eitaa logo
فلسفه تابع وحی
295 دنبال‌کننده
42 عکس
41 ویدیو
71 فایل
معرفی اندیشه فلسفه تابع وحی (فتوح) ارتباط با مدیر کانال: @yahyaab
مشاهده در ایتا
دانلود
🔶کتاب و سنت، منبع انحصاری دین در عصر غیبت، ثقلین کتاب و عترت، تنها منبع دین به حساب می آیند که می بایست با رجوع به آنها تمام نیازهای بشری را پاسخ گفت. در اینصورت کتاب و عترت، می بایست کانون معرفت بشری در جامعه و تمدن اسلامی قرار گیرد. در روایات فراوانی «کتاب و سنت» به عنوان منبع اخذ دین معرفی شده اند و اینکه ایندو منبع نورانی کفایت همه نیازها و پرسش های بشری را خواهند داشت.(1) در هیچ روایتی، «عقل» در کنار «کتاب و سنت» ذکر نشده است! (1) به عنوان نمونه بنگرید: «بَابُ الرَّدِّ إِلَى الْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ، وَ أَنَّهُ لَيْسَ شَيْ‏ءٌ مِنَ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ وَ جَمِيعِ مَا يَحْتَاجُ النَّاسُ إِلَيْهِ إِلَّا وَ قَدْ جَاءَ فِيهِ كِتَابٌ أَوْ سُنَّةٌ» كافي (ط - دار الحديث)، ج‏1، ص: 150 🏠https://eitaa.com/fotoooh
[فرستاده شده از آرشیو صوت نشست های علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی] ✨ نشست هم اندیشی «درآمدی بر الهیات نوین اسلامی» جلسه اول |ویژه اساتید و محققان جوان در عرصه فلسفه و عرفان اسلامی https://b2n.ir/580574 ✨ نشست هم اندیشی «درآمدی بر الهیات نوین اسلامی» جلسه دوم |ویژه اساتید و محققان جوان در عرصه فلسفه و عرفان اسلام https://b2n.ir/365136 ✨ نشست هم اندیشی «درآمدی بر الهیات نوین اسلامی» جلسه اول|ویژه اساتید و محققان جوان در عرصه کلام اسلامی و مطالعات تمدنی https://b2n.ir/124634 ✨ نشست هم اندیشی «درآمدی بر الهیات نوین اسلامی» جلسه دوم |ویژه اساتید و محققان جوان در عرصه کلام اسلامی و مطالعات تمدنی https://b2n.ir/101171 🎤 ارائه دهنده: دکتر محمد تقی سبحانی، رئیس قطب تعمیق ایمان دینی و عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی 🔮همراه با بحث و گفتگوی حضار 💠https://eitaa.com/isca_seda/775
Zaroorate_Falsafeh.pdf
حجم: 823.2K
صرفاً جهت آشنایی با دیگر نظریات: فلسفه وحی محور https://eitaa.com/fotoooh🏠
معیت همه قوای انسان با امام.mp3
زمان: حجم: 1.4M
معیت همه قوای انسان با امام- استاد میرباقری https://eitaa.com/fotoooh🏠
🔶نظریه استمرار و تکامل حجیت (1) در تاریخ تحول و علم و دانش در مراحلی شاهد تغییر و تحولات عمیق و فراگیر خواهیم بود که نقاط عطف آن علم را پدید می آورد. در این موارد، یک مکتب علمی جایگزین مکتب دیگری می شود به گونه ای که مبانی و مسائل علم سابق به کلی دستخوش تغییر و تحول شده و دگرگون می گردد. نظریه «استمرار و تکامل حجیت» معتقد است - برخلاف نظریه «قیاس ناپذیری پارادایم های علمی» از توماس کوهن- دانش هایی که بر مدار حجیت شکل می گیرد دریک استمرار و امتداد قرار دارند به گونه ای که همدیگر را به کلی نقض نمی کنند بلکه سیر تکاملی پیدا خواهند کرد. هرچند اثبات و تبیین این نظریه نیازمند مجال دیگری است اما به اجمال به برخی مستندات آن اشاره می کنیم: یک: تأیید و تصدیق شرایع گذشته توسط شریعت خاتم و بالعکس این نظریه را می توان با مشاهده مواجهه شریعت خاتم در نسبت با دیگر شرایع سابق اثبات نمود به نحوی که قرآن تأکید دارد که هم قرآن