eitaa logo
فلسفه تابع وحی
293 دنبال‌کننده
45 عکس
41 ویدیو
71 فایل
معرفی اندیشه فلسفه تابع وحی (فتوح) ارتباط با مدیر کانال: @yahyaab
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از حَنان | یحیی
💢💠💢 کانال حنان و کانال های زیرمجموعه آن: 🏠 حنان @yahyayahya کانال یحیی عبدالهی 🖥 استاد مددی @ostadmadadi انتشار موضوعی مباحث آیت الله سید احمد مددی 🖥 درایه @deraiat مباحث معارفی و حدیث شناسی 🖥 فقه ولایی و سرپرستی @feghhevelaee مباحثی پیرامون فقه حکومتی 🖥 فلسفه تابع وحی (فتوح) @fotoooh مباحثی پیرامون فلسفه و دانش های عقلی و نسبت آنها با وحی
20.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جهت داری علوم و تاثیر ایمان و کفر بر معرفت ۱ استاد میرباقری 🏠@fotoooh
22.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جهت داری علوم و تاثیر ایمان و کفر بر معرفت ۲ استاد میرباقری 🏠@fotoooh
🌐 فلسفه تابع وحی استاد فیاضی از اساتید برجسته عصر حاضر هستند که برخی دیدگاه های ایشان متأثر از وحی شکل گرفته و از این نظر با دیدگاه مشهور فلاسفه مخالفت کرده اند، از جمله آنها می توان به این موارد اشاره کرد: 1. پذیرش عالم ذر و نفی ادله نافی آن 2. نفی ضرورت علیتی حاکم بر اراده 3. پذیرش حرکت در مجردات 4. نظریه تداخل وجودات در تحلیل نسبت وجود خالق و مخلوق و... مناسب است کیفیت تأثیرپذیری ایشان از وحی را بررسی کنیم، آیا ایشان صرفاً از روی ادله فلسفه و با براهین عقلی به این نتایج رسیده اند؟ و برخلاف دیگر فلاسفه ، به صورت اتفاقی با نتایج وحی نیز هماهنگ شده است؟ گزینه دیگر این است که ابتدا نتایج وحی را پذیرفته اند سپس برگشته اند و در ادله فلسفی تأمل کرده و سعی کردند مطابق وحی، ادله فلسفی را اقامه کنند. معمولاً خود فلاسفه در بحث اسلامی بودن فلسفه، گزینه دوم را اینگونه بیان می کنند که ممکن است فیلسوف در یک مساله دیدگاه وحی را برخلاف ادله عقلی بیابد، این باعث می شود که برود و در ادله عقلی بازنگری کند و اینگونه به اشتباه خود پی ببرد. حال سوال این است که اکنون که شما می پذیرید که در این مسائل فلسفی، وحی هم نظر دارد و می توان فلسفه را متأخر از نظر وحی ترتیب داد، «چرا قبل از ساخت فلسفه، ابتدا نظرات وحی را به تفصیل استنباط نمی کنید؟» به جای اینکه سالیان سال روی یک بحث به صورت انتزاعی و عقلی صرف، کار کنید سپس نتایج آن را در تعارض با وحی بیابید و در صدد رفع تعارض برآیید، بهتر بود از ابتدا نظر وحی را می یافتید، سپس سعی می کردید ادله عقلی را هماهنگ با آن شکل دهید (فرض این است که عقل و وحی هماهنگ هستند). نکته دوم این است که آیا دیدگاه وحی در هستی شناسی و انسان شناسی و معرفت شناسی و.. در همین موارد متفرقه و پراکنده خلاصه می شود ؟ یا اینکه وحی دارای یک نظام هستی شناسی است؟ و دستیابی به این نظام نیازمند تفقه جامع است. نظریه فلسفه تابع وحی معتقد است پیش از ساخت فلسفه ، می بایست در نظام های وحیانی (هستی شناسی، انسان شناسی، معرفت شناسی و...) تفقه کرد سپس دستگاه فلسفه را مبتنی بر آن طراحی نمود و با ادله عقلی به همان نقطه ای رسید که با هدایت وحی رسیده ایم.
