در مسیر بودن رو خیلی تاکید میکردن.
میگفتن شما در مسیر باشید، وظیفه در مسیر بودنه، اگر رسیدید، که فبها اما اگر نرسیدید، چون در مسیر بوده اید، پیروزید.🏳
صبر داشته باشید،
از عقب گرد ها نترسید.
چیزی وجود داره به عنوان: استراتژی صبر!
دیدی آدمی رو که میخواد از رودخونه بپره؟🌊
از همون کناره ی رود یا جوب، نمیپره،
دو، سه قدم میاد عقب،
خیز برمیداره
🏃و بعد می پره، و موفق میشه.
پس هرموقع به عقب رفتی
دو سه قدم عقب کشیده شدی،
بدون جلوت همون رودخونه ایی قرار داره که لازمه ی رد شدن از اون، عقب رفتن و خیز گرفتنه....
#مسیر
🌋تا حالا ذغال دیدین؟🪨
یک تیکه کربن.
کی باور میکنه تو همین یک تکه کربن، نور و گرما وجود داشته باشه؟
چی میشه که نوری که تو ذاتشه، از بالقوه بودن، به فعلیت میرسه؟!
ذغال و اگه نزدیک به 🔥 کنیم، قرمز میشه، و هرچقدر دور کنیم، قرمزی و از دست میده.
اگه در مسیر آتش و منبع و مرکز نور قرار بگیره، سرخ میشه و آهش به هوا میره🌪...
و هرچقدر از نقطه ی مرکزی نور دور بشه، دوره دوره دور، دیگه حتی نوری نمیبینه و ذات خودش و فراموش میکنه...
ما اون ذغاله ایم...💥
اگه ذغال خودش و بندازه تو🔥 دیگه نور و گرمای درونش آزاد میشه، رنگ آتش میگیره، سرخِ سرخ میشه و در آخر...
تو آتش عشقی که افتاده، با استعدادی که به فعلیت رسیده؛ خاکستر میشه....
و جز نور آتش هیچی نمیمونه...
کلُّ مَنْ عَلیها فَان وَ یبقَی وَجْهُ رَبِّک ذوالجلالِ والاکرامِ
هرکه روی زمین است دستخوش مرگ و فناست و خدای باجلال و عظمت باقی می ماند.
#...
محققان متوجه شده اند که بغل کردن باعث کاهش استرس و قویتر شدن بدن در برابر بیماریها میشه.
مثلا کسایی که بیشتر بغل میکردن؛ وقتی در معرض سرماخوردگی بودن کمتر مریض شدن یا علائمشون سبکتر بوده.
در واقع آغوش مثل یه «مسکن طبیعی» برای بدن و روحه؛ سیستم ایمنی رو تقویت میکنه و استرس رو پایین میاره.
حالا هی بغل ندید😒🫂
آدم ها رو باید تو سختی ها، مشکلات، گرفتاری ها، کم آوردن ها، بی پولی ها و گریه ها شناخت، وگرنه که تو باقی حالات همه هستن...🚶🏻♀🕳
شده تاحالا حس کنید جایی برای موندن ندارید؟
آدم هایی که خوابگاهی اند بیشتر این حس بهشون دست میده🤝
نه تو خوابگاه دووم میارن و نه تو خونه..
معلق بین زمین و آسمون.
عذاب دنیوی؟:
نشستن سر کلاسی که معلمش، معلمی بلد نیست و تو مجبوری لبخندت و حفظ کنی....😫
هدایت شده از دِلــنوشتـ🪐
درشگفتام از کسی كه گرفتار مشكلی شده. چرا به آیهٔ «لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنْتَ سُبْحٰانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ اَلظّٰالِمِينَ» پناه نمیبرد؟!
چرا که خداوند در قرآن، سرانجام کار یونس -ع- که [به هنگام گرفتاری] این ذکر را گفته بود را اینگونه بیان میکند:
«فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ وَنَجَّيْنٰاهُ مِنَ اَلْغَمِّ وَكَذٰلِكَ نُنْجِي اَلْمُؤْمِنِينَ؛ سپس ما درخواست او را اجابت کردیم و از غم رهاییاش بخشیدیم، و اینچنین مؤمنان را نجات میدهیم». (انبياء: ۸۸)
•امام صادق علیهالسلام
📚 منلایحضرهالفقیه (با اندکی تصرّف در ترجمه).
برآمده از دل...