که توسط پیامبر خاتم ص نازل شده است موید و مصدق کتب شرایع گذشته است و هم شرایع گذشته موید شریعت خاتم هستند و به آن وعده داده اند. در قرآن کریم در حدود 20 مورد بر تصدیق کتب شرایع گذشته توسط قرآن تأکید شده است که تنها آیات سوره بقره را ذکر می کنیم: وَآمِنُوا بِمَا أَنزَلْتُ مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَكُمْ وَلَا تَكُونُوا أَوَّلَ كَافِرٍ بِهِ وَلَا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلًا وَإِيَّايَ فَاتَّقُونِ ﴿البقرة: ٤١﴾ وَلَمَّا جَاءَهُمْ كِتَابٌ مِّنْ عِندِ اللَّـهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ وَكَانُوا مِن قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُم مَّا عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّـهِ عَلَى الْكَافِرِينَ ﴿البقرة: ٨٩﴾ وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ قَالُوا نُؤْمِنُ بِمَا أُنزِلَ عَلَيْنَا وَيَكْفُرُونَ بِمَا وَرَاءَهُ وَهُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَهُمْ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنبِيَاءَ اللَّهِ مِن قَبْلُ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ﴿البقرة: ٩١﴾ قُلْ مَن كَانَ عَدُوًّا لِّجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَهُدًى وَبُشْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ ﴿البقرة: ٩٧﴾ وَلَمَّا جَاءَهُمْ رَسُولٌ مِّنْ عِندِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ نَبَذَ فَرِيقٌ مِّنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ كِتَابَ اللَّهِ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لَا يَعْلَمُونَ ﴿البقرة: ١٠١﴾ وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُم مُّصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُم بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَـذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ ﴿الصف: ٦﴾ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ وَإِنَّ فَرِيقًا مِّنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ ﴿البقرة: ١٤٦﴾ دو: سیر توارثی علم نزد انبیاء و اوصیاء و مومنین. علم حقیقی نزد انبیاء و اوصیاء نازل می شود و این علم از حضرت آدم ع تا پیامبر خاتم ص و اوصیای ایشان استمرار و تکامل داشته است. قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع‏ «إِنَّ الْعِلْمَ الَّذِي هَبَطَ مَعَ آدَمَ ع لَمْ يُرْفَعْ وَ الْعِلْمُ‏ يُتَوَارَثُ‏ وَ إِنَّهُ لَمْ يَمُتْ عَالِمٌ إِلَّا خَلَفَ مِنْ بَعْدِهِ مَنْ يَعْلَمُ مِثْلَ عِلْمِهِ أَوْ مَا شَاءَ اللَّهُ‏.» المحاسن، ج‏1، ص: 235 همچنین بنگرید: باب في العلماء أنهم يرثون العلم بعضهم من بعض و لا يذهب العلم من عندهم‏، بصائر الدرجات، ج‏1، ص: 118 بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ وَرَثَةُ الْعِلْمِ يَرِثُ بَعْضُهُمْ بَعْضاً الْعِلْمَ‏، كافي (ط - دار الحديث)، ج‏1، ص: 551 سه: علم در عصر ظهور سیر تکاملی علم حق تا عصر ظهور استمرار پیدا می کند. علمی که در عصر ظهور می آید بیست و پنج حرف از علمی است که تا آن لحظه دو حرف آن ظهور پیدا کرده است. عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: «الْعِلْمُ‏ سَبْعَةٌ وَ عِشْرُونَ‏ حَرْفاً، فَجَمِيعُ مَا جَاءَتْ بِهِ الرُّسُلُ حَرْفَانِ، فَلَمْ يَعْرِفِ النَّاسُ حَتَّى الْيَوْمِ غَيْرَ الْحَرْفَيْنِ، فَإِذَا قَامَ الْقَائِمُ ع أَخْرَجَ الْخَمْسَةَ وَ الْعِشْرِينَ حَرْفاً فَبَثَّهَا فِي النَّاسِ، وَ ضَمَّ إِلَيْهَا الْحَرْفَيْنِ حَتَّى يَبُثَّهَا سَبْعَةً وَ عِشْرِينَ حَرْفاً». مختصر البصائر، ص: 320