بررسی رویکردهای مطرح شده در ارتقای فهم معارف.mp3
زمان: حجم: 26.5M
🟩 سلسله نشست های علمی مدرسه تابستانه «کلام و فلسفه» دارالعلم ⏺ موضوع: بررسی رویکردهای مطرح شده در ارتقای فهم معارف 🎙 استاد حجت الاسلام والمسلمین سید مهدی میرباقری «زیدعزه» 📆 زمان برگزاری: سه‌شنبه «۱۴۰۲/۰۵/۱۷»، ساعت ۱۶
🌐 بررسی شرح مرحوم ملاصدرا در روایت «أَبَى اللَّهُ أَنْ يُجْرِيَ الْأَشْيَاءَ إِلَّا بِأَسْبَابٍ» 🔸استاد میرباقری ‏«عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ صَغِيرٍ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ رِبْعِيِّ بْنِ عَبْدِ ‏اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ أَنَّهُ قَالَ: أَبَى اللَّهُ أَنْ يُجْرِيَ الْأَشْيَاءَ إِلَّا بِأَسْبَابٍ فَجَعَلَ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ سَبَباً وَ جَعَلَ لِكُلِّ سَبَبٍ شَرْحاً وَ جَعَلَ ‏لِكُلِّ شَرْحٍ عِلْماً وَ جَعَلَ لِكُلِّ عِلْمٍ بَاباً نَاطِقاً عَرَفَهُ مَنْ عَرَفَهُ وَ جَهِلَهُ مَنْ جَهِلَهُ ذَاكَ رَسُولُ اللَّهِ وَ نَحْنُ‏»‏ ‏ ‏(‏ الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 183) مرحوم صدرا در ابتدای بحث برای اثبات اینکه خداوند عالم اشیاء را با ‏اسبابی خلق کرده است، فرموده دو قاعده فلسفی اینجا باید بیان شود؛ قاعده علیت و قاعده سنخیت که سنخیت هم به آن ‏ضمیمه می شود؛ و بر اساس این دو قاعده می فرمایند: یک نظام خاص علت و معلولی برای پیدایش آفرینش لازم است و ‏خدای متعال عالم را با اسباب می آفریند. لذا «ابی الله» را فرمودند ممتنع است. یعنی امکان وجودی و امکان وقوعی ندارد ‏که عالم بدون اسباب خلق شود.‏ نکته: این دو قاعده بین متکلمین و فلاسفه مورد نزاع های جدی در طول تاریخ بوده و هست. و هم در دستگاه های ‏مختلف فلسفی مثل اصالت وجود و اصالت ماهیت متفاوت معنی می شود. ‏ در واقع ایشان این سببیت را به نظام علت و معلولی برمیگردانند. یعنی آن اصطلاحاتی که خودشان در باب علیت مطرح ‏می کنند این جا می آورند و می گویند سببیت یعنی علیت. همان نظام علت و معلولی که در فلسفه از آن بحث می شود؛ ‏بعد هم می گویند: «الشیء ما لم یجب لم یوجد» شیء در رتبه قبل از وجود ضرورت پیدا می کند. علت تامه به شیء ‏ضرورت می دهد. لذا فرمودند تعبیر «ابی الله یجری الاشیاء الا باسبابها» یعنی خدای متعال عالم را به نظام علت و معلولی ‏خلق میکند. و در این خلقت هم نمی شود که کثرات از خداوند بی واسطه خلق شوند، بلکه اسباب و علل واسطه باید ‏باشند. هرچند معنای نظام علت و معلولی در دستگاه اصالت ماهیت و اصالت وجود متفاوت معنا می شود. ‏ ایشان در توضیح این بحث فرمودند: قاعده علت و معلول قابل انکار نیست و سنخیت و نسبت خاصی بین علت و معلول ‏هست و الا لازم می آید از هر چیزی هرچیز دیگری صادر شود و هرج و مرج باشد؛ درحالیکه این قطعا باطل است. و ‏روشن است که از خدای احدی بسیط من جمیع الجهات نمی تواند این کثرات صادر شود زیرا بین او همه مخلوقات نسبت ‏واحدی است و لذا دلیلی وجود ندارد که این شیء باشد و دیگری نباشد. پس بین خداوند و مخلوقات باید علل واسطه و ‏اسباب باشد. لذا همه مخلوقات سبب دارند و این سبب کثرت هم دارد و نمی شود سبب همه خداوند باشد. لذا ایشان ‏وجود اسباب برای اشیاء را اقتضاء قانون علیت و سنخیت دیده اند.