eitaa logo
Channels
4 دنبال‌کننده
35 عکس
11 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از وِی‌گفت:"
عرضم به حضورتون که زیر حوصله‌مون رو کم نکردیم و سر رفت. پس شما این پیام رو بازنشر کنید آشیانه‌هاتون و حضور داشته باشید و آدرستون رو اینجا برای بندهٔ حقیر پست کنید تا این جانب براتون بگه که اگر یک شخصیت تو دنیای وِی بودید چه می‌بودید. یه نکته ، ظریفیت ، وِی .
ناتانائیل | Nathanael ناتانائیل همان خنده‌ای است که در لا به لای کتاب‌ها به جا مانده. مردی که گویا هیچ اتفاقی نیست که نتواند از آن جوکی بسازد و بخندد. از آن دست آدم‌هایی‌ست که حتی در میانهٔ یک فاجعه نیز چیزی برای شوخی پیدا می‌کنند. نه از سر بی‌خیالی؛ گویا فقط نمی‌خواهد که خودش را با سرمای بی‌رحم دنیا تنها بگذارد. دل‌بسته به کتاب‌ها، شعرها و آنچه بوی روزگار کهن می‌دهد. گویی روحش در قرنی دیگر جا مانده و جسمش اشتباهی به این روزگار رسیده است. بعید می‌دانم حتی مرگ نیز از دست شوخی‌هایش در امان بماند.
آگاتا | Agatha آگاتا. دختری که گویا حوصله‌اش را در یکی از کتاب‌های کتابخانه جا گذاشته و دیگر زحمت پیدا کردنش را به خودش نداده است. از آن دسته آدم‌هایی که احتمالاً اگر به حال خودشان رهایشان کنید، تا چند ساعت دیگر مشغول بحث با یک نویسندهٔ مرده خواهند شد. طنز عجیبی دارد. گاهی حرف‌هایی می‌زند که نمی‌دانی باید بخندی یا از میزان بی‌رحمی‌اش نسبت به احساسات بشری ابراز تأسف کنی. اما راستش را بخواهید؟ آگاتا چندان هم با جهان سر سازگاری ندارد. شاید هم جهان است که هنوز نتوانسته با او کنار بیاید. به هر حال، اگر روزی پیدایش نکردید، کتابخانه را بگردید. احتمالاً آنجا مشغول ایراد گرفتن از یک کتاب است. پ‌.‌ن: برای روزها در راه
ادوارد | Edward ادوارد. از آن آدم‌هایی‌ست که گمان می‌کنم حتی اگر سقف جهان روی سرمان خراب شود، پیش از هر واکنشی لطیفه‌ای دربارهٔ بدشانسی بشر تحویل‌مان بدهد. دلقکِ جمع است؛ نه از آن‌ها که صرفاً برای خنداندن دیگران زندگی می‌کنند، بلکه انگار خندیدن را راهی برای کنار آمدن با مصیبت‌های این جهان یافته است. اما بگذارید چیزی بگویم؛ ادوارد همیشه هم اهل شوخی نیست. گاهی باید کنارش بنشینی و از چیزی بگویی که مدت‌هاست آزارت می‌دهد. آن وقت است که دلقک قصه، جایش را به آدمی می‌دهد که خوب بلد است گوش کند و طوری با تو حرف بزند که فراموش نکنی تنها مانده‌ای. دل‌بستهٔ فلسفه، ادبیات و شعر است. دستی در نوشتن دارد و گویی با کلمات رفاقتی دیرینه بسته؛ کمی کلاسیک، کمی نوجوان و به طرز عجیبی سازگار با هر دو. راستی، اگر روزی ادوارد را در حال خندیدن به یک فاجعه دیدید، تعجب نکنید. احتمالاً هنوز دارد راهی پیدا می‌کند که نگذارد فاجعه، آخرین حرف را بزند.
شارلوت | Charlotte شارلوت. دختری که گویا تکه‌ای از ماه را در سینه‌اش پنهان کرده‌اند. مهربانی را نه از سر ناتوانی، که انگار از بدو تولد به ارث برده است. از آن آدم‌هایی‌ست که آغوش را به هزاران واژه ترجیح می‌دهند و چه بسا تمام خستگی‌هایشان را پشت لبخندی کوچک پنهان کنند. گاهی گمان می‌کنم شارلوت از آن موجوداتی‌ست که بیش از آنچه دریافت می‌کنند، به دیگران مهر می‌ورزند. شاید هم به همین دلیل است که گاهی حضورشان در میان شلوغی آدم‌ها گم می‌شود؛ درست مثل ماهی که پشت ابرها پنهان مانده باشد. با این حال، مگر می‌شود لطافت چنین موجودی را برای همیشه نادیده گرفت؟ شاید شارلوت همان موجود کوچکی باشد که اگر روزی از جهان ناپدید شود، تازه جای خالی‌اش را در تمام آغوش‌های ناتمام پیدا خواهند کرد.