هدایت شده از فلسفه تابع وحی
🔶نظریه استمرار و تکامل حجیت (2) 🔸بر اساس نظریه «استمرار و تکامل حجیت»، وقتی دستگاه معرفتی کامل تری در مقیاس تفقه حکومتی ظهور پیدا می کند می بایست بتواند بنیان های معرفتی خود را از طریق روش های سابق به اثبات رساند. غفلت از این اصل مهم، دستگاه معرفتی جدید را دچار گسست روشی کرده و نمی تواند بستر تفاهم و احتجاج را برای جامعه علمی که به روش های سابق اعتقاد دارند، پدید آورد. اگر یک دستگاه معرفتی داعیه دار امر «ولایت و سرپرستی» است، می بایست بتواند در اثبات خود، جامعه علمی را از وضع موجود به سمت وضع مطلوب گام به گام هدایت نماید و این امر واقع نمی شود جز اینکه اولاً درک عمیقی از بنیان ها و زیرساخت های معرفتی دانش های موجود به دست آید. ثانیاً با نقد عالمانه آنها و ارائه مبانی کامل تر، مخاطب خود را به سوی نقطه مطلوب سیر دهد. در این میان تفاهم زمانی حاصل می گردد که مبتنی بر روش های موجود و رایج - که حجت بالفعل به حساب می آیند- مبانی نظام فکری مطلوب را اثبات نمود. این ویژگی را می توان ذیل شاخصه «تفاهم» یا «کارآمدی» از شاخصه های «حجیت» به حساب آورد. براین اساس هرچند پایگاه حجیت، برای اخذ علم تنها کتاب است و سنت، اما فهم ضابطه مند و روش مند از آن می بایست از بستر ظرفیت های گذشته و بالفعل عبور کند. بدون ملاحظه ظرفیت های پیشین و ارائه یک دستگاه فکری جدید که قدرت تفاهم با نظام های سابق را نداشته باشد، در عمل دچار انقطاع فکری و در نهایت انزوا خواهد شد. 🏠https://eitaa.com/fotoooh
🔶نمونه هایی از ابتنای فلسفه بر نقل (1) نمونه های فراوانی در مکاتب مختلف فلسفی از ابتنای فلسفه بر معارف نقلی وجود دارد که به نحو ارتکازی و موردی همین فرایند طی شده است؛ مثلا ملاصدرا می گوید حرکت جوهری را آیة «وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ ﴿النمل: ٨٨﴾» به من الهام کرد و یا مسألة اتحاد عاقل و معقول با الهام از آیة «وَمَن لَّمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ ﴿النور: ٤٠﴾» می باشد. همچنین برهان صدیقین را از آیة «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ ﴿آل عمران: ١٨﴾» الهام گرفته است. (غلامرضا فیاضی، درس خارج اسفار، جلسه 4، 08/07/1382) در حکمت اشراق که بر محوریت «نور» شکل گرفته است نیز جایگاه مفاهیم دینی بسیار پررنگ است؛ هرچند در موارد کمی در مسائل به آیات یا احادیث مستقیماً استناد داده شده است اما مفاهیم دینی که به کار گرفته شده است در حکمت اشراق موج می زند. برخی مواردی که به آیات ارجاع داده شده است را مرور می کنیم: و اعلم انّ لكلّ علّة نوريّة بالنسبة الى المعلول محبّة و قهرا، و للمعلول بالنسبة اليها محبّة يلزمها ذلّ. و لأجل ذلك صار الوجود بحسب تقاسيم النوريّة و الغاسقيّة، و المحبّة و القهر، و العزّ اللازم للقهر بالنسبة الى السافل و الذلّ اللازم للمحبّة بالنسبة الى العالى