eitaa logo
فلسفه تابع وحی
292 دنبال‌کننده
45 عکس
41 ویدیو
71 فایل
معرفی اندیشه فلسفه تابع وحی (فتوح) ارتباط با مدیر کانال: @yahyaab
مشاهده در ایتا
دانلود
🔸 متن 10 جلسه بحث راجع به عرفان شیعی (تقریر آقای رئوفی - ویرایش آقای وافی) 👇 🌐 http://amafhhjm.ir/wp/almobin/Amafhhjm/q-tfs-002-269-hekmat/q-tfs-002-269-hekmat-shiaee-00001.html
1Z0000086(After conversion).mp3
زمان: حجم: 46.7M
📣 فایل صوتی نشست علمی پژوهشی "معرفی و نقد کتاب روش شناسی علم کلام" با حضور نویسنده محترم ✳️حجة‌الاسلام استاد دکتر رضا برنجکار ✳️ استاد ناقد: حجة‌الإسلام دکتر مهدی عبداللهی ✳️دبیرعلمی: استاد دکتر زهرا دلاوری پاریزی 🔊رسانه علوم انسانی اسلامی 🆔https://eitaa.com/joinchat/1640431707C83fef8f05c
فلسفه تابع وحی
📣 فایل صوتی نشست علمی پژوهشی "معرفی و نقد کتاب روش شناسی علم کلام" با حضور نویسنده محترم ✳️حجة‌الا
این گفتگو از منظر بحث نسبت عقل و وحی (نقل) که یک نزاع تاریخی میان فلاسفه و متکلمین است حاوی نکات خوبی است. فلاسفه سعی دارند بنیان معرفت را بر عقل مستقل از وحی بنا گذارند به این دلیل که اثبات خداوند و نبوت و وحی از طریق عقل ثابت می شود لذا عقل مقدم بر وحی است و در این مرحله نمی توان از وحی استفاده کرد. دراینصورت اگر قبل از اثبات وحی، به وحی استناد کنیم، دور پیش می آید! پاسخ ساده این مغالطه این است که استفاده از وحی انحائی دارد ؛ اگر استفاده از وحی متوقف بر «تعبد به وحی» باشد یعنی به یک امر تعبدی از وحی استناد کنیم، بله مشکل فوق پیش می آید، اما اگر وحی ، عقل و قلب و فطرت انسان را «هدایت» کند که عمده نقش وحی همین است، این امر متوقف بر اثبات و پذیرش قبلی وحی و خداوند نیست. به تعبیر استاد برنجکار چطور شما برهان حرکت را از ارسطو نقل می کنید، اما نمی توان برهان « لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ ‎﴿الأنبياء: ٢٢﴾‏» را عرضه کرد؟ آیا آنجا که برهان ارسطو را بیان می کنید، می گویید: اول به ارسطو ایمان بیاورد بعد برهانش را بپذیر؟! آیا قرآن و انبیاء در خطاب به کفار اول خودشان را اثبات می کردند سپس با آنها سخن می گفتند؟ آیا انبیاء و وحی برای اثبات خود نیازمند به فلاسفه بودند، مردم را اول به فلاسفه ارجاع می دادند سپس بعد از پذیرش توحید و نبوت می گفتند : بیاید از وحی بهره مند شوید؟! به لحاظ تجربی هم اگر بررسی کنید چه در گذشته و چه درحال حاضر کسانی که مومن می شوند، با براهین فلاسفه نبوده و همین کتاب آسمانی و معارف وحیانی است که قلوب را زنده می کند. متأسفانه مغالطه ساده فوق حتی درعلم کلام هم پذیرفته شده است و باعث گردیده مخاطب این علم ، کفار فرض شوند و با دلیل عقلی به اثبات اعتقادات بپردازند و در نتیجه در حداقل های معارف متوقف شده اند و از بسیاری از گنجینه های معارف اعتقادی بی بهره مانده اند.
