خودکشی از کجا اومد!؟
اول محرم ۱۴۴۷
حریم امن الهی، تو محرم، باید حرمتش حفظ میشد.. باید یک سری باید ها و نباید ها و بکن نکن ها رو رعایت میکردیم...
شروع کردیم به ورق زدن کتاب خدا
در کنارش کتاب آدم هایی که خود کشی کردن و رسیدن و چشیدن و آورده هاشون و برای ما به ارث گذاشتن... کسایی که زمزمه ی شبانه شون این بود که:
من که نوشاندم به قلبم شربت عشق تو را
لذتش را با تماااااااام شهر قسمت میکنم...
صفحه به صفحه ورق زدیم
جلو رفتیم و هر بار ماژیک هایلایت و رو کلمه هایی به رقص دراوردیم که داشت از نفس میگفت..
یک جایی نوشته بود که امام حسین علیه السلام وقتی میخواستند از مکه به کوفه راهی شوند، خطبه ایی را میخوانند که در آخر آن خطبه ذکر کرده اند: کسانی که نفس خود را برای دیدار با خداوند پاک نموده اند، با من بیایند، صبحگاهان عازم هستیم...
نکته سنگین بود و قابل تامل ...
که اگر پاک نکنیم این نفس های لجن گرفته و غرق در غبار را؛ امام زمانه ی مان را تنها می گذاریم...
جای دیگر نوشته بود:
هر آنچه که انسان به سرش می آید، همه و همه از نفس اوست...
بلای خانه خراب کن...
در همین وادی اوراق بودیم که مارا بر سر سفره ی اهل نوری نشاندند، کسی که پس از خود کشی های بسیار به لقاء الله رسیده بود...
شرح این مرد نورانی بماند برای بعد...
ادامه دارد ...
#خودکشی
#جهادبانفس
هدایت شده از • سیودو | فیاض •
به دنبال کسی جامانده از پرواز می گردم
مگر بیدار سازد غافلی را ، غافلی دیگر...!
#شعرنوش
3⃣2⃣ | @m_fayaz96
هدایت شده از آوَند
لایو²³ | سهتاپ²ده.mp3
زمان:
حجم:
2.7M
💬چطور میتونیم حقیقت «هیچ بودن» رو در دل و جان خودمون درک کنیم؟
🔗لایو بیستوسوم «سهتاپ۲»
🌱@avand_bn
هدایت شده از کانال حمید کثیری
خدایا تو شاهدی سختترین کار این روزها برای ما مادرها، آشپزیکردن است ...
غذا به کام ما زهر است یا الله وقتی امت رسول تو در غزه دارند از گرسنگی ... و من جگرش را ندارم جملهام را تمام کنم ...
خدایا من، منِ عاشق کلمه، منِ مبتلا به کلمه، از کلمه خستهام ... از ایستادن، تماشاکردن و نوشتن دربارهی سروهای فلسطینی که یکییکی نحیف و خشک، میافتند ...
رنج ما در این جهان تماشا بود ...
خدایا کاش بلد بودم جوری منتظرش باشم که بگویی خوب است، همین است، وقتش است، حالا منجیام را میفرستم ...
✍️ پرستو عسگرنجاد
@hamidkasiri_ir
هدایت شده از تأملات | تولايى
«امید را برای روزهای بد
ساختهاند، چراغ را برای تاریکی
انسان اگر با مشقت و درد
و مصیبت روبرو نمیشد
نه به چیزی ایمان میآورد،
نه به آیندهای دل میبست
و نه از امید سلاحی میساخت
به پایداری کوه...»
✍نادر ابراهیمی
@m_a_tavallaie | #تورقات
هدایت شده از آوَند
استاد وکیلیسلوک.mp3
زمان:
حجم:
4.5M
💬چرا هر بار که میخوایم به خدا نزدیکتر بشیم، انگار سختیها بیشتر میشن؟
🌱آوند | @avand_bn
برآمده از دل...
خودکشی از کجا اومد!؟ اول محرم ۱۴۴۷ حریم امن الهی، تو محرم، باید حرمتش حفظ میشد.. باید یک سری باید
آنچه در ادامه گذشت...
رسیدیم به اونجایی که متوجه شدیم بلای دنیا و آخرت خراب کن نفس است و بس...
حالا چطور افسارش را بکشیم؟
مگر نه اینکه به وقت تصمیم برای نفس کشی شیطان با تمام قوا حمله میکند!
بله
آن هم چه حملاتی...
راحت تر بیان کنم..
با رفیقی از طریق گفتیم و جمع شدیم که از این به بعد قرار نفس کشی داشته باشیم،
در روز داد نزنیم
گناه نکنیم
خدا رو ناظر و حاضر ببینیم
به لهو نپردازیم
لغو نگوییم
و...
هر شب هم در دفتر خودکشی بنویسیم که ان روز چه شد و چه کردیم و چه باید بکنیم ...
اصلا #خودکشی هم به خاطر همین پدید آمد که اینجا گفته شود که بیایید همه باهم دست در دست هم دهیم و کشتار خود راه بیاندازیم...
حقیقت را بخواهید
همین خود کشی ما
نیاز به خودکشی داشت...
آمدیم نفس را بکشیم
آمدیم جهاد با نفس کنیم
به همین بهانه
نفس را گنده تر کردیم....
ادامه دارد...
#خودکشی
#جهادبانفس
دو روز به این منوال گذشت...
در خیال خامم داشتم خودکشی میکردم
با سکوت
با ادای عبد در آوردن
با کظم غیض و....
اما
یک روز که از خواب بیدار شدم
نفسم گرفته بود
گفتم شاید قبض شده
شاید رفق و مداراست
شاید بد تا کردی
چه کردی باز؟... گناه؟ معصیت؟ لهو؟ لغو؟؟؟
نفهمیدم ..
نفهمیدم که کار سخت بود و تو سهل پنداشتی که به خودی خود میتوانی خود کشی کنی! ..
از مستحبات که خیر
از واجبات هم افتادم
پایم لنگ شد
در مرداب فرو رفتم و این دو روز همراهم بود...
هنوز اشکال کار را به درستی نفهمیده بودم
تا اینکه ...
شده تاحالا متوجه بشین که خدا چقدر نزدیکه؟
که اومده دوربرگردون نشون بده و بگه وقتشه راهنما بزنی و برگردی ...
که وسط سیاهی روزنه ی نور بیاد
یا وسط مرداب دستی بکشتتون بالا؟!
همه ی این حالات...
تو حال خودم بودم
یهو
بوووووم
صدایی ترکید تو سرم که
هی
دلخوش بودی به خودش کشی؟
فکر کردی میتونی مبارزه کنی؟
فکر کردی بلدی از پسش بر بیای؟؟
خودت و گنده کردی دختر...
گنده تر کردی...
ادامه دارد...
#خودکشی
#جهادبانفس
برآمده از دل...
دو روز به این منوال گذشت... در خیال خامم داشتم خودکشی میکردم با سکوت با ادای عبد در آوردن با کظم غ
اونجا بود که ...
اول دل و بعد قلب و بعد کاسه ی اشکم شکست...
به خدا گفتم که
ببخشید که فکر کردم بدون تو میتونم..
که خودم بلدم
که تو کشتن منم منم هام
منم منم کردم...
مگه من جز تو کیو دارم...
بلد نیستم...
سخته و من مردش نیستم...
به اینجا که رسیدم
صدای تلویزیون که از شبکه ی پویا میومد
توجه ام رو جلب کرد ...
باغستان نفس...
ادامه دارد...
#جهادبانفس
#خودکشی