‏ و اگر کسی این قانون علیت و سنخیت در آن را منکر شود، قائل به هرج و مرج شده است و می گوید در واقع هیچ نظام ‏ثبوتی در عالم نیست که ما آن را با حکمت بفهمیم. یک نظامی است که شامل مشیت بدون قاعده است و فقط از راه نقل ‏می توانیم آن را بفهمیم. ایشان تعبیر کرده اند که این جزاف گرفتن عالم است که از بزرگترین شیطنت های شیطان است که ‏نظام سببیت را حذف کرده تا به این نتیجه برسید که راهی برای شناخت عالم ندارید چون سببیتی ندارید و درنتیجه باید به ‏علوم ظاهری و نقلی تکیه کنید.‏ تعبیر ایشان این است: «و اعلم ان هذه مسألة مهمة لا اهم منها، لان القول بالعلة و المعلول مبنى جميع المقاصد العلمية و ‏مبنى علم التوحيد و الربوبية و المعاد و علم الرسالة و الامامة و علم النفس و ما بعدها و ما قبلها و علم تهذيب الاخلاق و ‏السياسات و غير ذلك، و بانكاره و تمكين الإرادة الجزافية كما هو مذهب اكثر العامة و علمائهم، تنهدم قواعد العلم و اليقين ‏و اصول الحكمة و الكتاب و الدين. ففى ما ذكره عليه السلام رد على مذهب العامة و من يجرى مجراهم، و انه‏ اعظم فتنة ‏ابدعها الشيطان و انتشرت بين الناس يتشبث بها المنافقون المعرضون عن طريق الحق من انكار الحكمة و اليقينيات و ‏الاقتصار على الظنون و النقليات‏»‏ ‏ ‏ البته این نکته ایشان درست است که برخی از متکلمین عامه این حرف های بی ربط را زده اند. و شاید در شیعه هم نادری ‏باشند که این ادبیات عامه را دنبال کرده اند. لکن اینکه بگوییم هرکسی نظام علیت با همان بافت فلسفی اش را قبول ندارد ‏فتنه زده شیطان است و باب فهم عالم و باب یقینیات یعنی برهان را بسته است. ما این را قبول نداریم. اینکه ما به گونه ای ‏حرف بزنیم که آیات و روایات اینها ظواهر هستند و نقلیات و ظنون؛ و در مقابل حکمت و فلسفه، یقینیات هستند، این ‏حرف تمامی نیست.‏
اقول: اینکه ما مبنایی در دستگاه فکری خودمان درست کنیم و بعد الفاظ روایات را ‏با همان معنا کنیم این دچار مشکل روشی بلکه افتادن در دامی است که این روایت از همین می خواهد حظر دهد. ما سبب ‏را بگوییم علت فلسفی و بعد همان قواعد را دنبال کنیم این خطاست. سبب در ادبیات وحی معنایی دارد که قابل تتبع است. ‏در داستان جناب ذوالقرنین چند بار خداوند به بحث اشاره کرده است. اینها باید تتبع شود. اینکه بگوییم سبب یعنی علیت ‏و هر کس نظام علیت را انکار کند باب حکمت و علمیات را بسته است و به دنبال نقلیات رفته و همه نقلیات از ظنون ‏هستند؛ این تمام نیست. ‏ 📚شرح کتاب الحجه اصول کافی، جلسه شماره 111 به تاریخ 24/7/1401‏ 🏠@fotoooh
🌐 آیا شرور، عدمی هستند؟ پاسخ به این سوال نقش مهمی در تبیین هستی شناسی عالم دارد، آیا چیزی به اسم باطل، ظلمت و شرّ حقیقتاً در عالم وجود دارد؟ یا عالم یکسره حق، نور و خیر است و شرور عدمی هستند؟! در فلسفه و عرفان ، شرور را عدمی می دانند و وجود را مساوق با خیر تلقی می کنند. وقتی سوال می شود پس این شروری که در عالم هست، چیست؟ پاسخ می دهند به جوانب عدمی آنها برمی گردند؛ یعنی چون مرتبه وجودی آنها ناقص است ، این نقص، موجب شرّ می شود و الا وجودش، خیر است. فارغ از این تحلیل از وجود شرور در عالم، می خواهیم بررسی کنیم چرا به این نتیجه رسیدند که شرور عدمی هستند؟ مسأله به «علیّت» برمی گردد ، چون همه عالم مخلوق خداوند متعال است، قاعده ای داریم به نام «سنخیت علت و معلول» اگر علت، خیر محض است معنا ندارد از او شرّ صادر شود، لذا معلول (وجود) هم می بایست خیر باشد. این قاعده سنخیت از کجا آمده است؟ از اینکه معلول از علت، صادر می شود و لذا می بایست هم سنخ باشند، چرا که علت می بایست واجد معلول باشد و الا فاقد شیء، معطی شیء نمی شود. علتی که واجد معلول است، می تواند آن را از خود صادر کند، لذا سنخیت میان علت و معلول ضروری است. البته قاعده سنخیت صرفاً به خیر و شرّ منحصر نیست و از جوانب دیگر همچون «وحدت و کثرت»، «ثابت و متغیر» و «بساطت و ترکیب» نیز محل بحث است. مثلاً آیت الله جوادی برهمین اساس معتقدند که خلقت عالم یک واحد است که از خدا صادر شده است و به آیه: وَمَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ ‎﴿القمر: ٥٠﴾‏ استناد می کنند. طبق این مبنا خداوند که نور محض است، محال است از او ظلمت صادر شود. البته دیدگاه نهایی ملاصدرا و اندیشه عرفان در باب علیت، تشأن و تجلی است (به جای صدور) که ارتباط میان شأن و ذی الشأن را وثیق تر می کند و درنتیجه سنخیت آنها واضح تر است. ❇️ حال به ارزیابی این مبنا از منظر وحی می پردازیم... از منظر وحی، مخلوقات این عالم «خلق» شده اند و «خلق» امری است غیر از صدور و تشأن و تجلی که می بایست مختصات آن را از خود وحی اخذ کنیم. خلق خداوند متعال بدون سابقه پیشینی و از «لامن شیء» واقع می شود، براین اساس خلق شرور هیچ محذوریت عقلی ندارد. از منظر روایات مخلوق بودن خیر و شر، نور و ظلمت و مفاهیمی مشابه این، مسلم است، چنانچه در کتاب اصول کافی و محاسن برقی ‏فصلی به عنوان «باب خلق الخير و الشر»، موضوع اختصاص یافته است(المحاسن، ج‏1، ص: 283، الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 154)‏ که به ذکر یک روایت آن اکتفا می‌کنیم:‏ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) يَقُولُ:‏ ‏«إِنَّ مِمَّا أَوْحَى اللَّهُ إِلى‏ مُوسى‏ ع، وَ أَنْزَلَ عَلَيْهِ فِي التَّوْرَاةِ: أَنِّي أَنَا اللَّهُ لَاإِلهَ إِلَّا أَنَا، خَلَقْتُ الْخَلْقَ، وَ خَلَقْتُ الْخَيْرَ، وَ أَجْرَيْتُهُ عَلى‏ يَدَيْ مَنْ ‏أُحِبُّ، فَطُوبى‏ لِمَنْ أَجْرَيْتُهُ عَلى‏ يَدَيْهِ، وَ أَنَا اللَّهُ لَاإِلهَ إِلَّا أَنَا، خَلَقْتُ الْخَلْقَ، وَ خَلَقْتُ الشَّرَّ، وَ أَجْرَيْتُهُ عَلى‏ يَدَيْ مَنْ أُرِيدُهُ، فَوَيْلٌ لِمَنْ أَجْرَيْتُهُ عَلى‏ ‏يَدَيْهِ».‏ درقرآن هم آمده: وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ ‎﴿الأنعام: ١﴾‏ توجه به این نکته نیز ضروری است که خلق شرور منجر به صدور فعل قبیح از خدای متعال نیست. بنابر آموزه‌های روایی می‌بایست میان خلق، اراده، مشیت، اذن، رضا ‏و محبت، حول و قوه و... تفکیک کرد؛ ‏ خداوند خالق خیر و شرّ است اما انسان را مختار قرار داده است که میان این دو انتخاب کند و ‏مسیر حرکت خود را انتخاب کند و خدای متعال نیز او را در انتخابش امداد می‌کند؛ ‏«مَنْ كانَ يُريدُ الْعاجِلَةَ عَجَّلْنا لَهُ فيها ما نَشاءُ لِمَنْ نُريدُ ثُمَّ جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلاها مَذْمُوماً مَدْحُوراً (18) وَ مَنْ أَرادَ الْآخِرَةَ وَ سَعى‏ لَها ‏سعی‌هاسَعْيَها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ كانَ سَعْيُهُمْ مَشْكُوراً (19) كُلاًّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّكَ وَ ما كانَ عَطاءُ رَبِّكَ ‏مَحْظُوراً» بنابراین خلق شرور، به معنای صدور فعل قبیح از خدای متعال نیست و این شرور، در عالم مخلوقات شرّ ‏به‌حساب می‌آید و خلقت آن از سوی خدای متعال فعلی حکیمانه و خیر محض است. به نظر می‌رسد این تصور که وجود حقیقی شرور ‏در عالم هستی، موجب صدور شرّ از خدای متعال می‌شود ناشی از عدم تبیین صحیح فرایند ‏خلقت و عدم تفکیک میان مفاهیم پیش‌گفته مانند اذن و رضایت خداوند است.‏
قاعده سنخیت میان علت و معلول نیز مبتنی بر تلقی خاصی از علیّت است که بر طبیعیات و تجربیات قدیم تکیه دارد و آن اینکه علیّت ‏را به ذات و اثر تفسیر می‌کند. طبق این تصویر اثر، از دل ذات بیرون می‌آید و به همین دلیل معلول می‌بایست هم سنخ و هم جنس با ‏علت باشد.‏ تطبیق این تصویر سطحی و شبه مادی از علیت بر خلقت خدای متعال، به نوعی «تولد» از خدای متعال می‌انجامد حال اینکه خلقت ‏اشیاء از «لَامِنْ شَيْ‏ء» بوده ‏ و «لمْ‎ ‎يَلِدْ‎ ‎وَلَمْ‎ ‎يُولَد».‏ ‏ 🏠@fotoooh
بررسی وحدت و کثرت بر مبنای اصالت وجود (2).mp3
زمان: حجم: 4M
💠 بررسی وحدت و کثرت از منظر اصالت وجود 🔸 استاد مفیدی 🏠@fotoooh
🌐 مصاحبه جدید استاد حشمت پور حفظه الله واقع این است که ما به مناسبت روز حکمت و فلسفه خدمت شما رسیده‌ایم. برای شما که عمری را در این فن گذرانده‌اید، فلسفه یادآور چه مفهومی است؟ کار کم دیگر از فلسفه گذشته است. از شما چه پنهان که فلسفه برای من تمام شده است. تصمیم گرفته‌ام به طور کلی کتاب شفا را کنار بگذارم. اگر صفحات باقیمانده خطابه شفا و منظومه را تمام کنم، بعدش می‌خواهم «تفسیر مجمع‌البیان» را تدریس کنم. البته تا امروز یک جلد از آن را درس گفته‌ام؛ اگر عمری باشد، ۹ جلد دیگر را هم خواهم گفت و قصد دارم که دروس تفسیر و حدیث را جایگزین فلسفه کنم. این جایگزینی دلیل خاصی دارد؟ تمام این درس‌هایی که ما می‌خوانیم مقدمه‌ای هستند برای این ذی‌المقدمه؛ یعنی قرآن و حدیث. عمر من در مقدمه گذشته است و هنوز به ذی‌المقدمه نرسیده‌ام. همواره دعا کرده‌ام که: خدایا من را به این راه منتقل کن. الآن دیگر به شفای بوعلی فکر نمی‌کنم. فکر می‎‌کنم خدا اول تنفر شفا را به من داد، بعد به این طرف علاقه‌مندم کرد. چند وقت است که این حال در شما ایجاد شده است؟ تقریباً دو ماه. 📚https://www.khabaronline.ir/amp/1839832/ 🏠@deraiat
🔸 و وجه الإستشكال في تقديم النّقلي على العقلي الفطري السليم: ما ورد من النّقل المتواتر على حجية العقل، و أنّه حجة باطنة، و أنه ممّا يعبد به الرحمن و يكتسب به الجنان، و نحوها ممّا يستفاد منه كون العقل السليم أيضا حجة من الحجج، فالحكم المستكشف به حكم بلغه الرسول الباطني، الذي هو شرع من داخل، كما أن الشرع عقل من خارج. 📚 فرائد الأصول، الشيخ مرتضى الأنصاري ج1 ص59 @Nardebane_feghahat