فلسفه تابع وحی
این گفتگو از منظر بحث نسبت عقل و وحی (نقل) که یک نزاع تاریخی میان فلاسفه و متکلمین است حاوی نکات خوب
جالب توجه است که اصلی ترین کتاب فلسفی، یعنی اسفار، مخاطب خود را برادران دینی معرفی می کند، نه عموم انسان ها...
مرحوم آیت الله مصباح یزدی برخلاف مشهور فلاسفه معرفت فطری از عالم ذر را می پذیرند و عالم ذر را به رویت و معاینه معنا می کنند، برخلاف مرحوم علامه طباطبایی ره
💢💢💢 جمع بندی اصطلاح «ولایت» در کلام، فقه و عرفان نزد متأخرین، ولایت به «ولایت تکوینی و تشریعی» تقسیم می‌شود و از هریک از دو اصطلاح «ولایت تکوینی» و «ولایت تشریعی» حداقل دو تفسیر اساسی وجود دارد؛ 1. ولایت تکوینی به معنای جایگاه محوری امام در تکوین عالم (ولایت بر تکوین) 2. ولایت تکوینی به معنای قدرت تصرف تکوینی امام در عالم 3. ولایت تشریعی به معنای مقام تشریع امام (ولایت بر تشریع) 4. ولایت تشریعی به معنای مشروعیت و حق تصرف امام بر دیگران تفکیک میان این معانی از آنجا حائز اهمیت است که هرکدام، به یکی از حوزه‌های فکری تعلق دارد. مورد اول عمدتاً در عرفان مطرح شده است و مورد دوم در کلام. مورد سوم (حق تشریع) نیز موضوعی کلامی است اما مورد چهارم (حق ولایت) موضوعی فقهی است؛ اینکه شارع کیست و چه کسی حق تشریع دارد؟ ازآنجاکه از صفات و شئون خدای متعال و دین او سخن می‌گوید، بحثی کلامی است و سخن از مشروعیت تصرف در سطوح مختلف فردی و اجتماعی و تعیین دامنه آن، بر عهده فقه است. دراین صورت علم «فقه» و «عرفان» دو اصطلاح کاملاً متقابل از مفهوم «ولایت» ارائه می‌کنند؛ «ولایت فقهی»، مقام و منزلتی اعتباری است که حد و حدود آن تابع جعل و قانون¬گذاری شارع است، برخلاف «ولایت عرفانی» که مقامی تکوینی است و آثار حقیقی گسترده‌ای بر آن مترتب است. هرچند اصلی‌ترین وجه تمایز این دو «ولایت» در «تکوینی و تشریعی» بودن آن‌ها است اما اهل عرفان - به زعم خود- وجوه دیگری نیز در مقایسه میان این دو برشمرده‌اند و آن اینکه «ولایت فقهی» بر افعال و رفتار جوارحی تمرکز دارد و در دامنه ظواهر دین و شریعت و مناسک ظاهری کاربرد دارد اما «ولایت عرفانی» صبغه باطنی داشته و با حقایق متعالی سر و کار دارد و در درجات بالای قرب به دست می‌آید. به‌بیان‌دیگر ولایت در عرفان ولایت بر ارواح است برخلاف ولایت در فقه که ولایت بر ابدان است. اندیشه عرفانی مدعی است که مقوله «ولایت» در عرفان قرابت زیادی با مقامات ائمه: در روایات پیدا کرده است و هم¬خوانی کاملی با معارف روایی دارد تا آنجا که عارفان شیعی این مفهوم را با برخی آموزه‌های روایی انطباق داده و از معارف روایی در تبیین این مقام بهره برده‌اند. «دیدگاه عرفانی» امامت ازآنجاکه مقامات و مناصب متعالی را برای ولایت امام بر می‌شمرد و امام را در کانون مرکزی عالم