روز الست....mp3
زمان:
حجم:
1.7M
چشمی میان آن همه ما را سوا نمود
دل را ربود و داد دلی مبتلای عشق
#نورخدا
هدایت شده از راهنوشتههای یک کفترِ آرمانجو
من خیلی فکر میکنم، خیلی خیلی زیاد. و امروز، خط ربط همهی این فکرای زیادم به هم، «تصمیم» بود.
فکر میکردم به اینکه من چهقدر قدرت دارم تا بتونم یه تصمیم بزرگ بگیرم؟ یه تصمیمِ بزرگِ درست. تصمیم درست گرفتن تو موقعیتای مهم چهقدر سخته؟ باید چیکار کرده باشم که اونجا سر بزنگاه بتونم درست از پسش بر بیام؟
به این فکر کردم که اگر من توی یه عرصهی خاص انقدری حرفهای و ماهر بشم که مثلا همهی ایران منو بشناسن و بهم افتخار کنن، ممکنه تصمیم بگیرم ایران رو ول کنم و برم استرالیا و اونجا به حرفهم ادامه بدم؟
یا مثلا اگر یهروزی جلوی یهعالمه دوربین که از همهی دنیا دارن منو نگاه میکنن با قاتل آدمای عزیز زندگیم روبرو بشم، چه واکنشی نشون میدم؟ ممکنه جلوش سر خم کنم یا باهاش خوش و بش کنم و انگار که هیچی نشده به روی خودم نیارم؟
لابلای این فکرا، داشتم یه لیست مینوشتم از کارای عقبموندهم. دیدم باید یه هفته قید زندگی رو بزنم تا از شدت و حجمش کم شه. بعد به این فکر کردم که موقع قبول کردن این کارا یا شروع یه کار جدید برا خودم، چی تو ذهنم بوده که تصمیم گرفتم به انجامش؟ یا شاید به ذهنم ربطی نداشته، تو دلم چی بوده؟...
به این فکر میکنم که تصمیم رو با ذهن میگیرن یا با دل؟ مثلا شاید یهجا ذهنم بگه درستش اینه که تشریفات رسمی برخورد با یه آدم رسمی وسط یه مسابقهی رسمی رو حتی با دوز محبت و احترام بیشتر رعایت کنی، ولی دلت نذاره! دلت خون باشه و این خون نذاره منطقی تصمیم بگیری...
به این فکر میکنم که وقتی میدونستم همهی وقتم پر از کاره، وقتی یه عزیز بهم گفت یه کار دیگه انجام بدم، بدون مکث بهش گفتم چشم؟ اینجا ذهنم تصمیم گرفت یا دلم؟ الان که باز دوباره خودمو وسط کارای مختلف گیر انداختم تا به مرز غرق شدن برسم، راضی ام از اون تصمیم؟ یا اینکه این تصمیم اثرش چهقدر بوده؟ اثرش همین یه هفتهست؟ یه ماهه؟ یه سال؟ یا یه عمر؟...
به این فکر میکنم که انگار همین تصمیمات کوچیکن که تصمیمات بزرگو میسازن. اینکه تصمیم بگیرم با صدای آلارم هفت، هشت، یا نه صبح بیدار شم یا دوباره چشمامو ببندم و صدای اذان ظهر بیدارم کنه، اینکه تصمیم بگیرم الان باید بمونم خونه و طراحی این لوگو رو تموم کنم یا حاضر شم با مامان برم مهمونی، اینکه تصمیم بگیرم چند دیقه برم اکسپلور یا بهجاش برم طاقچه و چند صفحه کتاب بخونم، اینکه حتی تصمیم بگیرم الان برم بخوابم یا بیشتر از این حرف بزنم، همهی اینا آجر به آجر روی هم میان و اونوقتی که بزنگاه زندگیمه، باید یه تصمیم بزرگ بگیرم! سازهی تصمیم بزرگی که اگه آجراش کج چیده شده باشن، به اون مرحله که برسه فرو میریزه و همهچیزمو بر باد میده...
خدا نکنه یه وقت تصمیمی بگیرم که همهی آدما متفقالقول باشن که با این تصمیم، به یه بیشرف تبدیل شدم!
هدایت شده از بینهایت
الهی! پرندگان همه یک طرف و مرغِ عشق یک طرف؛ گیاهان همه یک جهت و گیاهِ عشق یک جهت؛ همه درسها یک جانب و درسِ عشق یک جانب؛ همه یکسوی و عشق یکسوی.
ــ مرحوم علامه حسنزاده آملی
♾ @binahayat_ir
الناسُ عبید الدنیا...
مردم بندگان دنیا هستند.
قال اباعبدالله الحسین علیه السلام
برآمده از دل...
یه عکس نمیتونه به تنهایی اشک آدمو در... #احیاء
ی عکس نمیتونه به تنهایی اشک آدم و در بیاره....
+اون عکس:
#احیاء
می دانی دنیا چیست؟
دنیا هر چیزی است که تو را از حسین و خدای حسین دور کند.
دنیا همان درسی است که نماز صبح را قضا میکند....
#نورخدا
هدایت شده از • سیودو | فیاض •
اهالی سی و دو...
یه کوچولویی ک نازدانه ی خانواده بوده دچار سانحه شده میشه لطفا با توجه و با توسل به نازدانه ی امام حسین علیه السلام (رقیه خانوم سلام الله علیها)
۵ تا امن یجیب و یه حمد
شفا با توجه بخونین و با بارون رحمت این دعاها و توسلات این بچه از کما بیاد بیرون ان شاالله و خانوادش شاد شن...
لطفا هر کس پیام رو دید همون موقع بخونه
خودکشی
اینبار این کلمه با معنای واقعی خودش رو به رو میشه، نه چیزی که دنیا ازش ساخته.
خود کشی
کشتن خود و نفس و همه ی اون منیت هایی که تو رو دور دور و دور میکنه..
خودکشی واقعی همینه
مرحله ی موتوا قبل ان تموتوا...
وگرنه این هایی که حرف از خودکشی میزنن، فقط بدن شون و کشتن در حالی که خود شون هنوز زنده است...
خود خود خود
نفس نفس نفس
من من من ...
راه! سخته
راه رسیدن خیلی سخته
رسیدن به چی؟
خب
نیومدیم که بمونیم
کل نفس ذائقه الموت، ثم الینا ترجعون
قراره مهر برگشت یه روزی رومون بخوره🔙..
اما امان از وقتی که دل میبندی به دنیای فانی و باقیات و فراموش میکنی...
خودت و گندهههههه میکنی...
اونقدر گنده که برای خود کشی باید نهایت تلاش و جهد و به کار بگیری...
اونجاست که میشی مصداق، والذین جهدوا فینا، لنهدینهم سبلنا....
اره خلاصه
جهاد باید کرد
جهاد با نفس
با منم منم ها ..
با توهم ِآدم حسابی بودن...
باید
خود کشی کرد...
ادامه دارد...
#خودکشی
#جهادبانفس
خودکشی از کجا اومد!؟
اول محرم ۱۴۴۷
حریم امن الهی، تو محرم، باید حرمتش حفظ میشد.. باید یک سری باید ها و نباید ها و بکن نکن ها رو رعایت میکردیم...
شروع کردیم به ورق زدن کتاب خدا
در کنارش کتاب آدم هایی که خود کشی کردن و رسیدن و چشیدن و آورده هاشون و برای ما به ارث گذاشتن... کسایی که زمزمه ی شبانه شون این بود که:
من که نوشاندم به قلبم شربت عشق تو را
لذتش را با تماااااااام شهر قسمت میکنم...
صفحه به صفحه ورق زدیم
جلو رفتیم و هر بار ماژیک هایلایت و رو کلمه هایی به رقص دراوردیم که داشت از نفس میگفت..
یک جایی نوشته بود که امام حسین علیه السلام وقتی میخواستند از مکه به کوفه راهی شوند، خطبه ایی را میخوانند که در آخر آن خطبه ذکر کرده اند: کسانی که نفس خود را برای دیدار با خداوند پاک نموده اند، با من بیایند، صبحگاهان عازم هستیم...
نکته سنگین بود و قابل تامل ...
که اگر پاک نکنیم این نفس های لجن گرفته و غرق در غبار را؛ امام زمانه ی مان را تنها می گذاریم...
جای دیگر نوشته بود:
هر آنچه که انسان به سرش می آید، همه و همه از نفس اوست...
بلای خانه خراب کن...
در همین وادی اوراق بودیم که مارا بر سر سفره ی اهل نوری نشاندند، کسی که پس از خود کشی های بسیار به لقاء الله رسیده بود...
شرح این مرد نورانی بماند برای بعد...
ادامه دارد ...
#خودکشی
#جهادبانفس
هدایت شده از • سیودو | فیاض •
به دنبال کسی جامانده از پرواز می گردم
مگر بیدار سازد غافلی را ، غافلی دیگر...!
#شعرنوش
3⃣2⃣ | @m_fayaz96