واقعا على أراكهم، كما قال تعالى «وَ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ.» (حكمة الاشراق، ص: 148) لمّا تبيّن انّ الابصار ليس من شرطه انطباع شبح أو خروج شي‏ء بل كفى عدم الحجاب بين الباصر و المبصر، فنور الانوار ظاهر لذاته على ما سبق، و غيره ظاهر له «لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ» اذ لا يحجبه شي‏ء عن شي‏ء؛ فعلمه و بصره واحد و نوريّته قدرته، اذ النور فيّاض لذاته. و قال شارع العرب و العجم «انّ للّه سبعا و سبعين حجابا من نور، لو كشفت عن وجهه لأحرقت سبحات وجهه ما ادرك بصره.» و أوحى اليه اللّه‏ «نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» و قال «انّ العرش من نورى» و من الملتقط من الأدعية النبويّة «يا نور النور! احتجبت دون خلقك، فلا يدرك نورك نور. يا نور النور! قد استنار بنورك اهل السّماوات و استضاء بنورك اهل الارض. يا نور كلّ نور! خامد بنورك كلّ نور.» و من الدعوات المأثورة «أسألك بنور وجهك الذى ملأ أركان عرشك.» و لست أورد هذه الأشياء لتكون حجّة، بل نبّهت بها تنبيها، و الشواهد من الصحف و كلام‏ الحكماء الأقدمين ممّا لا يحصى. (حكمة الاشراق، ص: 163) در متن فوق شیخ اشراق تذکر می دهد که ذکر این تعابیر از نقل، به عنوان حجت و استدلال نیست بلکه از باب تنبه و شاهد ذکر شده است. و اعلم أنّ كلّ شي‏ء ممّا فى العالم العنصرىّ مصوّر فى الفلك على نحو ما وجد هاهنا بجميع هيئاته، و كلّ انسان منقوش مع جميع أحواله و حركاته و سكناته ما وجد و ما سيوجد «وَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ فَعَلُوهُ فِي الزُّبُرِ وَ كُلُّ صَغِيرٍ وَ كَبِيرٍ مُسْتَطَرٌ.» و من البرهان على وجود النفس و أنّها غير جسمانيّة انّها قد يكون مظهرها البرزخ، و قد يكون مظهرها المثال المعلّق، و هى تدرك ذاتها في الحالتين، فليست أحدهما. (حكمة الاشراق، ص: 244) شیخ اشراق تصریح می کند که فهم حکمت اشراق با تأمل در نور الله عزوجل به دست می آید. و أوصيكم بحفظ هذا الكتاب و الاحتياط فيه، و صونه عن غير أهله، و اللّه! خليفتى عليكم. فرغت من تأليفه فى آخر جمادى الآخرة من شهور سنة اثنين و ثمانين و خمس مائة فى اليوم الذى اجتمعت الكواكب السبعة فى برج الميزان فى آخر النهار. فلا تمنحوه الّا أهله ممّن استحكم طريقة المشّائين، و هو محبّ لنور اللّه، و قبل الشروع يرتاض أربعين يوما تاركا للحوم الحيوانات مقلّلا للطعام منقطعا الى التأمّل لنور اللّه عزّ و جلّ و على ما يأمره قيّم الكتاب. (حكمة الاشراق، ص: 258) در اینصورت سوال ما از ایشان این است که اگر شما نور الهی را در نظام هستی توصیف کرده اید، آیا شایسته نبود ابتدا تناسبات نور الهی را در کتاب و سنت مورد دقت و بررسی عالمانه و فقیهانه قرار می دادید تا توصیف خود خداوند و پیامبر اکرمش ص را از جریان نور الهی به دست آوریم، سپس به تأمل و نظریه پردازی مبتنی بر آن اقدام کنید؟ مواردی که گذشت تنها برخی از مثال های حضور آموزه های وحیانی در نظریه پردازی فلسفی است که نمی بایست آنها را با حضور ایمان فیلسوف در فلسفه برابر گرفت. حضور ایمان فیلسوف در نظریه پردازی عمدتاً همچون حضور روح در بدن، به نحو منتشر و نامحسوس است که اثبات و نمایان سازی آن نیازمند روش پیچیده تری است. بهره گیری از نقل تنها بخش کوچکی از حضور ایمان فیلسوف را می تواند نشان دهد.