جای می‌دهد حائز اهمیت است اما ادبیات عرفانی با وجود اینکه عارفان شیعی مسلک سعی در تطبیق آن با آموزه‌های شیعه داشته‌اند، هنوز در چارچوب و مبانی خاص عرفان نظری محصور است و هویت خود را از خاستگاه خود نزد صوفیان سنی مذهب حفظ کرده است. به همین دلیل بخش عظیمی از نظام مفاهیم و اصطلاحات آن با معارف روایی اهل‌بیت: سازگاری ندارد. عرفان نظری، ازآنجاکه در تبیین منظومه فکری خود از مفهوم «ولایت» بهره برده، به اندیشه اصیل امامیّه قرابت پیدا کرده است و عارفان شیعی مذهب نیز مقام ولایت را بر امام معصوم منطبق ساخته‌اند، اما عرفان، همچنان مبتنی بر اصول، پیش زمینه¬ها و مبانی پیشینی خود در عرفان نظری ابن عربی استوار است و تطبیقات عارفان شیعی مذهب نیز بعد از شکل¬گیری چارچوب¬های عرفان نظری و با تحفظ بر آن اصول است. به همین دلیل، مختصات مفهومی «ولایت» و احکام و مناسبات نظری آن، منطبق بر «ولایت امام» و مستند به روایات اهل‌بیت: به دست نیامده است؛ لذا در تعیین حدود و ثغور این مفهوم و کیفیت و اقسام آن به منابع دینی استناد نمی‌کند و نقش ابداعات و خلاقیّت-های ابن عربی در این موضوع، بسی پررنگ¬تر از آموزه¬ها و معارف روایی است، اگرچه انتظار بهره¬مندی مستند و مقنن به نقل در عرفان نظری توقعی نابجا است چرا که با روش و متد این علم تناسب ندارد. بنابراین شبکه مفاهیم و اصطلاحات عرفان نظری با آنچه از مجموع روایات به دست می¬آید فاصله بسیاری دارد، در مواردی هم که تشابه لفظی وجود دارد، بار معنایی آن در نظام مفاهیم، متفاوت است. در نتیجه ولایت امام، در دستگاه عرفان نظری نیز به نحو بایسته منعکس نشده است و این امر از ضعف در استناد قاعده‌مند و روشمند این دانش به منابع دینی ناشی می‌شود. 🏠@fotoooh
💢 ادامه بررسی مفهوم شناسی «ولایت» در اندیشه عرفان ازجمله نقاط ضعف ولایت عارفان، عدم انطباق گستره «ولایت» در عرفان و تصوف با آموزه¬های شیعه است. چنانچه گذشت گستره مصداق انسان کامل، اولیاء و اقطاب حتی نزد عارفان شیعی مسلک بر ائمه معصومین: محدود نمی¬شود. یکی از آسیب¬های جدی عرفان و تصوف در مقوله «ولایت»، توسعه آن به غیر از امام معصوم، بدون تعیین ضابطه است. «ولایت» در عرفان و تصوف از «امامت» شیعی برنخواسته و مقصود از آن، ولایت امام نیست بلکه به‌صورت پسینی بر امام - به عنوان مصداق اتم- تطبیق داده شده است از این رو ظرفیت توسعه آن به بیش از امام وجود دارد که در موارد متعددی به فعلیت رسیده است. به کارگیری مفاهیمی همچون قطب، شیخ، پیر و مرشد و... برای ولیّ، امر توسعه ولایت از امامت را سهل و آسان ساخته است؛ سلسله اقطاب و مشایخ و تبعیت محض دیگران در برابر آن‌ها، چرخه اصلی سیر و سلوک در عرفان و تصوف به حساب می¬آید. تعداد اولیاء و کیفیت مراتب و دسته‌بندی آن‌ها از مباحث اختلافی