لئو | Leo لئو. از آن آدم‌هایی‌ست که گویا هیچ‌گاه با هیاهوی جهان آشتی نکرده‌اند. جمعیت چندان به مذاقش خوش نمی‌آید و چه بسا تنهایی را به معاشرت با جماعتی که حرفی برای گفتن ندارند ترجیح بدهد. کمی سرد، کمی گوشه‌گیر و به طرز عجیبی دلبستهٔ ادبیات. گمان می‌کنم اگر روزی پیدایش نکنید، باید سراغ کتابخانه‌ای قدیمی یا کافه‌ای خلوت را بگیرید؛ جایی که بوی کاغذهای کهنه و قهوهٔ تلخ در هم آمیخته باشد. لئو از آن آدم‌هایی‌ست که بیشتر از آنکه حرف بزنند، فکر می‌کنند. انگار جهان شلوغ بیرون چندان جایی در دنیای درونی‌اش ندارد. شاید لئو اساساً برای گم شدن در میان جمع ساخته نشده؛ شاید ترجیح می‌دهد در گوشه‌ای از جهان خودش زندگی کند.
لورن | Lauren لورن. نمی‌دانم خستگی را باید جزئی از شخصیتش دانست یا صرفاً یکی از عادت‌های روزمره‌اش. از آن آدم‌هایی‌ست که گویا همیشه خواب‌آلودند، حتی اگر ساعت‌ها خوابیده باشند. با این حال، خنده را فراموش نکرده‌اند؛ هرچند بعید می‌دانم همیشه دلیل مشخصی برای خندیدن داشته باشند. لورن را نمی‌توان کاملاً غمگین دانست، همان‌طور که نمی‌توان او را آدم شادی خطاب کرد. انگار جایی میان این دو ایستاده و چندان هم عجله‌ای برای انتخاب یکی از آن‌ها ندارد. اگر قرار باشد رنگی برایش انتخاب کنم، سرمه‌ای و خاکستری را برمی‌گزینم. نمی‌دانم چرا، اما تصور دیگری از او ندارم. راستی، لورن! امیدوارم این‌همه خستگی بالاخره دست از سرت بردارد. هرچند گمان نمی‌کنم خودت هم چندان با این پیشنهاد موافق باشی.
میرا | Mira میرا. دختری که اگر در کتابخانه‌ای قدیمی پیدایش کنید، چندان هم از دیدنش تعجب نخواهید کرد. احتمالاً مشغول خواندن کتابی‌ست که جلدش از خود کتابخانه قدیمی‌تر است. با کلمات بازی می‌کند و با قلم، شاهکار خلق می‌کند. گویا برگهٔ سفید زمین بازی‌اش است. مهربانی و صبوری‌اش را نمی‌توان نادیده گرفت. کمی ساکت است، اما گمان نمی‌کنم سکوتش از آن‌هایی باشد که از بی‌حرفی می‌آیند. شاید فقط ترجیح می‌دهد به‌جای حرف‌های بیهوده، دربارهٔ موضوعی صحبت کند که واقعاً سر ذوقش می‌آورد. میرا را با یک فنجان چای، چند جلد کتاب و انبوهی از اطلاعات عجیب‌وغریب تصور می‌کنم. یک نویسندهٔ تمام عیار.
لارا | Lara لارا. از آن آدم‌هایی‌ست که گمان می‌کنم ادبیات را نمی‌توان از زندگی‌شان جدا کرد. دختری که احتمالاً میان صفحات کتاب‌ها بیشتر از هر جای دیگری احساس آشنایی می‌کند. شاد است و دوست‌داشتنی؛ هرچند نه از آن‌هایی که تمام وقتشان را به معاشرت با دیگران می‌گذرانند. کمی درونگراست و شاید گاهی ترجیح بدهد به‌جای شرکت در هیاهوی جمع، گوشه‌ای بنشیند و به افکار خودش مشغول شود. اما می‌دانید؟ تصور نمی‌کنم تمام دنیای لارا به همین شادی خلاصه شود. انگار گوشهٔ کوچکی از وجودش همیشه دلتنگ چیزی‌ست؛ چیزی که شاید خودش هم نتواند درست نامش را پیدا کند. با این حال، امیدوارم سهم دلتنگی‌هایش از زندگی چندان زیاد نباشد. حیف است آدمی با این‌همه دوست‌داشتنی بودن، فرصت خندیدن را از دست بدهد.
اِلا | Ella اِلا. نمی‌دانم از کجا شروع کنم؛ از خنده‌هایش یا از علاقهٔ عجیبش به به‌هم‌ریختن جدیت دیگران؟ گویا هیچ اتفاقی در این جهان آن‌قدر مهم نیست که نتوان اندکی به آن خندید. حتی اگر آسمان به زمین بیاید، بعید می‌دانم اِلا پیش از پیدا کردن یک سوژه برای خندیدن، زحمت نگران شدن به خودش بدهد. از آن آدم‌هایی‌ست که حضورشان را نمی‌توان چندان نادیده گرفت. پر از شوخی و شیطنت و البته کمی دلقک‌بازی. راستش را بخواهید، تصور یک روز بدون خنده‌های اِلا برایم کمی دشوار است. نمی‌دانم، شاید دنیا به اندازهٔ کافی آدم جدی و عبوس دارد؛ وجود یکی مثل اِلا هم چندان بی‌حکمت نیست.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اول از همه خیلی ممنونم که شرکت کردید هرچند خیلی ناچیزه. بابت تاخیر خیلی خیلی عذر میخوام، و خیلی ممنونم که صبوری کردید. در نهایت امیدوارم خوشتون اومده باشه و تونسته باشم لبخند به لبتون بیارم))