🔶نمونه هایی از ابتنای فلسفه بر نقل (2) 🔸 همچنین بنگرید: نصر، سید حسن، ترجمه: محمد محمدرضایی، «قرآن و حدیث، منبع و الهام بخش فلسفه اسلامی»، فصلنامه نامه مفید، شماره 11. همچنین رساله «میزان تاثیر قرآن و حدیث در فلسفه اسلامی»، رضا اكبریان، به راهنمایی: احمد احمدی، دانشگاه تربیت مدرس، تهران. به عنوان نمونه: «مسأله که وحدت حق وحدت عددى نیست، از انديشه هاى بکر و بسیار عالى اسلامى است که در هیچ مکتب فکرى ديگر سابقه ندارد، خود فلاسفه اسلامى تدريجاً بر اثر تدبر در متون اصیل اسلامى بالخصوص کلمات على علیه السلام به عمق اين انديشه پى بردند و آن را رسماً در فلسفه الهى وارد کردند. در کلمات قدما از حکماى اسلامى از قبیل فارابى و بوعلى اثرى از اين انديشه لطیف ديده نمى شود.» مجموعه آثار استاد شهید مطهرى، ج 17، سیری در نهج البلاغه، ص: 400 🏠https://eitaa.com/fotoooh
🔷نقدی بر شیخ اشراق در استناد به «آیه نور» در تحلیل آفرینش 🔸آیه نور، بیانگر «شبکه هدایت» است، نه «شبکه خلقت» "شيخ اشراق مفهوم نور را محور تحليل تمام آفرينش قرار مي‌دهد و همه کثرات عالم را بر محور اين مفهوم تحليل مي‌کند... در استناد به آيه نور مي‌توان نقد صريح بر شيخ اشراق داشت. آيه نور بيان «شبکه هدايت» است نه بيان «شبکه خلقت». اينکه ايشان کثيراً اين را به عنوان شبکه خلقت گرفته‌اند و نور را به وجود تعريف کرده‌اند غفلت است. آن آياتي که شبکه خلقت و نظام آفرينش را بيان مي‌کند، آياتي مثل «آيت الکرسي» است نه آيه نور، که در مقابل آيه ظلمات(که بيانگر شبکه ضلالت است)، قرار دارد. و هر دو در سوره نور به فاصله کمي قرار دارند. لذا حضرت امام رضا(ع) در تفسير آيه نور «الله نور السموات والارض»، مي‌فرمايند: «اي هُدیٰ من في السموات و هُدیٰ من في الارض». اين هدايت است که متمثل در قلب نبي اکرم(ص) و مشکوة نور ايشان و قلب ايشان و مصابيحي مي‌شود که در قلب ايشان تجلي نموده است. به هر حال، اين غفلت از مثل سهروردي است که اين را مبناي تفسير نظام هستي قرار داده است؛ پس بايد ديد که «آيه ظلمات» را چه گونه تفسير مي‌کنند؟! در حالي که اگر مبناي هدايت و ضلال را اصل قرار دهيد دو دستگاه هدايت و ضلال درست مي‌شود و جريان نور مربوط به کساني خواهد بود که وارد وادي ولايت حقه شوند؛ «الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الي النور»." 📝استادسیدمحمدمهدی میرباقری، ۹۰/۹/۲۹ 🏠https://eitaa.com/fotoooh
🔶ملاحظه ای بر تفسیر مرحوم علامه طباطبایی ره از آیه نور مرحوم علامه طباطبایی ره میان دو نوع نور در این آیه نور تفکیک کرده اند، نور اول که در «اللَّهُ نُورُ» آمده است را نور وجود و نور دوم را نور هدایت و ایمان دانسته اند: « فقد تحصل أن المراد بالنور في قوله: «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» نوره تعالى من حيث يشرق منه النور العام الذي يستنير به كل شي‏ء و هو مساو لوجود كل شي‏ء و ظهوره في نفسه و لغيره و هي الرحمة العامة. و قوله: «مَثَلُ نُورِهِ» يصف تعالى نوره، و إضافة النور إلى الضمير الراجع إليه تعالى- و ظاهره الإضافة اللامية- دليل على أن المراد ليس هو وصف النور الذي هو الله بل النور المستعار الذي يفيضه، و ليس هو النور العام المستعار الذي يظهر به كل شي‏ء و هو الوجود الذي يستفيضه منه الأشياء و تتصف، به و الدليل عليه قوله بعد تتميم المثل: «يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ» إذ لو كان هو النور