میان اهل عرفان است، اما آنچه در این میان حائز اهمیت است سنت اجازه میان مشایخ است؛ شیخ لاحق می¬بایست از شیخ سابق اجازه داشته باشد. ... این اجازه قدرت تأثیر و تصرف در نفس سالک را به همراه دارد. ازاین رو مثلاً در مساله ذکر، بخشی از تأثیر به خود ذکر و بخش اعظم آن به قوه تصرف کسی که ذکر را داده است برمی¬گردد. یعنی بیش از آنکه ذاکر بتواند از خود ذکر بهره ببرد، از تصرفی که درآن، دم شیخ هست بهره می¬گیرد. در مقابل، ابعاد اجتماعی و حکومتی «ولایت» از منظر عرفان و تصوف مغفول مانده است. تئوری ولایت عارفان، ابعاد اجتماعی و دنیوی و خلافت ظاهری امامان را پوشش نمی‌دهد، در حالی¬که در اندیشه امامیّه، ولایت امام نه همچون تعریف اهل سنت به ریاست عامه در امر دنیا محدود می‌شود و نه همچون اندیشه عرفانی، منقطع از آن تعریف می‌گردد، بلکه حکومت، شأنی و شعبه‌ای از ولایت امام است. نتیجه غفلت از مقیاس اجتماعی ولایت را می‌توان در عدم ظرفیت میراث علمی عرفان و تصوف در ساماندهی اجتماعی مشاهده کرد به گونه‌ای که فاقد عقلانیت و الگویی است که بتواند به نیازهای اجتماعی و حکومتی اسلام در صحنه عینیت پاسخ دهد. از منظر امامیّه، «ولایت» با دو معیار نصب و نصّ، اثبات می‌شود؛ طبق این معیار، ولایت در مرتبه اول تنها برای ائمه معصومین: ثابت است و در مرتبه بعد، ادله اثبات ولایت‌فقیه، شأن اجتماعی و ولایت امری امام را در عصر غیبت برای فقیه جامع الشرایط ثابت می‌کند. براین اساس شیخ، پیر، مرشد و قطب، فاقد هرگونه اعتبار و وجاهتی برای میراث داری ولایت و تبعیت دیگران از آن‌ها هستند. 🏠@fotoooh
🔶 جمع بندی اندیشه «ولایت» در عرفان 🔸 محمد تقی سبحانی «نقطۀ مثبت نظریۀ عارفان این است که پاره‌ای از مضامین موجود در روایات را تبیین می‌کند؛ آنچه معمولاً مورد انکار یا استغراب فیلسوفان و یا حتّی متکلّمان قرار می¬‌گیرد، یعنی مواردی همچون مقامات وجودی ائمّه:، تصرف آن‌ها در عالم، ارتباط ولائی آن‌ها با نفوس مردم و سایر خلائق و... این خصوصیات از نظریۀ عارفان بر می‌آید. امّا از آن طرف، تئوری امامت عارفان، ابعاد اجتماعی و دنیوی و خلافت ظاهری امامان را پوشش نمی‌دهد. این نظریه نشان نمی‌دهد که چرا این انسان کامل همان کسی است که باید ولایت کلّی جامعه را هم داشته باشد. از سوی دیگر، همین نظریه، ویژگی‌هایی را به انسان کامل نسبت می‌دهد که به نظر می‌رسد از خصوصیاتی که در ادلۀ دینی و شیعی برای امامت داریم، فاصله گرفته است. به‌عنوان‌مثال، نوع تلقّی عارفان از امام به گونه‌ای است که گویا او انسان یا موجودی است که برای او هیچ‌گونه کمال افزون‌تری فرض ندارد و دارای علم مطلق و قدرت مطلق است. اما آنچه در روایات اهل‌بیت: وجود دارد و درواقعیّت حیات ائمّه: هم قابل مشاهده است، اینکه ایشان همواره علمشان در حال فزونی است و هیچگاه صفت قدرت یا علم مطلق در روایات به امامان نسبت داده نشده است.» «به اعتقاد بنده، نظریۀ عارفان و نظریۀ فیلسوفان دورتر از سایر نظرات به‌اندیشۀ امامیه است، هرچند که آراء فیلسوفان از بعد اجتماعی و سیاسی و آراء عارفان از بُعد باطنی و ولایت تکوینی، ویژگی‌های مثبتی دارد که به امامت شیعه نزدیک می‌شود.» 