همه ی ذرات عالم در هیاهو بودند ، میخواستند از دیگری سبقت بگیرند و هر چه زودتر خودشان را به منبع نور برسانند ، منبعی که نور از آنجا سرچشمه میگرفت و زمین و اهلش را روشنی میبخشید ، روشنی ایی از جنس لطافت...
هر قدمی که به آنجا نزدیکتر میشوی، درونت نور را بیشتر حس میکنی، تمام وجودت میشود روشنایی ، میشود عشق...
در آنجا باید چشم ببندی
چشم ها توان دیدن آن حجم از نور را ندارند
نور علی نور است آنجا
چشم باید بست و با دل نگاه کرد
البته،اگر دل طاقت داشته باشد و از هوش نرود...
نسیمی که در آنجا میوزد روحت را نوازش میکند، نرم و آرام...
صدای همهمه ی اهل آسمان و زمین در آنجا هم نمیتواند مانع شود تا صدای عشق به گوشت نرسد ...
تمامی موجودات ،در آنجا آرام میگیرند
آرامشی که باز هم از جنس عشق است...
اصلا ، مگر میشود عشق سراسر وجودت را پر نکند ؟ آن هم وقتی سینه ات با هوای آنجا پر و خالی میشود...دم و بازدم ، رایحه ی خوش عشق...
و قلبت با هر تپش همچو مجنون نام عشق را زمزمه میکند...
آنجا زندگی که نه ، عشق در جریان است
چرا که صاحب عشق آنجاست ...
آنجا کربلاست...
و من هر صبح که چشم باز میکنم
قلبم تو را حس میکند
همانند زمین ، که نور را
درست همانجایی که خورشید، طلوع میکند و ارض از ظلمت به سمت نور شتاب میکند،
تو
همان جایی ...
ای روشنی بخش ارض و قلب...🌍✨
Ali Fani - سایت نیاز موزیکDoaye-Nour-Ali-Fani (NiyazMusic).mp3
زمان:
حجم:
2.5M
بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله النور
بسم الله النور النور
بسم الله النور علی النور
بسم الله الذی هو مدبر الامور
بسم الله الذی خلق النور من النور...✨🌄
وجودم پر بود از حسرت ،
و شاید هم، کمی ،حسادت ...
او ، دلیل این حال من بود
زندگی به کامش شیرین تر از شهد بود
سختی ها و مشکلات حتی اگر دست به دست هم میدادند و همچو کوهی ستبر جلوی راهش را میگرفتند ، باز هم نمیتوانستد او را از حرکت باز بدارند.
او نور میشد در دل تاریکی
سبزه میشد در دل بیابان
قطره میشد در دل دریای بیکران و...
اگر تنها در یک کلمه بتوانم او را توصیف کنم
باید بگویم او "مجنون" بود
دیوانگی هم کار هر لحظه اش
در دل تاریکی شب ، آنوقت که اهل زمین در خواب است ، او بیدار بود
در دل آن خموشی ، با ستارگان ناله و نجوا میکرد ، اشک می ریخت و باز هم نام لیلی بر سر زبانش بود...
از حالش که میپرسیدی
احوال لیلی را میگفت !
راهش از هر چه عاقل است دور بود
اصلا، عاقلان را به جنون مجنون چه کار؟!
عاقل چی میدانست لیلی کیست ؟!
سَهَر چیست!
عاقل را چه کار به سمت و سکوت مجنون
عاقل همین که عقلش زندگی را برایش آسوده کند برایش کفاف میداد
اما مجنون، نه...
او اصلا زندگی نمی خواست
ذکرش،《موتو قبل ان تموتوا》بود
او مردن میخواست ،قبل از مردن...
فنا میخواست در آغوش لیلی ...
تا بالاخره به لیلی اش رسید
و من عاقل، باز همچون اول خط
وجودم پر است از حسرت....
@binahayat_ir 4_5828182311849429733(2)(1).mp3
زمان:
حجم:
3.8M
گر عقل در جدال جنون مرد جنگ بود
مارا در این مبارزه تنها نمی گذاشت....
فاضل نظری🌱
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و این است شرح حال مجنون هایی که به لیلای خود رسیده اند...فُزتُ و ربِّ الْکَعبَه✨
قصه ی مجنون های رسیده به یار را که میخوانی
دیگر اختیار از کف میدهی
اختیار اشک چشمانت
اختیار تپش قلبت
جان و روحت...
قصه ی هر یک از این مجنون ها را که میخوانی
دیگر روحت توان تحمل مرکب را ندارد
شوق پرواز تمامی وجودش را میگیرد
گویی ندایی از سوی مجنون های عالم شنیده
ندایی که او را به پرواز فرا میخواند
پرواز، تا خود خوده یار ...🕊