برآمده از دل...
تو این دنیا، خیلی وقت ها تلاش های شما، محصول نداره... قصه ی امام حسین علیه السلام...
ماها زجر میکشیم چون دلمون میخواد اتفاقاتی رقم بزنیم که
نمییییشه
🟢آنچه در جلسه ی تبیین گذشت:
شنبه، نتونستم خودم رو برسونم به مقرری هفته از کتاب طرح کلی، خانم اعلم نیا هم وقتی به عنوان ناظر تشریف آوردن، دل در دلم نبود که نکنه سوالی بپرسن و توی جواب اون درمانده بشم! در به اصطلاح آلاچیق دانشگاه نشستیم، با اضطراب pdf کتاب رو بالا و پایین(اسکرول) میکردم و چشمم رو روی کلید واژه ها میچرخوندم، تا بتونم محتوای کلی درس و به خاطر بسپارم.
اما آن جلسه، طبق انتظارات من، پیش نرفت.
اولش، بله! توضیح کلی از درس ایمان ۶ را که دادم متوجه خستگی جسم و روحم شدند، کمی که خانم اعلم نیا در رویم خندیدند، غر زدن هایم را از سر گرفتم؛
نمیشود، نمیخواهم، خسته شدیم، پس تا به کی؟، من صبور نیستم، خدا دارد چه کار میکند و.....
و اما، قسمت مهم از اینجا آغاز میشود؛ از کلماتی که به زبان خانم اعلم نیا روان میشد و به جانم می نشست...
اول از مقام محمود بنویسم:
خیلی وقت بود که سوالی ذهنم را مشغول کرده بود، در زیارت عاشورا داریم که:
ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله...
من از خدا میخوام که من رو به اون مقام محمودی که تو(امام حسین(ع)) نزد خدا داری، برسونه...
ذهنم مثل صفحه ی گرامافون، سوزنش روی مقام محمود گیر کرده بود، انگار در ذهنم یکی به آن پاسخ داده بود، اما، جوابی در ذهنم برایش پیدا نمیکردم، تا اینکه خانم اعلم نیا اینطور برایم شرح دادند، کاملا اتفاقی(هیچ چیز اتفاقی اتفاق نمیفته!):
_ خدا، احدِ و پیامبر احمد، یک میم اضافه تر داره و همین میم اضافه باعث شده که پیامبر چشم گوی خدا باشه، و این پیامبر رو خدا بهش مقام محمود میده...باید دنبال وظیفه باشی، نه نتیجه، آدمی که دنبال وظیفه میره، براش مهم نیست آخر کار قراره چی بدست بیاره، آدمی که هرچی خدا گفته، در جواب چشم گفته، این آدم، به مقامی میرسه که خدا بهش چشم میگه...
خدا بهش چشم میگه؟؟!
یعنی چی؟ یک روز یکی از علمای اهل معنا داشت در کوچه ایی راه میرفت که کارگری روی داربست مشغول کار بود، ناگهان پاش لیز میخوره و از بالای داربست در حال افتادن بوده، که کارگر پایینی با دستش بهش اشاره میکنه و میگه: نیفت!...
اون کارگری هم که داشته میفتاده، آروم به روی زمین میاد.
عالِمی که تماشاگر بود، تعجب میکنه و حیرت زده میشه، میره سمت کارگری که این کار و کرده و ازش می پرسه که: چطور تونستی این کار و کنی؟ چه مقامی داری؟ و...
کارگر میگه:
یک عمر خدا هرچی گفت، من گفتم چشم.
حالا هم یکبار من به خدا گفتم: خدایا این بنده ات نیفته پایین، خدا گفت: چشم...
این مقام محموده....
#مقاممحمود
نکته ی بعدی:
الشیطانُ یعدکم الفقر،
شیطان به شما وعده ی فقر میدهد.
فقر؛
میگفتن فکر میکنید فقر فقط بی پولیه؟
نداشتن ماله؟
نه!
شیطان به شما وعده ی فقر میده و فقر میتونه هرچیزی باشه، دیدی یک وقتایی که میخوای کار مهمی انجام بدی، مدام فکر میکنی وقت نداری؟ وقتش نیست که فلان کار و بکنم، وقت ندارم قرآن بخونم و...
اینجا فقر=وقت
گاهی فقر میشه بی حوصلگی میشه شک و دروغ و هرچیزی که تو رو از مسیر بیرون کنه...
منم که کلا عادت به جاده خاکی دارم:)
در مسیر بودن رو خیلی تاکید میکردن.
میگفتن شما در مسیر باشید، وظیفه در مسیر بودنه، اگر رسیدید، که فبها اما اگر نرسیدید، چون در مسیر بوده اید، پیروزید.🏳
صبر داشته باشید،
از عقب گرد ها نترسید.
چیزی وجود داره به عنوان: استراتژی صبر!
دیدی آدمی رو که میخواد از رودخونه بپره؟🌊
از همون کناره ی رود یا جوب، نمیپره،
دو، سه قدم میاد عقب،
خیز برمیداره
🏃و بعد می پره، و موفق میشه.
پس هرموقع به عقب رفتی
دو سه قدم عقب کشیده شدی،
بدون جلوت همون رودخونه ایی قرار داره که لازمه ی رد شدن از اون، عقب رفتن و خیز گرفتنه....
#مسیر
🌋تا حالا ذغال دیدین؟🪨
یک تیکه کربن.
کی باور میکنه تو همین یک تکه کربن، نور و گرما وجود داشته باشه؟
چی میشه که نوری که تو ذاتشه، از بالقوه بودن، به فعلیت میرسه؟!
ذغال و اگه نزدیک به 🔥 کنیم، قرمز میشه، و هرچقدر دور کنیم، قرمزی و از دست میده.
اگه در مسیر آتش و منبع و مرکز نور قرار بگیره، سرخ میشه و آهش به هوا میره🌪...
و هرچقدر از نقطه ی مرکزی نور دور بشه، دوره دوره دور، دیگه حتی نوری نمیبینه و ذات خودش و فراموش میکنه...
ما اون ذغاله ایم...💥
اگه ذغال خودش و بندازه تو🔥 دیگه نور و گرمای درونش آزاد میشه، رنگ آتش میگیره، سرخِ سرخ میشه و در آخر...
تو آتش عشقی که افتاده، با استعدادی که به فعلیت رسیده؛ خاکستر میشه....
و جز نور آتش هیچی نمیمونه...
کلُّ مَنْ عَلیها فَان وَ یبقَی وَجْهُ رَبِّک ذوالجلالِ والاکرامِ
هرکه روی زمین است دستخوش مرگ و فناست و خدای باجلال و عظمت باقی می ماند.
#...
محققان متوجه شده اند که بغل کردن باعث کاهش استرس و قویتر شدن بدن در برابر بیماریها میشه.
مثلا کسایی که بیشتر بغل میکردن؛ وقتی در معرض سرماخوردگی بودن کمتر مریض شدن یا علائمشون سبکتر بوده.
در واقع آغوش مثل یه «مسکن طبیعی» برای بدن و روحه؛ سیستم ایمنی رو تقویت میکنه و استرس رو پایین میاره.
حالا هی بغل ندید😒🫂