این عهد و پیمان و میثاقمان بدون هیچ‌گونه تزلزل و شک و ریبی، معتقد و مستحکم ایستاده‌ایم و خالصانه اعلام می‌داریم، ما ......... که جوهره جان‌مان از اوست، به عنوان امانات الهی، به برکت تربیت در مکتب فتوت و غیرتمندی، و نجابت و پارساییِ پدرمان به حسنِ جمال و کمالِ رحمانی و رحیمی مزین شده‌ایم، و در سایه ایثار و فداکاری آمده‌ایم دنیا را که محضر و جایگاه خداوند بخشاینده و مهربان است، با طهارت و پارسایی‌مان از آلودگیِ خواسته‌های نفسانی به سوی معنویتی ملکوتی سوق دهیم. و مقام و منزلت زن را به عنوان بزرگ ترین امانت الهی و فرشته روح‌پرورِ آسمانی آشکار کنیم. صحیفه مقدس روح عارف صاحبدل یعقوب قمری شریف‌آبادی
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
موضوع: باران حق سلسله گفتارهای عارف ربانی، هنرمند و نويسنده صاحبدل استاد يعقوب قمري شريف آبادي @foroughemahtab
ما شیفتگان و محبان قمرِ رحمانی و رحیمی، به یاری انفاس قدسیِ ایشان، آمده‌ایم تا کربلای نوینِ نورانی و روحانی را در عصر حاضر به‌پا کنیم و فضای مجازی را به فضای معنوی تبدیل نماییم؛ کربلایی که در آن، کشتن نفس‌ِ سرکش، مهمترین وظیفه مان خواهد بود و این‌گونه جهانی را با پیام های عارفانة این «صحیفه مطهر روح» به تأمل وامی‌داریم تا منادیان بشارت و امید برای زنان جهان باشیم و یأس و ناامیدی را در مسیر معنویت از آنها بزداییم. صحیفه مقدس روح عارف ربانی یعقوب قمری شریف‌آبادی
25.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
موضوع: چشم دل سلسله گفتارهای عارف ربانی، هنرمند و نويسنده صاحبدل استاد يعقوب قمري شريف آبادي @foroughemahtab
در فرهنگ معنوی آسمانیان هیچ گونه زشتی، تباهی، تیرگی و مجاز وجود ندارد. صحیفه مقدس روح عارف صاحبدل یعقوب قمری شریف‌آبادی