عذاب دنیوی؟: نشستن سر کلاسی که معلمش، معلمی بلد نیست و تو مجبوری لبخندت و حفظ کنی....😫
استاد میرهادی همیشه میگفت: معلم خوب معلمی هست که وقتی از در کلاس بیرون میاد از خودش میپرسه: آیا بودن یا نبودن من سر این کلاس فرقی به حال دانش آموزا داشت؟! آیا من برنامه برای کلاسم داشتم؟ و...
این روز ها خیلی بیشتر ضعف و قوت معلم ها به چشمم میاد، وقتایی که به عنوان کارورز میرم مدرسه و سر کلاس معلم ها میشینم، تدریس ها رو میبینم و خودم پا به پای بچه ها خسته میشم، معلم هایی که کلاسشون خشکه، خالی از نکته های تربیتیه و صرفا آموزش نکات کنکوری و حفظی رو در بر میگیره. روش تدریس فقط بر پایه ی سخنرانی و دانش آموز مجبوره ساعت ها روی صندلی بنشینه نکته بنویسه و مثلا گوش کنه.
این فقط به مدرسه ختم نمیشه!
متاسفانه توی دانشگاه ها هم اینطور کلاس ها رو داریم. اساتیدی که صرفا درس میدن و من برام یک علامت سوال بزرگه، که چطور این وضع کلاس، دانشجو های خواب رو میبینه و باز ادامه میده تدریس رو! چطور فکری نمیکنه؟ به روی خودش نمیاره؟ یا حتی تن صداش و تغییر نمیده؟؟!
دیگه حرمت و حیا نیست، دانشجو راحت خوابه، سرش توی گوشیه و گاهی یکهو صدای اکسپلور اینستاگرامش پخش میشه اما، کسی به روی خودش نمیاره...
و این فاجعه ی قرن حساب میشه.
چون این دانشجو ها قراره خودشون معلم بشن و...
این رو هم بگم، گاهی سر بعضی کلاس ها فرقی نداره دانشجو باشی، یا دانش آموز، استاد و معلم اگه با برنامه باشه اگه پویا باشه، کلاس طور دیگه ایی ارائه میشه که دانش آموز برای اون ساعت له له بزنه...
نمونه اش، کلاس های اخلاق حرفه ایی معلم دانشگاه و کلاس های خانم مرادی تو مدرسه ایی که کارورزی میرم..
این ها برگه های امتحان دانش آموز های نابیناست:)
یکی از دوستای خوابگاهیم دانشجوی نیاز های ویژه است.
یادمه اوائل که ترم یکی بودم همه ی بچه های اون رشته از رشته شون ناراضی بودن، هم خودشون و هم بقیه؛ از سر اینکه یک رشته ایی توی فرهنگیان برن، این کد و زده بودن، البته نه همه شون. مخصوصا وقتی از سر شوخی، آدم هایی که فاقد شعور بودن اون ها رو هم استثنائی خطاب میکردن حسابی دلخور بودن..
اما
یک استاد خوب توی اون رشته باعث شد که همون بچه ها الان عاشق رشته شون و حتی ادامه دادن اون تو مقاطع بالاتر باشن...
استاد جلیل فوق العاده است.
نمونه ایی از اون معلم های خوب که تو ذهن میمونه، انگیزه و الگو میشه و تو دوست داری پا، جای پای او بزاری.
یادمه روزی که داشت توی دانشگاه به بچه ها خط بریل و یاد میداد، رفتم پیشش کلی باهم حرف زدیم، از سختی کارشون که گفتم روزنامه ی بریل و دستم داد و گفت که پشتش هم راهنما داره، برو ببینم میتونی بخونی.
خشکم زد، من که گفتم سخته کارتون ولی نه اینکه اینطوری عملی، سختی کار بهم اثبات بشه.
روزنامه سفید بود و پر از سوراخ های ریز، بردم سر کلاس و با بچه ها نشستیم دورش، از راهنما کمک گرفتیم ولی دریغ از یک کلمه که بتونیم با چشم باز و بسته حدس بزنیم و بخونیم.
اونجا بهم ثابت شد که، هرکسی را بهر کاری ساختن، و واقعا کار سختیه، خدایا، شکرت...
چند شب پیش تو اتاق دوستم بودم، اون ها تو رشته شون خط بریل و زبان اشاره و... رو یاد میگیرن، ساناز میگفت سخت تر از نوشتن و خوندن با بریل، تصحیح کردن برگه های امتحانه :)چیزی که بچه های نابینا با لمس کردن میخونن و تو باید با بینایی و لامسه، باهم، بخونی.