العام لم يختص به شي‏ء دون شي‏ء بل هو نوره الخاص بالمؤمنين بحقيقة الإيمان على ما يفيده الكلام. و قد نسب تعالى في سائر كلامه إلى نفسه نورا كما في قوله: «يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ»: الصف: 8، و قوله: «أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها»: الأنعام: 122 و قوله: «يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ»: الحديد: 28، و قوله: «أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى‏ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ»: الزمر: 22، و هذا هو النور الذي يجعله الله لعباده المؤمنين يستضيئون به في طريقهم إلى ربهم و هو نور الإيمان و المعرفة. » تفکیک ایندو نوع نور در یک آیه که به صورت متوالی آمده است بسیار عجیب است! «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ»، در اینجا بسیار واضح است که مقصود از نور دوم همان نور اول و به معنای هدایت است. اساساً در لسان قرآن، نور به معنای «وجود»، وجود ندارد! و این معنا، از ارتکازات فلسفی ایشان ناشی شده است. دلیل ایشان هم بسیار مخدوش است، که اگر نور به خداوند نسبت داده شد، نور هدایت است و الا نور عام است! اولاً به چه دلیل؟! ثانیاً چه نسبتی بالاتر از همین عبارت: «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»! 🔸عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ هِلَالٍ، قَالَ: سَأَلْتُ الرِّضَا عَلَيْهِ السَّلَامُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» فَقَالَ: «هَادٍ لِأَهْلِ السَّمَاءِ، وَ هَادٍ لِأَهْلِ الْأَرْضِ». وَ فِي رِوَايَةِ الْبَرْقِيِّ: «هُدى‏ مَنْ فِي السَّمَاءِ، وَ هُدى‏ مَنْ فِي الْأَرْضِ». كافي، ج‏1، ص: 283 https://eitaa.com/fotoooh
🔷 استدلال های نظریه (1) مبتنی بر آنچه گذشت می توان استدلال های اثبات این نظریه را اینچنین تنظیم نمود: 🔹استدلال اول؛ ارائه نظام هستی شناسی، انسان شناسی، معرفت شناسی و... توسط دین جامعیت دین اقتضا می کند نسبت به هستی و آفرینش، جامعه و تاریخ، انسان و معرفت و... معارفی ارائه دهد که محور دانش های بشری قرار گیرد و از این طریق علم و معرفت انسانی را هدایت کند. علاوه بر این آموزه کلامی که از شأن دین برخاسته است، به عیان نیز مشاهده می کنیم که قرآن و معارف معصومین ع، مشحون از آموزه هایی در این حوزه ها هستند که متأسفانه کمتر مورد دقت و بررسی قرار گرفته است. با وجود چنین معرفت های مستند به دین، آیا امکان دارد فلسفه اسلامی که قصد دارد به توصیف همین حوزه ها بپردازد، معرفت های وحیانی را نادیده انگارد و مستقلاً به توصیف عالم بپردازد و دستگاه نظری مستقلی در برابر آن ایجاد کند؟! و یا به استفاده گزینشی و موردی از آیات در نتایج بحث، بسنده کند؟! قرآن کریم به وضوح به ضرورت توصیف عالم هستی بر مبنای قرآنی حق و باطل تأکید می کند: وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا لَاعِبِينَ ﴿١٦﴾ لَوْ أَرَدْنَا أَن نَّتَّخِذَ لَهْوًا لَّاتَّخَذْنَاهُ مِن لَّدُنَّا إِن كُنَّا فَاعِلِينَ ﴿١٧﴾ بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ ۚ وَلَكُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ ﴿الانبیاء: ١٨﴾ طبق این آیه شریفه خلقت آسمان و زمین لهو و لعب نبوده بلکه تقابل حق و باطل پدید می آید و هر توصیف دیگری غیر از این از عالم هستی، باطل است. https://eitaa.com/fotoooh