📚 «نظریه‌های امامت امامیه در گفتگو با حجت الاسلام والمسلمین محمدتقی سبحانی»، امامت پژوهی، ص259 🏠@fotoooh
🔶 عدم ارائه نظام مسائل جدید توسط ملاصدرا و تبعیت او از نظام مسائل فلسفی پیشینیان 🔸 مصباح یزدی هرچند او [صدرالمتألهین] هم در بسیاری از مباحث، شیوه پیشینیان را رها نکرد و مخصوصاً در طرح مسائل گوناگون فلسفی، همان روش گذشتگان را دنبال نمود و غالباً در مقام نتیجه‌گیری و اظهارنظر نهایی بود که نظر خاص خود را مبنی بر اصالت وجود ارائه می‌داد. 📚 آموزش فلسفه، ج1، ص310 🏠@fotoooh
هدایت شده از حَنان | یحیی
جلسه «امتداد حکمت» با حضور استاد سبحانی و استاد شریفی جلسه پرشور و جذاب و مفیدی نبود. بخش عمده جلسه به کلیات و مقدمات بحث سپری شد و ادعاهایی که فاقد تبیین روش شناختی بود. ضعف تیم علمی تدارک جلسه محسوس بود؛ چرا که اگر صرفاً برای جلسه یک موضوع انتخاب کنند و ارائه بحث را به خود اساتید واگذار کنند بهتر از این نخواهد شد. بلکه می بایست مسیر بحث را با سوالات دقیق به محل نزاع و بزنگاه های بحث هدایت کنند. به عنوان مثال یکی از سوالات اصلی بحث امتداد حکمت و اینکه چگونه حکمت به عرصه عینیت راه پیدا می کند، پرسش از چگونگی ترکیب نتایج سه حوزه معرفتی «وحی، عقل و تجربه» است. اگر مقام نظر و مفاهیم انتزاعی را به عقل بسپاریم، احکام عملی را به وحی و عینیت را به تجربه (چنانکه درحال حاضرچنین است) امتداد خاصی رخ نخواهد داد. امتداد منوط به این است که بتوان الگویی برای ترکیب این سه منبع پیشنهاد داد که درنهایت هم «اسلامی» باشد و هم «کارآمد» . به بیان دیگر، حکمت عبارت است از «عقلانیت کارآمد دینی» ؛ قید «اسلامی» و «دینی» بودن ، چنین اقتضا دارد که «وحی» محورِ «عقل» و «تجربه» باشد. قید «کارامدی» نیز چنین اقتضا دارد که «وحی» از طریق «عقل»، در «تجربه» امتداد پیدا کند. به همین منوال می بایست سوالات دقیق روش شناسی از ارتباط حوزه های مختلف معرفتی را مطرح کرد و پاسخ داد.
🔶 نادرستی نظریه تبدّل وجود جسمانی و مادی نفس به وجود تجردی بر اساس ظاهر پاره ای عبارات مصنّف(صدرا)، نفس در ابتدا دارای وجود جسمانی است و در اثر استکمال، وجود جسمانی و مادی آن به وجود مجرد و غیر مادی تبدیل می شود. به نظر ما،اگر چنین مدعایی داشته باشد، قابل قبول نیست و چگونه موجود مادی به موجود مجرد تبدیل شده است؟ 📚شرح اسفار، کتاب نفس، جزء دوم از جلد هشتم، مرحوم مصباح یزدی،ص۴۲۵